ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
روزهای آخر خردادتون پر از حال خوب
دیروز اونقدر شلوغ شدم که دیگه نشد بیام و باز پست بزارم
با اینکه کلی ایده و فکر و حرف توی مغزم داشتم
یک ساعتی بعد از اون پست ، باباجان و مامان جان گوشیم را برام آوردند ، بدون اینکه حتی یه نگاه روی صفحه اش انداخته باشن
منم اینجا یه نسکافه و کیک خوشمزه مهمونشون کردم
باباجان و مامان که رفتند ، للی اومد
للی یه مقداری کار داشت
براتون گفتم للی مدتی هست مشغول نتورک هست
میخواست یه چارت سازمانی بکشه و یک مقداری هم پرینت داشت و ...
بعدش هم بهش دفترچه دادم و برای تابلوی کائناتی که میخواست درست کنه یه سری عکس سرچ کردیم و ...
بعد از رفتن للی کارهام افتاد روی دور تند
کارهایی که باید تحویل میدادم را تند تند جلو بردم
بعد ازظهر بود که دوباره للی سرو کله اش پیدا شد
چند تا چیز یادش رفته بود و همکاراش از چارت خوششون اومده بود و میخواست برای اونا هم درست کنه....
خلاصه تا وقت رفتن دستمون بند بود
شب طبق معمول رفتم سراغ خرگوشک...
و تمامش کردم
نتیجه اون چیزی که میخواستم نبود... ولی یه تجربه بود
احتمالا بازم عروسک بافی را تست خواهم کرد
و به این سادگی ازش نمیگذرم
و سعی و تلاش بیشتری خواهم کرد
پ ن 1: تازگی بدجنس شدم تو عاشقی...
نگاهش که میکنم قند توی دلم آب میشه ، توی دلم براش ذکر میگم
اونم بدجنس شده توی عاشقی...
میبینه من هیچی نمیگم: هر دقیقه تکرار میکنه : دوستت دارم ...
پ ن 2: نمیدونم دیشب چند ساعت حرف زدیم
فقط میدونم وقتی که گوشی را قطع کردم با یه لبخند گنده بیهوش شدم...
پ ن 3: گیلاس و زردآلوهای خوشرنگ عین تابلوی نقاشی زیبان...
یه سبد کوچولو میزارم روی میزم و هزاربار از زوایای مختلف ازش عکس میگیرم
هر بار عکسی ثبت میشه و اون احساس من را ثبت نمیکنه ، بیشتر ایمان میارم که هیچ دوربینی توانایی ثبت لحظه های ناب را نداره...
پ ن 4: تخم شربتی و چیا و گلاب را میریزم توی لیوان و آب میریزم...
میزارم کنار تا یه مدت کوتاه بگذره...
بعد دلم بی طاقت میشه برای خوردنش...
پ ن 5: ماهی های کوچولو توی تنگ یه جایی توی خنک ترین نقطه ی سالن هرروز صبح جشن میگیرن....
از ماهی ها که کمتر نیستیم
هر روز یه بهانه ای برای شادی با عزیزان و اطرافیانتون پیدا کنید...
1 23 امتحان میکنم
وای و جواب داده... تونستی ثبت کنی
من صبح خواستم برای جناب بلاگر ثبت کنم نشد...
تیلو من دیروز جات استرس گرفتم بخدا





باباهای نسل ما تو این چیزا واقعا منعطف نیستن و نمیپذیرن
خدارو شکر به خیر گذشت
خرگوشک چه بامزه شده گرچه خودت خیلی قبولش نداری ولی برای بار اول به نظر من عالی شده ولی من اگه جات بودم از سفید یا صورتی استفاده میکردم
عاشقی و جیک جیکو قربون
چه دلو قلوه ای بینتون ردوبدل میشه
استرس نگیر... من مطمئنم یه بابا وقتی دوست و رفیق و همراهه میتونه منعطف هم بشه ... ماها خودمون همه چیز را سختش میکنیم... البته که اونا روشهای ما را نمیپسندن و منم نمیخوام که متوجه این موضوع بشن... ولی ...




