روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

دوستهای گاهی نامهربان

سلام و روز بخیر

باز امروز از اون روزهای پاییزی و آفتابی هست که خورشید خانم داره توی آسمون دلبری میکنه

هوا خنکه و پاییز پررنگه

برگهای درختها زرد و نارنجی شدند 

یادم اومد که وقتی آقای دکتر اومدند دنبالم یه برگ بزرگ نارنجی روی داشبورد ماشینشون بود

ازشون پرسیدم این چیه؟

گفتند:  یه جایی توی خیابون ایستاده بودم و با تلفن حرف میزدم که این برگ از شاخه جدا شد و توی هوا چرخید و از پنجره ماشین افتاد داخل

ایشون هم برگ نارنجی خوشگل را گذاشته بودند روی داشبورد

منظره خوبی بود ولی یادم رفت ازش عکس بگیرم

در عوض توی قاب چشمام نگهش داشتم




دیشب دیر خوابیدم و تا دیر وقت داشتم بافتنی میکردم

دارم یه پتو میبافم

چند تا کاموای مخلمی خیلی نرم پارسال از ازمیر خریده بودم که برای فسقلا کلاه ببافم

ولی زیادی نرم بود و توی بافت شل و ول میشد و به درد کلاه و لباس نمیخورد

یه رنگ آبی پاستیلی قشنگی هم داشت

منم هوس کردم که با ترکیبش با چند تا کاموای دیگه - تبدیلش کنم به یه پتو

آخه من چند سال پیش هم پتو بافتم و فسقلیا این پتوهای بافتنی را خیلی دوست دارند

هربار میان خونمون ازش استفاده میکنند و دوستش دارند

به اون پتو میگن : رنگی پنگی!

خلاصه که دیشب دیر خوابیدم

خسته بودم و صبح که آلارم گوشیم را شنیدم ، صداش را بستم و دوباره به خواب ادامه دادم

حدود ساعت 8 بود که خواهر زنگ زد و گفت صبحانه خریدم و دارم میام سمت دفترت!!!!!!

پریدم بالا و به مادرجان خبر دادم که گفتند من نمیام!! گویا از کله سحر مربای به درست میکردند

زودی لباس پوشیدم و لوله پشت توالت فرنگی داشت چکه میکرد و مادرجان نگران بودند

یکی دو جا زنگ زدم و سوال کردم و اومدم سمت دفتر

توی مسیر هم با دوتا تاسیساتی صحبت کردم که هیچکدوم وقت نداشتند مراجعه کنندو نظرشون این بود که هیچی نیست و با یه تفلون پیچیدن درست میشه!

خلاصه اومدم و با خواهر و پسته همزمان رسیدیم

خواهر حلیم عدس و نان تازه خریده بود

مادرجان هم چای و میوه برام گذاشته بودند

دیگه نشستیم دور هم و صبحانه خوردیم و خواهر رفت که به کارهاش برسه

من ماندم و پسته

یه کمی کاغذ و مقوا و چسب و مداد رنگی بهش دادم و سرگرم شدم

خودم وبلاگ را باز کردم ویه کامنت با کلمات رکیک و حرفای خیلی بد زد توی ذوقم...

نگم براتون که چقدر ناراحت شدم ... خب نخون عزیزم من!

کلمات من اذیتت میکنه ، به خاطر خودت ، نخون

اینقدر من در نظر شما غیرقابل تحمل و دروغگو هستم و اونقدر بدکاره!!!!! شما نخون عزیزدلم!

خلاصه که اعصابم از دست چکه های اون لوله که خرد بود... این هم اضافه شد!!!

دیدم بهترین کار وقت گذروندن با فسقلی هست

سیستم را بستم و نشستم کنار دستش و فرو رفتم توی دنیای رنگی رنگی و شادش

کاردستی درست کردیم و به حرفاش خندیدم

وقتی میبینه به حرفاش میخندم سعی میکنه بیشتر خودشیرینی کنه

کلاه زنبوریش را گذاشته بود سرش و در مورد زنبور و گربه و دنیایی که خودش ساخته برام تعریف میکرد

خلاصه که تا کارهای مامانش تمام بشه کنارم بود

بازم به دوتا تاسیساتی زنگ زدم ... چقدر همه شلوغ بودند و هیچکس وقت نداشت... در نهایت قرار شد خودم یکی دوتا کار را چک کنم و بهشون خبر بدم!

باز سیستم را باز کردم و دوباره یاد اون کامنت افتادم

گفتم بزار یه پست بنویسم و بعدش برم دنبال کارم!

