ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
روزتون پر انرژی
خواهرجان دیروز رفت دکتر و دکترش نظرش این بود که تا 5 شنبه باز صبر کنیم
و دوباره 5 شنبه سونو و نوار تکرار بشه و اونموقع تصمیم بگیره
برای همین فعلا همچنان منتظر پسته خان میمانیم
یه نخل تزئینی تقریبا بزرگ توی باغچه ی روبروی دفترم بود که همیشه حواسمون بهش بود
حالا که دارن پیاده روها و جدولها و باغچه ها را بازسازی و تعمیر میکنند ، مجبور شدند نخل را از جاش در بیارن
رسیدم و دیدم که نخل خوشگل و سرحالمون را انداختن قاطی نخاله ها
از یکی از کارگرها خواهش کردم اگه ممکنه این نخل را دوباره بکاره توی باغچه
گفتند که ریشه ش هوا خورده و حتی اگه دوباره بکارن به زودی خشک میشه
اما دل من راضی نشد
خواهش کردم اگه ممکنه باز بکارنش
کاشتن
اما طوری کاشتن که تمام شاخه های تیز و خطرناکش اومده داخل پیاده رو و ممکنه بچه ها و عابرهای پیاده را زخمی کنه
حتی ممکنه بچه ها که بی هوا دارن دوچرخه سواری میکنند فرو بره توی چشمشون
البته الان که نمیتونن اینجا دوچرخه سواری کنند ، چون کل پیاده رو و باغچه را تا وسطای کوچه کَندَن
دیروز چند شاخه انگور شستم و برداشتم و رفتم باهاشون صحبت کردم
ازشون خواهش کردم این نخل را بردارن ... ما را به خیر شما امید نیست...
خدای نکرده کسی را زخمی نکنه
اینطوری شد که یه نخل خیلی زیبا را از دست دادیم...
دیروز روز خیلی با برکتی بود
با یه عالمه از دوستای خوبم تلفنی حرف زدم
و یک مکالمه فوق العاده دلنشین داشتم
یک مکالمه که تونستم اندازه ده سال ، حرفایی را که به هیچکس نگفته بودم بهش بگم
به کسی که نه قضاوتم کرد، نه شماتتم کرد
تازه درکم کرد
هرچند ترجیح میدادم این دردها را نکشیده باشه و نتونه درکم کنه...
باید خدا را شکر کنم بابت دوستایی که واقعا بینظیرن
پ ن 1: دیشب یه عالمه کارت پستال خوشگل درست کردم و کیف کردم
پ ن 2: دلتنگی کردنهای فندوقی که الان نزدیک به بیست و خرده ای روز هست ندیدمش دلم را کباب میکنه
به شیوه ی کودکانه ی خودش ...
با زبان شیرین خودش...
پ ن 3: مغزبادوم اما دلتنگی هاش فرق داره
تقریبا 5 روز هست ندیدمش...
با تحکم میگه : 5 شنبه را خالی کن برای من ... من دلم تنگ شده
پ ن 4: هوس کادوهای خوشگل کردم ... برای خواهرا... برای مامانم... برای پدرجان ... برای فسقلیا
برای همشونم مناسبت سراغ دارم
پ ن 5: چرا امسال اینهمه از حال و هوای محرم دورم؟؟؟؟
همصحبتی خوبه ، گوش شنوا خوبه ، سنگ صبور هم همینطور ، و به آرامش ما کمک میکنه ، اما چاره کار نیست .
از دید من نیازه گاهی از سمت کسی که تجربه بیشتری از ما داره و بهش اعتماد داریم ، شماتت هم بشیم !
تجربه از نگاه من : در مقابل شما فرضا 3 راه و یا انتخاب است ، تجربه ممکنه لزوما راه درست را بهتون نشون نده ولی راه غلط را براتون مشخص میکنه !
مثلا بهتون میگه راه شماره 2 را من رفتم ، بن بست بوده ، گزینه های شما از 3 به 2 مورد تبدیل میشه و احتمال انتخاب درستتون بیشتر میشه!
من روزانه مینویسم


