ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
روزتون شنگول و منگول
خوب هستید دوستانِ جان
دیروز بعد از مدت طولانی ، فسقلیا را دیدیم
وای چه چقدر دلتنگشون بودم
از صدای خنده هاشون و بازی کردنهاشون
گریه کردنهای الکیشون
شیطنتهای بچه گانه شون
همه و همه دلچسب بود
سرراه براشون قاقالی لی و هله هوله خریدم و رفتم به سمتشون
تا نزدیک ساعت 7 هم دور هم بودیم
توی باغچه توی هوای آزاد نشستیم و بازم برای ناهار خوردن سفره پهن نکردیم
بعد ازظهر هم مامان جان بساط آش را به پا کرده بودند
چای و آش و انارهای باغچه
جای همه دوستان خالی
وقتی رسیدیم خونه هلاک بودم از خستگی
هفته شلوغ و جمعه شلوغتر
اولین کاری که کردم تنظیم تایمر روشن و خاموش شدن چراغهای اتوماتیک نمای ساختمان را عوض کردم
حالا دیگه خیلی زود هوا تاریک میشه
بعدش دوتا پاجوش از آلوئه وراهای قبلی درآوردم و توی دوتا گلدونهای پارکینگ کاشتم
حسن یوسف ها خشک شدند و گلدونهای خالی توی ذوق میزنه
بعد هم اومدم خونه و با پدر جان نشستیم به زبان خوندن
وقتی به خودم اومدم ساعت دوازده و نیم بود
دیگه هلاک بودم
حتی نای اینکه پاشم تا تختم برم نداشتم
زنگ زدم به آقای دکتر و چشمام اصلا باز نمیماند
دو تا کلمه حرف نزده بیهوش شدم ...
صبحها هنوز انگار ساعت بدنم روی همون ساعت قدیمی کوک شده و برای همین همون ساعت بیدار میشم
دوش گرفتم و امروز باید میرفتم سراغ دکتر تغذیه
همون موقع پیش بینی کردم که توی مهرماه شلوغم و ساعت 8 صبح نوبت گرفتم
رفتم فشارم را چک کردند و همون فشار قبلی بود
و نیاز به پیگیری و مراقبت داره
بالا نیست
ولی باید حواسم بهش باشه چون دقیقا روی مرز هست
در عوض 5 کیلو وزنم کم شده بود
تعجب کردم
من اصلا حس نکردم که اینهمه وزن کم کردم
از بس شلوغم احتمالا!!!!!!!!!!!!!!
ولی جالب این بود که آقای دکتر تشریف نداشتند و گویا تا هفته بعد هم تشریف نمی آوردند
این بود که دستیارشون فعلا داشتند یه کارهایی را پیش میبردند
از مرکز اومدم بیرون و تصمیم گرفتم این ماه با جدیت بیشتری پیاده روی و کاهش وزن را پیگیری کنم
از وقتی رسیدم دفتر دارم تلاش میکنم که این پست را بنویسم
ولی اونقدر شلوغم که هر یک سطر را نوشتم یکبار پاشدم و نشستم
فعلا برم
پی نوشت ها بماند برای بعد...
این جریان زندگی که تو پست هات هست رو خیلی دوست دارم

این قلمه زدن و مراقبت گل ها
هوای حیوان ها رو داشتن
رنگی رنگی بودن
چه خوب که وزن کم کردی
منم باید دست به کار شما
کوزه گر و ....
پاییزت مبارک
روزهات به قشنگی و دلبری پاییز
ای جانم
با سلام

اصلا فرش با همه رنگ و نگارش برای پاییز پهن شده است اینطور که شما عنوان کردید پاییز طفیلی است ولی اینطور نیست پاییز گل سرسبد فصل هاست مهرش مهربان است و ابانش شیرین زبان و اذرش دل می برد .
چقدر خوب است دور همی و دیدن اطفال و نوجوانان و جوانان و بزرکان که هر کدام زیبایی و لطف خاص خود را دارد.
شلوغی کار ، زیبایی کار است . هم برکت است هم فعالیت و هم سرکرمی و دل مشغولی. خدا را شکر که توانایی فعالیت و کار داری و باز خدا را مضاعف شکر که سلامتی داری تا کار کنی و روزی حلال داشته باشی. خدا را شکر و سپاس بی حد بخاطر سلامتی والدین و عشق و علاقه انان و شما نسبت به همدیگر .
برایت بهترین ها را آرزو می کنم
با سلام و خدا قوت خدمت شما
امرور هم کمی تا قسمتی نسیت به پست گذاری تاخیر داری و فردا هم که اربعین است و استراحت . هفته آینده فکر کنم سه شنبه تعطیل باشه چون 28 صفر رحلت پیامبر و شهادت امام حسن مجتبی است . موضوع دیگه اینکه بازخورد شما نسبت به کامنت ها را جواب نمیدی و چند روز یک بار جواب میدین که این موضوع شیرینی بازخورد و جواب شما را بی رنگ و بی خاصیت می کنه جواب بازخورد یک هفته پیش چه شیرینی و لطافتی داره برای حالا. دکتر تاکید می کنه دارو سر وقت خورده بشه دیر و زود کردن تاثیرش را از دست میده . شما نماز صبح را ساعت 8 بخون خودت از نمازت لذت می بری؟ اما در تاریک و روشن شدن هوا و زمان طلوع فجر بخون ببین چه حالی بهت دست میده . جواب شما هم همین حالت را برایمان دارد . ببخشید اینطوری رو راست و صریح گفتم
خدا قو
ت دوست عزیز
سپاس
جاانم دوست گل شلوغ پلوغم


تازه مثل خودم شدی
اینم برای پنج کیلو کاهش وزنت
فدای مهربونیات
سپاس از محبتتون