زندگی ادامه داره

چه انرژی خوب به همدیگه بدیم و باعث شادی هم بشیم

چه سعی کنیم با کلماتمون دیگران را برنجانیم

من جادوی کلمات را میشناسم

میدونم که توی هیاهوی روزگاری که داره به خیلیهامون سخت میگذره ، گاهی چند تا کلمه قشنگ چقدر تاثیر خوبی داره ...




نظرات 35 + ارسال نظر
زهرا سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 13:26

سلام تیلو جان.
یه بار برای ما توضیح بده چرا رابطت با اقای دکتر این مدلیه. حالا یه سال دوسال ۵ سال یه چیزی ولی به گفته خودت بالای ۱۵ ساله.
هر چی هم روشنفکر باشیم و اینا ، این مدل رابطه طولانی مدت معمول نیست . من به اسلام و اینا هم کاری ندارم‌ . آدما معمولا یه جا تکلیف رابطه هاشونو معلوم میکنن .
من وبلاگتو دوست دارم‌ .زشت هم نمیدونم که ازت بپرسم‌ البته با احترام‌ . پابلیک مینویسی ملت بخونن دیگه .
خلاصه اینکه تکلیف ما رو معلوم کن

سلام به روی ماهت

زهرا سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 13:27

سلام تیلو جان.
یه بار برای ما توضیح بده چرا رابطت با اقای دکتر این مدلیه. حالا یه سال دوسال ۵ سال یه چیزی ولی به گفته خودت بالای ۱۵ ساله.
هر چی هم روشنفکر باشیم و اینا ، این مدل رابطه طولانی مدت معمول نیست . من به اسلام و اینا هم کاری ندارم‌ . آدما معمولا یه جا تکلیف رابطه هاشونو معلوم میکنن .
من وبلاگتو دوست دارم‌ .زشت هم نمیدونم که ازت بپرسم‌ البته با احترام‌ . پابلیک مینویسی ملت بخونن دیگه .
خلاصه اینکه تکلیف ما رو معلوم کن

سلام زهرا جان
مدل خاصی نیست
ما از اول هم که وارد رابطه شدیم همین تصمیم راداشتیم هنوزم تصمیممون تغییر نکرده
در آینده اگه تغییر کنه حتما اینجا خواهم گفت
ولی همون ابتدای رابطه هم ما هیچکدوم نمیخواستیم شهرمون را ترک کنیم و البته قصد هم نداشتیم کار و حرفه خودمون را جابجا کنیم و همون اول با هم همین تصمیم را گرفتیم
و البته چیزی که توی ذهنم همیشه بوده این هست که همه رابطه ها لزوما نباید به ازدواج ختم بشن!
رابطه مون بلا تکلیف نیست - بین خودمون قراردادها و قول و قرارهایی داریم که بهش پایبندیم
منم سوال پرسیدن را زشت نمیدونم
حرفای زشت زدن را بد میدونم ... کلمات رکیک و بی ادبانه به کار بردن را بد میدونم
ولی بپرسید هرچی که دلتون میخواد

جازی سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 13:30

با سلام
خوش امدی به وبلاگ خونه دوم خودت

سلام دوست خوبم
متشکرم

الف پلف سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 13:45

سلام ، امیدوارم یه اتفاق خوب بیفته و یادت بره ، یه سئوال در مورد حلیم عدس! حلیم و عدسی با هم قاتی هستند ؟ ترکیبش به چه نسبتیه؟ خانم من میگم پسته رو به عنوان همکار استخدام کن ، ببین چقدر خوبه روحیه ات هم عوض می کنه ، مامانش هم دعات می کنه، عاشق مامانشم با این هماهنگی

سلام به روی ماهت
عه
حلیم عدس مگه یه چیز رایج در تمام شهرها نیست؟
اینجا که اینطوریه ... میتونی قاطی بخری... میتونی جداجدا بخری
میتونی بگی فقط یکیش را میخوام
ولی معمولا اینطوری هست که نصف نصف میریزه داخل یه ظرف
حالا ...
از حضرت یار اینو میدونم
ما حلیم را شیرین نمیخوریم ....
و برای بقیه شهرها این عجیبه
البته که من از وقتی حضرت یار بهم اینو گفته ، بدم نمیاد عسل بزنم به حلیم و بخورم
چون میانه خوبی با شکر ندارم ... ولی به طور عمومی و همیشگی این هست که ما حلیم را شیرین نمیخوریم

ربولی حسن کور سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 14:42 http://Rezasr2.blogsky.com

سلام
امیدوارم مشکل تا به حال حل شده باشه.
زمانی بعضی از وبلاگها را دنبال میکردم اما دیدم گروه خونی مون به هم نمیخوره. من هم دیگه نخوندمشون. نه این که بگم کار اونها یا من اشتباه بوده. گاهی آدم با یه نفر نمیتونه احساس نزدیکی کنه کاریش هم نمیشه کرد اما دلیلی برای توهین نیست.