اره خدا را شکر که به خیر گذشت
گفتم کاموا هیچ رنگ دیگه ای از این جنس مخملی که مد نظر من بود نداشت و تنها رنگ موجود همین بود...
سلام . خیلی وقته میخونم تون ولی خاموش
خواستم ازتون تشکر کنم بابت تقویم سال 99 که گذاشته بودین البته خیلی دیره (من کلا تو تایپ تنبلم) تقویم عالی بود کارتون حرف نداره پرینت گرفتم و زدم به دیوار هر که میبینه عاشقش میشه . براتون آرزوی آرامش و سعادت میکنم
سلام عزیزدلم

دیر و زود نداره هروقت کامنت بدی من خوشحال میشم
چه حس خوبی گرفتم از فکر اینکه الان اون تقویم به دیوار اتاق شماست...
خدا رو شکر
عروسکت خیلی خیلی خیلی خوب شده
عه
اینطوری فکر میکنید؟
چقدر خوشحالم
سلام تیلو جانم.

عروسک خوب شده واقعا
تیلو دوری خیلی خیلی خیلی سخته.(کی به اندازه ما میدونه اینو؟) ولی تو و آقای دکتر قشنگش کردید... کیف میکنم از خوندن حرف هاتون و تو دلم دعا میکنم خیلی زیاد
سلام به روی ماهت
میدونی نوشته امروزت دیوانه ام کرد
چقدر برای خودم یادداشت های پر احساس و شورانگیز نوشتم ...
آقا ابراهیم امروز قصه ت خیلی دوست داشتنی بود...
دوری خیلی سخته نازنینم... اونقدر سخت که گاهی ناخواسته دیوانه میشم...
ولی این دوری رشته ی این عشق را محکم تر کرده
متشکرم از انرژی خوب و دعاهای بینظیرت
سلام بر خانم تیلوی پر انرژی
خرگوش شما برای دست اول خیلی خوب نشده، بلکه عالی شده، آفرین.
مدتی است تو فکر یادگیری قلاب بافی افتادم. به نظرم کار هنری تمیزیه، البته هیچی بلد نیستم.
روزگار بر وفق مرادتان، شور عشقتان مستدام
سلام به روی ماهت عزیزدلم
متشکرم از تعریفتون
شما هم دست به کار بشین ... اصلا سخت نبود
ولی من بازم تلاش میکنم ... چون انتظاراتم از خودم خیلی بیشتر بود
تیلو اگر اصفهان بودم و نزدیکت بودم هر روز از صبح تا وقتی تعطیل کنی میومدم پیشت ..اصن تغییر شغل میدادم
وای


