ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
شنبه تون بخیر
امیدوارم هفته ی خوبی پیش رو داشته باشید
داریم میرسیم به وسط تابستان
این روزهای گرم و پر نور و پر آفتاب را قدر بدونید
توی تقویمی که برای امسال طراحی کردم ، برای عید قربان عکس یه گوسفند فرفری خوشگل گذاشتم
مغزبادوم به محض اینکه تقویم را دید گفت: عه اینجا روز گوسفنده
خلاصه دیروز رسیدیم به روز گوسفند...
عیدتون مبارک
طاعات روز عرفه تون مقبول
با کاغذ و کاغذ رنگی یک گوسفند خوشگل درست کردم و زدم به شیشه سالن... چندتایی هم بادکنک باد کردم و چسبوندم کنارش
کیک هم پختم
عکس های پارسال عید قربان را نگاه میکردم ... چقدر خونمون شلوغ و پر رفت و آمد بود...
انشاله هرچه زودتر این دوران سخت بگذره و باز همه دور هم جمع بشیم...
من و مغزبادوم و فندوق که دیروز رفتیم پشت بام و بازم طبق معمول کلی آب بازی کردیم
دیروز هوا یه کمی اخمالو بود... هی ابر میشد ... هی آفتاب... یه نسیم ملایمی هم میوزید
وسطای آب بازی یهو فندوق کوچولو سردش شده بود...
و همین شد پایان آب بازی
عصر هم که بارون زد و باز ما سه تایی پریدیم تو تراس و اجازه دادیم بارون خیسمون کنه
اما اونقدر زمین گرم بود که نیم ساعت هم این خنکا ادامه نداشت و سریع همه جا خشک شد...
چهارشنبه وقتی داشتم میرفتم سمت خونه ، با یه خطای محاسباتی سمت راست ماشینم را زدم به دیوار...
پنجشنبه هم به خریدهای خونه و ضدعفونی و ... گذشت
جمعه هم با مغزبادوم و فندوق...
امروز صبح که اومدم کارگرهای شهرداری در حال کندن کوچه ی دفترم بودند
الان هم رفتند برای استراحت... ولی با این اوصاف تا مدتها درگیر این ماجرا خواهیم بود
دارن پیاده روهای کوچه را آجرفرش میکنند ...
پ ن 1: احتمالا فردا غیبت دارم و نمیام... منتظرم نباشید
قربانی پدرجان برای دیروز آماده نشد و احتمالا فردا انجام میشه...
پ ن 2: توی لیستهای جدید کارهام اسم نی نی تازه هم هست...
ته دلم قند آب میشه ...
پ ن 3: تغییرات کوچولو ، گاهی اثرات بزرگی دارن
بهشون توجه کنید و براشون وقت بزارید
تیلو جان اگر توی یه شهر بودیم، ازتون میخواستم ، اونروزی که میخوای ماشین بیاری بیرون به من بگید ، کلا من سر کار نرم و نیام تو خیابون !
یه موقع ممکن بود یه خطای محاسباتی هم نسبت به من پیدا میکردید !
اوه چه جان دوست .... نترسید...







تازه تا باشه خطای محاسباتی با در و دیوار......
چه خوب که دختر پرانرژیمون برگشته. خوندنت خیلی حس خوبیه تیلو. و دقیقا وقتی نباشی و ننویسی یه چیزی کمه.
مواظب خودت باش
ممنون لاندا جان

بهم لطف داری عزیزدلم
سلام عیدتان مبارک
کاش به جای ذبح گوسفند میشد نذری دیگری کرد. به جای بی جان کردن بره ناز به جانداری ، جان تازه بخشید . کبوتری خرید و ازاد کرد. مرغ عشقی را از قفس پر داد. و از همه مهمتر اینکه بیگناهی را که غیر عمد زندان رفته را آزاد نمود. دیه ای را یا حداقل قسمتی از دیه زندانیان را پرداخت کرد. اگر در کشور پنجاه هزار گوسفند ذبح می شود و هر گوسفند دو میلیون تومن باشد می شود صد میلیارد تومان که حداقل می توان پانصدزندانی را ازاد کرد و دل هزاران خانواده را شاد نمود. اینطوری عید بیشتر نمی چسبد؟
سلام دوست خوبم
عید شما هم مبارک
اولا که اینکه به جای ذبح گوسفند کبوتر آزاد کنیم که خیلی شعارگونه هست
بالاخره گوشت یکی از اقلام سبد غذایی هست و این ناگزیره...
اما در مورد 50 هزار گوسفند هم باید عرض کنم اونقدر قیمت گوسفند و گوشت امسال گران بود که من فکر نکنم همچین آماری صحت داشته باشه
هرچیزی در جایگاه خودش
درسته که من هم مثل شما با یه سری از این سنت ها و اعمال نمادین مشکل دارم ولی نه به این شکل...
خانم روز گوسفند مبارک

امیدوارم قربانی تون هم قبول درگاه حق باشه
خطایمحاسباتی با در و دیوار طوری نیست
متشکرم
راست میگی خطای محاسباتی با در و دیوار اشکال نداره
چه خوب که هستی
ممنون از حضور شما عزیزانم
گندم جان برای اسم نی نی وقتش که رسید مزاحمت میشم.
گذاشتم تا جنسیت مشخص بشه اون موقع تمرکز کنم رو اسم
عزیزدلم



خودت خوش سلیقه ترینی... مطمئنم با وسواس و دقت بهترین اسم را انتخاب میکنی
روز گوسفند بامزه بود