سلام جناب دکتر
فعلا که تفلون پیچیدم و انگار مشکل حل شده ... بقیه ش را دیگه نمیدونم
این بهترین کار هست
اعصاب خودمون و دیگران را نباید الکی خرد کنیم
منم هر وبلاگی را که دوست دارم میخونم و دنبال میکنم

هاله سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 14:52

چه قدر خوبه که بهت خوش گذشته خدا رو شکر می کنم که تو این روزها خوشحالی در کنار حضرت یارت
به حرفهای نا روا و نابجا ذره ای اهمیت نده کاری که یاد گرفتم بی اهمیتی به این آدمهاست
والا منم عاشق عینک شدم یه چیز بکم بهم نمی خندی توی صفه اینستا عینکه نتونتسم پیداش کنم خیلی دوست دارم بخرم

هاله نازنینم
متشکرم که بهم انرژی دادی
و حرفت کاملا درسته باید این انرژی های منفی را نادیده بگیریم و از کنارشون بگذریم
توی همون اینستا بهم توی دایرکت پیام بده تا صفحه ش را برات بفرستم
اگه نتونستی پیداش کنی شاید اون مدل را تمام کردند

مهتاب سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 15:05 https://privacymahtab.blogsky.com/

من جریان آقای دکتر نمیدونم چرا؟

عه
شدنیه؟
آقای دکتر عشق تیلوتیلو هست
یه عشق راه دور که سالهاست همینطوری از همدیگه انرژی میگیرن و عین دوتا خط موازی عاشق هم هستند

شادی سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 15:35

تیلو تیلوی عزیزم ، من خیلی وقته شما رو میخونم ، ولی هیچوقت کامنت نذاشتم چون شاید فکر می‌کردم برای شما یه ناشناس هستم و ارتباط گرفتن شاید سخت باشه . الانم براتون کامنت میذارم که شاید همین که بدونید کسانی هستن که خاموش دنبالتون می کنند و همین روزمرگی های ساده شما براشون قشنگ و مهمه که هر روز سر میزنند و به امید خبری از سمت شما روزی چند بار وبلاگتون رو رفرش می‌کنند ، ذره‌ای از حال بد اون کامنت رو خنثی و بی اثر کنه.
شکی ندارم اون کامنت‌گذار هم آدم تنها و بیچاره‌ای بوده و از فرط حسرت و حسادت تلاش کرده حال خوبتون رو از بین ببره و اگه حق انتخاب داشت ، مطمئنا آرزو می‌کرد جای شما باشه و حداقل بتونه از عقده هاش گذر کنه و مثل شما از چیزهای کوچیک و ساده لذت ببره .
شخصیت شما از پس کلمات زیبایی که برای خطاب کردن نزدیکانتون بکار میبرید و سلامت روانتون از حال خوبی که با دنیای اطرافتون دارید مشخصه.
قطعا شخصیت اون کامنتگذار هم از پس کلماتی که بکار برده قابل حدسه.
اصلا به دل نگیرید ، به خودتون افتخار کنید و همیشه همینطور بمونید .

شادی عزیزم
ممنونم که حالا برام کامنت گذاشتی و بهم اینهمه حرف خوب زدی
مطمئن باش حرفای قشنگت اونقدر بهم حال خوب داد که گفتنی نیست

مانی سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 15:44

تیلو جانم
خیلی متاسفم که ناراحت شدی.

از کوزه همان برون تراود که در اوست …

مانی نازنینم ... باید خودم را قوی تر کنم و یاد بگیریم همیشه همه چیز توی زندگی گل و بلبل نیست ... اما گاهی گوشه های تیز حرفای بد دل آدم را خراش میده

خورشید سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 17:06

من از تموم پست های تو روز دوشنبه تا چهارشنبه را میبینم و بس
‌و عمیقا خوشحال میشم توی این سرمای بی مهری و گرفتاری روزگار تو دو روز پر از عشق نوش جونت شده
در واقع الان باید بگم تولدت مبارک

شما که یه دونه ای... عزیزدلمی
واقعا هم همین بود
دو روز از کل جهان فارغ بودم

سمانه مامان صدرا و سروناز سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 17:27

عالم محضر خداست
چرا اینو یادمون می ره!
خیلی لذت می برم از روزمرگی های شما، پر از امید و نشاط و سرزندگی
ان شاء الله برای همه ی مردم این شور و نشاط