یعنی کلی نویسی نمیکنم
این که این دوست منو شماتت نکرد در مورد حرفای دیروز بود
بله موافقم با شما که گاهی شماتت هم لازمه
در مورد تجربه حرفتون کاملا درسته
کاش از تجربه هامون به موقع استفاده کنیم
ممنون از حضورتون
سلام
به روی ماهت ... خوبی پسرعموجان
با سلام
دوست باید آیینه باشه هر چه می بیند بدون کم و زیاد اعلام می کنه هر چند که جای چپ و راست را عوضی اعلام می کنه . راه درست را بیان کردن به نظرم بهتر از گوش دادن تنها است . سنگ صبور بودن خوب است اما راهکار دادن و ارائه راه حل بهتر .
هر چند که ما دلمان نمی خواهد خلاف میل مان کسب چیزی بگوید
محرم امسال ، اعیاد شعبانیه امسال و نوروز امسال متفاوت بودند.
برایت بهترین را ارزو می کنم
سلام دوست خوبم
دقیقا...
داشتن دوست خوب نعمت بزرگیه
ایشالا 5شنبه هم دکتر بگه باز وقت هست و پسته خان بتونه سر موقعش بدنیا بیاد. این بچه های جدید عجولن آدمو حرص میدنا. سالم بمون اون تو دیگه فسقل خان.
من دلم میخواد 5 شنبه به دنیا بیاد






چون این روزها خیلی شلوغم و اگه 5 شنبه به دنیا بیاد توی اون دو روز تعطیلی اجباری با خیال راحت میمانم کنارش
امیدوارم پسته جان عجله نکنه وبه موقع دنیابیاد وبیمارستان نمونه
دیگه از الان به بعد میتونه به دنیا بیاد... ولی اگه یه کمی صبوری کنه برای خودش بهتره
خیلی خوبه ادم دوست خوب و قابل اعتماد داشته باشه
امیدوارم پسته خیلی خیلی زود بیاد تو بغل مامانش و البته خاله خیلییییییی مهربونش
طفلی نخله چه سرگذشتی داشت
اوهوم
وقتی میخونمت میفهمم تو خودت یکی از اون دوستهای خوب هستی و میشه درک کرد اطرافیانت را چه عاشقانه دوست داری
امیدوارم وضع حمل خواهر به بهترین شکل ممکن پیش بره و اینکه هرچی پسته خان بیشتر بمونه این هفته های آخرو بدنش آماده تره برای ورود به دنیا.
هیچی بهتر از یه درددل طولانی با یه دوست که میفهمدت به آدم نمیچسبه
منم امیدوارم پسرجان شما هم به سلامتی و دلخوش به دنیا بیاد
امیدوارم روزهای بارداریت به خوبی و خوشی سپری بشه
اره دقیقا... یک دوست خوب...
آخی عزیزم، بسلامتی، ظرف آجیلتون با ورود این کوچولو داره تکمیل میشه ها،
تیلو جون یه قرار با دکتر بزار، من دیگه دارم عصبی میشم، آخه چرا؟؟؟
ای جانم


امیدوارم ظرف آجیل همه خانواده ها روز به روز پر خیر و برکت تر بشه
عصبی نشو عزیزدلم
نمیخوام خدای نکرده مشکلی پیش بیاد با این وضعیت نابسامان و بیماری همه گیر
سلام تیلو جان.
ان شاءالله پسته جان هم با سلامتی دنیا میاد و چشمتون به دیدن روی ماهش روشن میشه.
طفلک نخل! گاهی سرنوشت خیلی ظالمانه میشه. این نخل میتونست توی باغ بزرگ و زیبایی آزادانه سالها زندگی کنه!
و محرم! گویا مدتهاست دلمون اونقدر گرفته و سیاه پوش شده که جا برای غم جدیدی نداره چه برسه به یادآوری غم های کهن!
سلام به روی ماهت
متشکرم
رافی نازنینم میدونی که حرفهات اونقدر منطقی و آرام بخشه که خوندنش هم حس درونیت را به آدم منتقل میکنه؟
چقدر خوشبختن آدمهایی که اطرافت زندگی میکنن
واقعا دنیای زنانه با بچه ها رنگ وجلا میگیره کاش قانونی داشتیم که بچه مال زنه اگر نخواست بدن به مرد!
بچه هم انسان هست
شرمنده اگه درست درک نکردم
جزو مال و اموال نیست که اینطوری قسمت کردین...
یعنی چی ماله زن باشه نخواست بدن به مرد...
بچه باید کنار پدر و مادرش زندگی کنه و بزرگ بشه
درست متوجه منظورتون نشدم