ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
روزتون زیبا
بهمن ماه تون مبارک
زمستونتون قشنگ
برگشتم ...
البته برگشتم با یه عالمه حرف
نمیدونم حوصله کنم سفرنامه براتون بنویسم یا نه ...
یهویی جور شد و رفتیم سمت ازمیر
عموجانم ازمیر زندگی میکنند و ازشون خواستیم که اگه براشون ممکن هست برامون یه خونه مجزا بگیرن که هم ما راحت باشیم هم اونا
مامانِ همسرِعمو هم دلش میخواست بره بهشون سر بزنه ولی تنهایی نمیتونست بره که ایشونم باهامون همسفر شدند
روز چهارشنبه که براتون نوشتم اومدم دفتر و تمام کارها را روی دور تند تحویل دادم که کاری باقی نماند و 5شنبه هم چمدانها را بستیم و ساعت نزدیک 4 راه افتادیم سمت تهران ... بعد هم دوازده نیمه شب پرواز...
حالا اومدم که روزانه هام را شروع کنم و به زندگی روتین برگردم
میدونید که روتین زندگی را دوست دارم و بهم حس امنیت میده ...
وقتایی که میرم سفر زودی دلم تنگ میشه برای برگشتن... برای روتین ها
اما اینبار یه کمی فرق داشت... دلم میخواست بازم بیشتر بمونم
اونقدر هوا خوب بود که دلم نمیومد برگردم
اونقدر باران زیبا و دلچسب دیدم که چشمام چسبیده بود به قابهای قشنگ منظره ها
و اون دریا... اخ از اون دریا... تمیز... شفاف... با یه بوی دلچسب
مردمانی که حتی با گربه و سگها مهربون بودند چه برسه با همدیگه...
فقط بلیط رفت خریده بودم و بلیط برگشت را گذاشته بودم برای هروقتی که دلم خواست ...
اما یهو یکی از پروازها به طور کلی کنسل شد و یکی از هواپیمایی ها از لیست پروازها حذف شد و قیمت بلیطها وحشتناک رفت بالا
دیگه ترسیدم اگه یه هفته دیگه بمونم با این چندین برابر شدن بلیط مجبور بشم پیاده برگردم
رسیدیم اونجا و هوا بهاری بود
یعنی دقیقا هوای فروردین ما
نه سوز و سرمایی نه آلودگی ای...
یکی دو روز اول که کاملا آفتابی بود و کیف میکردیم
یکی دو روز بعدش بارونی بود و چتر را برمیداشتیم و بیشتر کیف میکردیم
یه روز هم یواشکی از عموجان با مادرجان بدون چتر رفتیم زیر بارون... اونقدر که ما بارون ندیده هستیم ...
پیاده تا دریا یک ربع ساعت فاصله داشتیم و این یعنی هرروز با مادرجان میرفتیم و یکی دو ساعتی را کنار دریا میگذروندیم
یه مقداری جاهای دیدنی را دیدیم
یه مقداری خرید کردیم
و چون خونه داشتیم و زمان سفرمون هم کم نبود لابلای مردم اون محل چند روزی زندگی کردیم
از یه خانم ترک که نزدیک خونه، مغازه داشت کاموا خریدم و بافتنی کردم
زندگی را توی لحظه زندگی کردم
و سعی کردم هر روز یک عکس براتون ارسال کنم
خلاصه که سفر خوبی بود
جمعه برگشتیم
شنبه خواهرا و خاله جان ها خونمون بودن
یکشنبه را به کارهای خرده ریز پرداختیم
و امروز هم اومدم سرکار...
سلام
ازمیر عالیه
امیدوارم سوار اون اتوبوس های دریایی هم شده باشین خیلی حال میده
اما خودمونیم شما به این میگین سفرنامه؟
سلام
روزتون بخیر
بله عالی بود
سوار شدیم
نه دیگه ... گفتم اگه حال داشتم بعدا سر صبر مینویسمش
سلااام
من ب قول دکتر جان از اون اتوبوسای دریایی تو مسافت بالای نیم ساعت متنفرم. البته تو اینجا ک من هستم بهش میگن فِری. بخصوص شب و وقتی دریا مواجه،آدم دچار دریازدگی میشه. خدمه همش یه پلاستیک دستشونه به اونایی ک حالت تهوع دارن میدن
من هر وقت سوار شم تا یک ماه نمیتونم آسانسور استفاده کنم.همش گلاب به روتون حالت تهوع دارم.دلیلش چیه نمیدونم
سلام یاسی جان
من بهش می گفتم کشتی سواری... البته طبقه پایین شبیه همون اتوبوس بود
ولی برای منه دریا ندیده کیف داشت که برم طبقه بالا و اون هیاهوی مرغای دریایی را از نزدیک تماشا کنم
مسافت ما کوتاه بود و به نیم ساعت هم نمیکشید هر بار
اما ندیدم کسی حالت تهوع داشته باشه
در عوض موسیقی زنده داشت و من خیلی خوشم میومد
خدای نکرده مشکلی توی گوش میانی تون ندارید؟؟؟؟؟
خوش برگشتی ...گل
ممنونم دلی نازنینم
خوش برگشتی
لطف داری خوشگلم
سلام
همیشه به سفررررررر و سلامتی
خانم یه رحمی کن به کسایی که اینستا ندارن و ازت ییهویی بی خبر می مونن
سلام به روی ماهت عزیزم
توی پست آخر نوشتم که دلواپس و نگران نشید
به به , سلام به روی ماهت

خوش برگشتی عزیزم
سلام به شما دوست خوبم
متشکرم
سلام تیلوی قشنگم
خوبین؟خوش برگشتین،همیشه به سفر و گردش،عکسات عااااالی بودن،منتظر سفرنامه و روزانه نویسیهای قشنگتین
سلام مرمرجانم
متشکرم
بهم همیشه لطف داشین و دارین
چه خوب که خوش گذشته و خوش برگشتی
ممنون دخترجان
خرج ترکیه رفتن تون چقدر شد؟
اینطوری که یه عدد بگم خیلی جالب نیست
ولی بلیط رفت 2800
بلیط برگشت 6700
خونه ای هم که اجاره کرده بودیم شبی 1000 لیر
بقیه هزینه ها به دلخواه خودتون هست ... خورد و خوراک و سوغاتی و هزینه های گشت و گزار
امیدوارم انرژیش تامدتها باهات همراه باشه
فدای محبتت نازنینم