سمانه جانم
چه نکته خوبی گفتی
راست میگی... کاش یادمون نره

طلا بانو سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 17:38 Http://ourgreenlife.blogfa.com

فقط اومدم بگم من که چشمام و وجودم پر از عشق و قلب صورتی میشه وقتی میخونمت. واقعا لذت میبرم. ایشالله مهربونیت، وجود گرم و پر از امنیتت، و لبخندت نه تنها همیشه همراهت باشه، بلکه بقیه هم ازت یاد بگیرن و به ارث ببرن

ای قربون اون چشماتون ... خدا را شکر که لذت میبری و میدونم که قلبت پر از عشق و محبته

سوگند سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 22:01

ببین عزیزم ، این افراد هم خودآزاری دارن ، در درجه اول خودشون پر از خشم و کینه می شن و بعد همون حس بد رو منتقل می کنن ، رهاشون کن و خودت باش …. اینا هرگز درست بشو نیستن عزیزم

درست میگی سوگند جانم
دقیقا حق باشماست

رها سه‌شنبه 6 آذر 1403 ساعت 23:06

این آدمهای مریض زیاد هستن. بگذر و به حرفهاشون فکر نکن. ارزش ندارن

بله گاهی همینه
ولی گاهی شما میدونید اینا خرده شیشه هست و دارید با دقت هم جمع شون میکنید ولی گوشه شون دستتون را خراش میده!

پری دریایی چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 08:14

سلام تیلوی عزیزم دختر شاد و پرانرژی و مهربون
متاسفم که با وجود تلاشت برای ساختن دنیای رنگی شاد، عده ای پیدا میشن که میخوان ذهن و دنیای قهوه ای و زشت خودشون رو به شما و بقیه تزریق کنن تا بلکه دنیای خودشون رو پشت پرده پنهان کنند
از زشتی حرفاشون و قضاوتهاشون دل چرکین نشو چون این عده خیلی خیلی خیلی کم هستن در مقابل آدمهایی که دوستت دارن و همراهت هستن حتی اگه مثل من خواننده ی خاموشی هستن.
من از خوندنت انرژی میگیرم و همیشه متحیرم که با همه سختی های روزگار، سعی میکنی خوب باشی و این حال خوب رو هم به ماها منتقل کنی
دختر دوست داشتنی پاییز، پایدار و شاد و سلامت باشی

سلام پری دریایی عزیزم
میدونی اونقدر کلماتش زشت و رکیک بود که حتی نمیتونستم تاییدش کنم تا همه ببینن!!!
عزیزدلمی
متشکرم که با انرژی خوبت برام کامنت گذاشتی و دلگرمم کردی

قلیدون چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 09:37

سلام تیلوshow خانم
من نمیدونم کی برات کامنت گذاشته و چی گفته و کاری هم به این موضوع ندارم ولی شما که "جادوی کلمات" رو میشناسی یکمی تو نوشتن های خودت هم دقت کن و اینقدر همه چی رو بُلد نکن و نمایش نده. زندگی همه همینه بابا! خبری نیس

سلام و روز بخیر
وقتی زندگی همه همینه چیزی برای بلد کردن نیست
از روزمرگیهای همگانی مینویسم
از چیزهایی که در اطراف هممون هست و گاهی نادیده میگیریم و وقتی حواسمون بهشون باشه بهمون انرژی میدن و حالمون را خوب میکنن
به نظر شما «شو» هست؟ پس اون که گفتی زندگی همه همینه چیه؟

جازی چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 10:14

با سلام
صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را
نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی؟

واقعا تا نیکی و خوبی و عشق و محبت و صفا هست چرا دلی بشکنیم و چرا دهان را الوده کنیم به حرفهای ناروا و ناشایست و حرف و کلام ما ابتدا تاثیرش روی خودمان است چه با بار مثبت و چه بار منفی
به هر حال ما همیشه مشتاق دیدن لبخندت هابت هستیم در همه حال و همه جا البته قبلا بارها گفته ام و باز می گوبم و از گفته خود خوشحالم که:
تیلوی قدیمی که برایمان شعر می گفت و داستان می نوشت بسیار دوست داشتنی بود داستانهای سریالی اش شغرهای زیبایش برام دلنشین بود و کاش به همان دوران برمی گشت. که بعید میدانم اینطور بشه و اگر دفتری فانتزی داشته باشد دم دست که هر وقت انتن و گیرنده اش با فضای عشق و احساس وصل شد مکنونات قلبی اش را بر دل سفید کاغذ بنگارد خیلی خوب میشد هم احساسش را ثبت می کرد و هم یادگاری برجا گذاشته بود که سالهای بعد برایش حکم عالیترین سرمایه و حاصل کار را داشت ولی این را نمیدانم که این انتن هنوز کارایی دارد یا بر اثر عدم استفاده زنگار گرفته و دیگر صیقلی قبل را ندارد