چه هیجان انگیز
شایدم با هم دیگه یه کاری راه مینداختیم... یه شغل تازه
شایدم یه جایی را میگرفتیم که چسبیده بهم باشه بعد تمام وقتای اضافی میرفتیم پیش همدیگه... با هم ناهار میخوردیم
برای هم نسکافه و چای و میوه میبردیم... چقدر خوب میشد
تازگیها دارید خودزنی میکنید؟ به گیر دادن هم نیازی ندارید !
خب ، وقتی خودتون میگید بدجنسید ، دیگه لازم نیست من حرفی بزنم !
***
چه جالب ، تو اصفهان اگه مهمون بیاد هم فقط حق داره از سبد میوتون عکس بگیره یا میتونه بخوره؟
عه
این بدجنسی با اون بدجنسی فرق میکنه دوست جان
تو مو میبینی و من پیچش مو...
حق داره بخوره ... نوش جونش
اصلا این سبد میوه را میزارم روی میز برای همه عزیزایی که لطف میکنن و میان پیشم
تازه نسکافه و شکلات تلخ و کیک هم همیشه هست...
قدمتون بر چشم...
با سلام
دوست داشتن و عاشق بودن دور و نزدیک و گفتن و نگفتن نداره زیرا امواج عشق آنقدر قوی و پهنای ان زیاد است که اصطلاحا دولا پهنا است. البته همه این گیرنده و فرستنده را ندارند جز عاشق و معشوق. و این طول موج ها انقدر قوی و بدون پارازیت است که حتی نفس کشیدن را هم نه تنها می شنود بلکه حس و درک هم می کنند . سکوتشان پر از فریاد است. حرف زدنشان نجوا کردنشان لبخندشان گله هایشان گریه هایشان حتی نگفته هایشان هم درک می شود.
بنازم قدرت مافوق عشق را
سلام دوست خوبم
معلومه عشق را خوب میشناسید
سلام.خرگوشت خوشگل شده.تو اینستا پر از پیج هایی هست که عروسک بافی یاد میدن.
سلام عزیزدلم
تو هم دست به کار شو
میدونم که خیلی خیلی خوشگل میبافی
چه شود اگر بشود
محمد اگر دانشگاه اصفهان قبول بشه فکر کنم من زودتر از اون بیام اونجا
و مطمئنم دوستای خوبی میشیم برای هم
تیلو تو چرا آنقدر خوبی
چه خرگوش باحالیه اتفاقا:) خیلی قیافش باحال شده:) من که ازش خوشم میاد خدایی:) خوشا به حال بچه هایی که تو خاله و عمه شونی :)
عاشقی همینه دختر:) آدم نمیفهمه چی شد و کسی چطور دستش به اون بهش از روح ادم رسید که بتونه قلقلکش بده و خوشی رو اینجوری تزریق کنه تو روح آدم :) ایشالا که حال خوشتون پایدار باشه ...
در مورد های دیگه هم:) تو اینهمه شور زندگی رو از کجا میاری دختر:) با چشمای قلب قلبی:)
ای جانم
متشکرم از تشویقت
من هنوز عمه نشدم ...
این خرگوشک را برای خودم بافتم
میدونم که عاشقی را میشناسی و برای همین میتونی اینطوری ازش تعریف کنی
پایدار باشین
الهی همیشه خوشبخت و شاد کنار هم باشین
منم از خوندن کامنتت چشمام قلب قلبی شد
به نظر من که خوب شده....دفعه بعدی بهتر هم میشه
وجود خواهر زاده ها دلیل خوبیه برای عروسک بافی
متشکرم از تشویقتون
آدمیزاد به همین دلخوشی های کوچولو کوچولو شاد و خوشبخته...
عروسک خیلی خوب شده... قابل باور نیست که کار یک تازه کار باشه، قاعدتا باید استعداد هنری داشته باشی که اینقدر خوب تونستی از پسش بربیای
خجالتم دادین که ... متشکرم از اینهمه تعریف
بهم لطف دارین
من که خیلی دوسش دارم چرا خودتون راضی نیستین
شما بهم لطف دارین و نگاه زیبای شماست که زیبا میبینه
به نظرم میتونست خوشگلتر هم باشه...
هنرمند کی بودی تو
وای تیلو ..عالی شده.. من خیلی وقته می خونمت .. ولی فکر کنم تا حالا کامنت نزاشتم....میشه یاد بدی بهمنم چطور درست کردی..اگه نشون دخترم بدم عاشقش میشه...
موفق باشی..منم اینروزها افتاده ام به گدایی عشق و هیچ کسدر حوالی من نیست
عزیزمی
نمیدونم توی وبلاگ چطوری میتونم آموزش بدم
ولی اگه یه سرچ کوچولو تو اینستاگرام بزنی به سادگی پیدا میکنی
همین که بلد باشی قلاب بگیری دستت بقیه اش دیگه شدنیه...
ونوس نازنینم عشق را گدایی نکن... بزار در یک هجوم بی وقفه و خواستی از عشق قرار بگیری
بزار عین سیل بیاد و دلت را با خودش ببره
همیشه وقتی فکر میکنیم به تاریک ترین نقطه شب رسیدیم به طلوع نزدیک تریم ...
خدا بزرگه