ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
روزتون زیبا
جمعه تون قشنگ
رسیدیم به جمعه دوست داشتنی
به یه روز پاییزی دلچسب
صبح مادرجان برام یه نیمرو با کلی دور چین خوشمزه آماده کرده بودند
خوردم و اومدم بیرون
هوای ملایم پاییز آدم را وسوسه میکرد به راه رفتن های طولانی
ولی من امروز اصلا فرصت ندارم
قرار هست برای ظهر بعد از نزدیک به سه ماه فسقلیا و خواهرا جمع بشن باغچه
برای همین میخوام زودتر جمع و جور کنم
صبح جمعه رانندگی کردن یه لذت دیگه ای داره
خلوتی خیابون
سکوتش
و آرامشی که توی مسیر حاکم هست
جلوی در آش فروشی یه صف طولانی بود
ناخودآگاه لبخند زدم
واکسن زدنها داره کارخودش را میکنه
انشاله که این بیماری و این فاصله ها به پایان برسن
توی مسیر بودم که چشمم خورد به پمپ بنزینی که هیچکس توی صف نبود
و یهو مسیرم را کج کردم اون سمتی
باک نصفه بود ولی بنزین زدم
انگار اون خلوتی دلچسب به آدم حس خوب میداد
پ ن 1: دختر کوچولویی که نوه عمه جانم هست بهم زنگ زده میگه میشه برام از اون مدادهای فلان مدل کنار بزاری
بهش میگم برات میارم - فردا بیا باغچه ازم بگیر
و از ذوق و خنده اش ته دلم قند آب میشه
پ ن 2: خستگی ها روی هم روی هم جمع شدند و حالا دلم یه تعطیلی میخواد
به تقویم نگاه میکنم و وقتی میبینم دوشنبه تعطیله ذوق زده میشم
پ ن 3: یکی از کسایی که قدیما پیشم کار میکرد سرطان گرفته بود
یه دختر جوان با سه تا بچه قد و نیم قد
غصه ش را میخوردم و دورا دور جویای حالش بودم اما انگار دست و دلم نمیرفت بهش زنگ بزنم
دیروز برای خرید اومد اینجا... چقدر از اینکه اینهمه حالش خوب بود خوشحال شدم...
پ ن 4: دلم برای میناکاریهام تنگ شده
پ ن 5: دونه های انار ....
با سلام
جمعه که کار می کنی انگار در دریای افکار و خیال غرق میشی . هر دقیقه خیالی نو به مبارک باد میاد. جمعه ها سکوتش سرشار از ناگفته هایی است که فقط در این روز پیدا میاد و گویی در روزهای دیگر محرم اسراری نیست که تا رازش را برملا کند اما در این روز تند تند می گوید و می ترسد وقت برای همه حرفایش پیدا نکند .
چقدر خوب است که امروز دوگانه انجام میدی هم کار و هم ملاقات و وصال عزیزان. کاش از ان پنجشنبه های دوست داشتنی هم پیدا میشد تا عیش وصال کامل میشد هرچند که عشق و اشتیاق در هجر و جدایی است و گفته اند وصال مرگ عشق است و باید با دوری و دوستی مدارا کرد.
برایت ادینه ای دوست داشتنی ارزو می کنم
با سلام
دیدار یار غایب ....
من با این شعر موافق نیستم زیرا که یار برایمان هیچ وقت غایب نیست چرا که مدام در تفکرمان . در ذهن مان ، در خاطر و خاطراتمان و در چشمان مان حاضر است و زندگی می کند بقول فروغی بسطامی :
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور
پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
برای خودت و یار همیشه حاضرت ارزوی سلامتی می کنم و می گویم :
*ای یار خوش منظر بخدا میسپارمت*
پستت بوی خوب آفتاب رنگ پریده پاییز ی توی یک پیاده روی پوشیده از برگهای زرد رو میداد.
خوش بگذره در کنار همدیگه.
همیشه جمعتون جمع
چه توصیف قشنگی