برایت سینه ای مالامال از محبت و عاری از کینه و صحت و سلامتی ارزو می کنم

سلام دوست خوبم
واقعا همینه !!! خوبی چه بدی داره؟
دقیقا... حرفتون خیلی درسته ... وقتی میشه قشنگ حرف زد...
همه آدمها در بوته روزگار در حال آزمایش و تغییر مداوم هستند و از این گریزی نیست
ممنون از آرزوی خوبتون
ولی بعید میدونم دیگه آدم سابق بشم

گیسو چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 13:40

تیلوی عزیزم
من خواننده خاموش وبلاگت هستم و از خوندن نوشته هات لذت میبرم. اینقدر انرژی خوب داره نوشته هات که حس خوبی به آدم میده. اولین بار که با وبلاگت آشنا شدم به خودم اومدم و دیدم چقدر میشه از چیزهای کوچک لذت برد، حتی شکرگزار بود. دیدم یکسری چیزهایی که شما نوشتی اطراف منم هست ولی من هیچوقت نمیدیدمشون

گیسوی نازنینم چقدر خوشحالم که برام کامنت گذاشتی
چقدر یادآوری خوبی کردی... شکرگزاری... من خیلی شکرگزاری را دوست دارم
اینکه ببینیم چی داریم و از داشته هامون لذت ببریم

شیرین‌۲ چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 14:05

تیلو جان

چه خوب که از حال بد خودت بعد از خوندن کامنتی برایمان گفتی
چه خوب که حست را دیدی، بیانش کردی ، و بعد مدیریتش کردی

میدانی که منهم مثل بقیه دوستان. از شور و شوق جاری شده در کلماتت لذت میبرم.

و من، اصلا بهت توصیه نمیکنم چنین کامنت هایی را نادیده بگیری. و حتی نمیگویم ناراحت نباش

انسان نباید سنسورهای احساساتش را خاموش کند و یا برای دریافتی های احساسی اش، فیلترهایی بگذارد که فقط خوشی ها عبور کند‌ . این یعنی فلج کردن گیرنده های احساسی. و متعاقبا نشناختن نیازهایی که تامین شده اند و یا نشده اند و مستوجب اون حس است

بعدا که ناراحتی ات برطرف شد، به علت د ریشه ناراحتی ات کمی فکر کن، بخصوص اگر باز هم تلنگرهایی بهت زده شد

ضمنا اوندفعه که گفتی میخوهی مفصل بنویسی برای یار جان. همانموقع میخواستم پیشنهاد بدهم اگر این کار را کردی، آن را رمزی کن. ولی بعده منصرف شدم و گفتم بهتر است راحت باشی و اگر لازم شد، خودت تصمیم میگیری.

این چنین کارهایی، یعنی حفاظت از حریم حساسی که قرار نیست همه به آن ورود کنند، و البته به معنای این نیست که لزوما تو نمیخواهی نقد شوی، چرا که ‌بعدا احتمالا کامنت هایی از بین صاحبان رمز دریافت میکنی که موافق یا مخالف روند تو باشند

چرا؟ چون رابطه عاطفی فعلی ات، حساسه. و قرار نیست جزییاتش همانند اون مغازه دار ّبغلی تون باشد که بشه در مورد شیره خرمای آن شوخی کرد.

در مورد خانواده خودت هم همینطور، اما تفاوت آقای دکتر با خانواده ات در اینه که رابطه ای با تو دارد خارج از تفکر خیلی ها، چه عرفی چه غیر عرفی.

شیرین عزیزم همیشه به نکته های خیلی خوبی اشاره میکنی
اینکه حس هامون را بشناسیم... نادیده نگیریم ... در موردشون حرف بزنیم
راست گفتی ناراحتی ها هم جزیی از زندگی هستند و باید بیان بشن... احساسمون هستند و لازمه که باشن
شیرین عزیزم
حس میکنم میتونی درکم کنی
رابطه م از نظر خودم عادی هست و یه تصمیم و یه قرار دونفره
نه عجیبه نه پیچیده
هردو داریم ازش لذت میبریم و مشکلی باهاش نداریم
حرفت درسته نباید همه احساسم را بیان کنم
ولی واقعیت این هست که من واقعا همه احساساتم را اینجا نمینویسم ... خیلی وقته ... چون میدونم که بعضی از حرفها باید برای همیشه توی دل خودمون بماند

شیرین‌۲ چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 14:05

اینکه رابطه عاطفی ات را در وبلاگت اعلام کرده ای. برای من ۱۰۰ امتیاز مثبت به نفع تیلو است، چون دارد یک رابطه متفاوت را نشان می دهد. این یعنی جسارت و شهامت

اما اینکه کسی بیاید، از اطلاعات جزیی که تو میدهی، تصویرسازی کند، و نوع رابطه ات را زیر سوال ببرد، عجیب نیست. ادبیات زشت اون تویسنده، حتما ناپسنده، اما به بدجایی ضربه زده. اگر به مغازه دار همسایه گفته بود، تو فوقش میگفتی چه بی ادبه. اگر به خانواده گفته بود. تو میتونستی با توجه به جایگاه خانواده. ، در ذهنت و یا در وبلاگت. اعاده حیثیت کنی.

رابطه عاطفی ات متفاوت است. جایگاهش در جامعه،  مثل خانواده عادی و پذیرفته نیست

اگر بخوام جمع بندی کنم، اولا ناراحتی ات درسته، دوما کارت درسته که ناراحتی ات را مخفی نکردی برای خودت. سوما بدان که رابطه های لانگ دیستنس، مختصات خودشان را دارند. با حاشیه های امن زیاد، روابط شیرین با کمترین دلخوری. حفظ استقلال. و حریم و استایل زندگی فردی مانند گذشته،  دور بودن نقش اطرافبان از رابطه و بدون تبعات احتمالی شان، و ....

اما گذشت زمان، نشان داده که انگار پارامترهای سخت در رولبط متعارف. وارد  رولبط لانگ دیستنس می شوند، ولیکن دیرتر. این کامنت شاید تلنگری برایت باشد.

از تجارب افرادی که توانسته اند چنین روایطی را به خوبی مدیریت کنند ، کمک بگیر

میدونی شیرین جان ادبیات بد یا زیر سوال برنده به کار نبرده بود... از کلمات خیلی زشت استفاده کرده بود و تلاش کرده بود که تو چند تا جمله تا میتونه کلمات رکیک جا بده...
ضربه ای به من نزد... ولی واقعا ناراحت شدم که کسی از خوندن نوشته من میتونه اینهمه پر از خشم و نفرت بشه که اینهمه کلمه زشت به کار ببره
رابطه عاطفی من خیلی پیچیده و عجیب نیست
یه رابطه لانگ دیستنس هست که خیلی هم این روزها زیاد هست
من با رابطه م راحتم
مشکلم با این هست که کسی به خودش اجازه میده بیاد و یه عالمه حرف زشت را بدون دلیل منطقی به من بگه

مریم چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 16:08

وقتی زندگیت با بقیه متفاوته منظورم در مورد عشقتونه خب برای بقیه سوال میشهاینکه با توجه به سنتی بودنتون چرا با هم زندگی نمیکنین سوالی که شاید خیلی از خوانندگانتون دارن ولی مطرحش نکردن شما که کار دولتی ندارین دفتر فنی رو میشه شهر دیگه دایر کرد
توهین کننده رو ببخشین شما هم توی نوشتن دقت بیشتری بکنین تا مدتها ایشونو پزسک معرفی میکردین بعد گفتین دکترا دارن و مدیر کلینیکن یا گفته بودین هفتصد کیلومتر با هم فاصله داریم بعد گفتین ساکن تهرانن اینا مهم نیست اگه شما تو تایپ دقت کنین تا این تضادها پیش نیاد البته همه اینها مجوز توهین نیست
به نظرم مدل وبلاگو عوض کنین اینکه دایم از خانواده و خریدها و کادوهاتون بگین اونم توی شرایط بد اقتصادی برای برخی از افراد ناراحت کننده س و تصورشون این میشه شما یه بچه پولدار ی که داری پز میدی برعکس من شما رو یه ادم با ذوق میدونم که دوست داره دیگرانو خوشحال کنه شما اگه کمی لطافت به خرج بدین و همه چیزو بلد نکنین بهتره البته اختیار با خودتونه

مریم جانم زندگی من متفاوت نیست هرکسی به شیوه ی خودش زندگی میکنه
به تعداد آدمهای روی زمین سبک زندگی وجود داره
من نمیدونم واقعا آدم سنتی هستم یا نه ... ولی فکر نمیکنم سنت شکنی کرده باشم
من کار دولتی ندارم ولی نمیخوام عزیزام و اطرافیانم را رها کنم و از این شهر برم
اونایی که از قبل تر کنارم هستند میدونند که امکان مهاجرت و شرایطش را هم داشتم ولی به خاطر عزیزانم دوست ندارم دور بشم
من هیچوقت نگفتم ایشون پزشک هستند- من مینویسم آقای دکتر و خیلی ها تصور کرده بودید که پزشک هستند و من توضیح دادم شغل ایشون درهمین شاخه هست ولی پزشک نیستند
هفتصد کیلومتر را هم یادم نمیاد- من همیشه خیلی راحت گفتم ایشون تهران هستند و من اصفهان- واقعا همین الانم نمیدونم دقیقا مسافت چقدره فکر کنم 500 یا 600 باشه ... بازم نمیدونم
ولی من نظرم شخصیم این هست که هرکسی هرچیزی هم بنویسه ما میتونیم ازش سوال کنیم ولی هیچی مجوز توهین کردن نیست!
سعی میکنم از این به بعد بیشتر دقت کنم

خواننده خاموش چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 20:07

سلام تیلو جانم سفر بخیر همیشه به سفر و گردش و دیدن حضرت یار عزیزم
چه پست و استوریای خوبی برامون گذاشتی و الانم با پستات کاملشون کردی، مرسی که لابلای بافتنی بافتن برامون مینویسی دوست خوبم.همیشه شاد باشی و خندان مثل اون عکس خوشگلت که عکس اتوبوس افتاده بود رو عینکت

سلام دوست خوبم
ممنون که بهم کامنت دادی و روشن شدی
چقدر خوبه داشتن دوستای همراه و همدل مثل شما

سیتا چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 20:48

سلام و درود
اسم کامنت گذار رو بده و شناسنامه سوراخ تحویل بگیر
کلن آدمیزاد تا یه چیزی برخلاف روال می بینه گارد می گیره حالا بعضیا مث که گاردهاشون تیرم در می کنه
خودتون و عشق تون رو عشقء.....بی خیال بقیه

سلام سیتای عزیزم
ای جان... چقدر مهربونی شما
ممنون عزیزم

جازی چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 23:26

با سلام
در مورد کامنت شخصی که بی ادبانه حرف زده بود خواستم بگم این گونه برخوردها را هم باید تحمل کرد و این گونه ادم ها باعث می شود که زیبایی و ملاطفت سایر دوستان بیشتر و بهتر و شیرین تر دیده شود
فرض کن زندگی بصورت جویباری است در حرکت اگر موانع و سنگی در راه و مسیر جویبار نباشد سکوت است سکوت است و سکوت
اما وجود شن ریزه و سنگ های مسیر باعث می شود ترنم زیبای جویبار شنیده شود و از صدای ترنم و موسیقی اب لذت برد حال فرض کن این شخص همان سنگ مانع در مسیر است. جود ایشان سبب بهتر دیده شدن دوستان موافق و همدل می شود

سلام دوست خوبم
نباید چیزهایی که بی خود و بدون دلیل ناراحتمون میکنند را تحمل کنیم
باید بیان کنیم
باید بگیم تا بقیه هم یاد بگیرن

الف. پلف چهارشنبه 7 آذر 1403 ساعت 23:46

نه تیلو جان ، ما چیزی با عنوان حلیم عدس نداریم ، آخه حلیم خودش خیلی با ابهته و همه چی تمومه و با کمالاته ، با دارچین و شکر می خوریمش .‌بعضی جاها کمی کنجد هم روش میریزن. اون مدل نوش جونتون

نوش جانتان
اره با ابهته... ولی عدسی خیلی خوشمزه ست ....
من از وقتی آقای دکتر حلیم شیرین را مطرح کردند با عسل میخورم و خوشم اومده

الهام پنج‌شنبه 8 آذر 1403 ساعت 13:32

متاسفم که بعضی‌ها به خودشون اجازه میدن هر چی دلشون میخواد به زبون بیارن
من که همیشه ازت انرژی زندگی می گیرم.

تو شیراز و بوشهر که حلیم عدس نداریم.

ولی ما هم تو شیراز دو گروهیم؛ بعضی‌ها حلیم را با نمک میخورن بعضی‌ها با شکر.

شماها به من انرژی میدید و من به عش شماها مینویسم
عه
یعنی حلیم و عدس جداست یا کلا نیست؟

پت جمعه 9 آذر 1403 ساعت 11:50

سلام
فکر کردم برای این پست کامنت گذاشتم. آنقدر رومانتیک و مهربون بود خود پست که ماجرای کامنت گذاره رو شست
یه عده هستند که خوششون میاد توجه بگیرند، حتی اگر توجه منفی باشه. فکرش عجیبه ولی با اومدن سوشال مدیا و ناشناس نویسی، به نظر بیشتر از اونی که فکر می‌کردیم میان. بهشون اهمیت ندیم، میرن یه جا دیگه بساط میکنند

سلام به روی ماهتون
میدونید بازیتون حسابی منو جذب خودش کرده؟
راست میگین... کاملا موافقم

ونوس شنبه 10 آذر 1403 ساعت 09:57 http://shakibajoon90.blogfa.com

سلام تیلو جون .. بنویس که ما حال دلمون با همینا خوش مره ...عشق تون هم پایدار

سلام به روی ماهت
ای جونم به اون لهجه ت ... قربونت برم
حال دلت همیشه خوب

گلی شنبه 10 آذر 1403 ساعت 16:18

سلام تیلوجان،
یک راهنمایی ازتون میخواستم، خاطرم هست دستگاه فشارسنج خریدین. میخواستم برند و مدلش رو لطفا بهم بگین و اینکه راضی هستین یا نه؟

سلام نازنینم
عکسش داخل پیچ اینستا هست
کاملا هم راضی هستم
مارک B well (بی ول)
صد درصد راضی هستم و برای اینکه مطمئن بشم دقتش خوبه - با خودم میبرمش هروقت میرم پیش متخصص

فضول یکشنبه 11 آذر 1403 ساعت 11:25

سلام تیلو جان
آقای دکتر مجردن؟ یعنی هیچکس غیر شما توی زندگیشون نیست؟ آخه یه شهر دیگه زندگی میکنن اینجوری از هم دور هستین... شما که معلومه عاشقید ولی ایشون مشکوک هستن! شاید رابطه شما شرعی باشه و توضیح نمی دید و این باعث سوء تفاهم میشه. شایدم کلا اعتقادی ندارین و این از شخصیت شما بعید به نظر میرسه نمی دونم گیج شدم

سلام فضول جان
آقای دکتر مجردن
چرا مشکوکه؟ بنده خدا...
گیج نشید ... من اعتقادات خودم را دارم و خدا را شکر در این باره مشکلی نیست و محرم همدیگه هستیم و اصلا جای نگرانی نیست
البته برای اینکه ذهن تون بیشتر از این درگیر نشه عرض میکنم که نگران نباشید
رابطه عاشقانه ست و خدا و بنده ش راضی
این وسطا هیچ خبر عجیب و غریبی هم نیست جز دوست داشتن

جازی یکشنبه 11 آذر 1403 ساعت 11:51

دیروز و امروز سر زدم و جویای احوالت هستم بهترین ها در انتظارت باشد

متشکرم دوست جان
میبینید چقدر نامنظم شدم؟

بهار شیراز یکشنبه 11 آذر 1403 ساعت 11:55

هوووووم...ولی من عاشقِ عاشقانه هات هستم...تو دلم کله قند آب میشه با خوندنشون

عزیزدلمی بهار بانو
همیشه حامی و پشتیبانی

چکامه یکشنبه 11 آذر 1403 ساعت 14:05

عزیزمی

فضول سابق دوشنبه 12 آذر 1403 ساعت 07:48

سلام
ببخشید خیلی احساس فضولی داشتم باور کنید در واقع اصلا فضول نیستم چقدر مهربونی و با حوصله جواب دادی خدا ما رو ببخشه اینقدر قضاوتمون عجولانه و بی منطق هست!!
در پناه خدا همیشه عاشق و مهربون باقی بمونی

سلام
کاش همه فضولا مثل خودت بودن
تو که اصلا فضول نبودی فقط کنجکاو بودی و همونطور که مودبانه پرسیدی منم جواب دادم
لطفا حالا که اینقدر فضول خوبی هستی هرچی فکر میکنی فکر بقیه را مشغول کرده را هم بپرس
شاید اینطوری ابهامات کلا از بین بره و بقیه هم اذیت نشن

لیمو یکشنبه 2 دی 1403 ساعت 11:19

من تا حالا حلیم عدس نخوردم. در ضمن حلیم رو هم فقط با شکر میخوریم.
+ من واقعا نمیفهمم اصلا به بقیه چه ربطی داره رابطه شما درسته یا نه؟ چه ارتباطی داره یا چه تغییری در زندگیشون به وجود میاد اگر هدیه بخری یا نه؟ اگر تغییر مثبت باشه خب حتما میگیم که خوبه و فلان اما اگر خیلی آزارشون میده خب نخونن!

اینم یه تجربه وبلاگی هستا!!!!
اصفهان بیای همه جا حلیم و عدس با هم حاضر میشه ... میتونی با هم یا جداجدا سفارش بدی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد