روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

جلوه رنگها

سلام

صبحتون سبزِ بهاری

سبزِ بهاری با سبزِ تابستونی فرق داره

سبزِ بهاری یه طراوت و تازگی خاصی داره

برگهای سبز بهاری یه سبز روشن و خوشرنگ دارند ، یه سبز جوان

مثل خیلی از گلها، رنگ بهاریشون با رنگ فصلهای دیگه شون قابل مقایسه نیست

اصلا انگار در بهار همه چیز یه جلوه دیگه داره

حتی صدای گنجشکها هم در بهار یه آوا و طنین دیگه ای داره

زندگی بهاری کلا یه حس و حال تازگی و طراوت خاص با خودش همراه داره



من نانوایی را خیلی دوست دارم

اینکه برم بایستم اون جنب و جوش اول صبح را نگاه کنم

از اینکه بوی خوب نان را با خنکای صبح استشمام کنم

تازه یه نانوایی پیدا کردم که خیلی مدلهای زیادی نون و نون شیرینی و حتی شیرینی میپزه

وقتی واردش میشم نمیدونم از کدوم نون بخرم اونقدر که ذوق زده میشم

همتون میدونید که همینقدرم میوه فروشیها را دوست دارم

وقتی نگاه میکنم به اینهمه رنگ های خوشگل

دوست دارم موقع میوه جدا کردن دونه دونه میوه ها را بو بکشم

از گل فروشی که دیگه نگم براتون

عطاری...

بعدش پارچه فروشی

بعدش...






پ ن 1: دیروز از بعدازظهر یهو هوا سرد شد

من رسیدم خونه اسپلیت را گذاشتم روی بالاترین دما و رفتم زیر لحاف خوشگل گل گلیم

للی هم یه سفر کوتاه رفته بود یزد و برام قطاب خوشمزه ای آورده بود که با چای خیلی خیلی بهم چسبید



پ ن 2: یکی از همسایه هامون هست(همسایه دفتر)  که خیلی اخلاقای بد زیاد داره

همسایه ها سعی میکنند همه چیز را ازش پنهان کنند چون توی همه کاری سرک میکشه

داشتم حال خانم همسایه را میپرسیدم همسرشون به آقای همسایه اشاره کردند و گفتند : ایشون نفهمن ولی مریض هستند

در این حد ؟؟؟؟؟؟


پ ن 3: هرچی عکسهای کتاب را تو این روزها میبینم دلم هوس کتاب خریدن میکنه

میدونید که قول دادم تا کتابهای نخونده را تمام نکنم دیگه کتابی نخرم


پ ن 4: آقای دکتر باز دارن یه تغییراتی توی کار و شغلشون ایجاد میکنند و این یعنی کلی انرژی

انرژیهاش را اونجا از دست میده و هر شب بی انرژی و خسته میرسه به من.... من سهم انرژی خودم را میخوام


پ ن 5: من و مامان هوس کردیم یه سری ظروف مسی بخریم

خیلی وقته داریم بهش فکر میکنیم ها... هنوز پیش نیومده ... ولی این بار حتما میخوام این کار را بکنم

نظرات 12 + ارسال نظر
رسیدن چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 ساعت 11:08

انگار دفترت یه جایی قرار گرفته که همه چی دور و برت هست و از همه ش لذت میبری هرچند که تو کلا آدم مثبت بین هستی و من به این آگاهم

دفترم جایی هست که با صرف زمانی حدود 5 دقیقه ، اونم پیاده به هر چیزی که بخوام دسترسی دارم
همه چی دور و برم برای دیدن هست... ولی من لابلای دیدنی ها دنبال زیبایی میگردم
من در محضر اساتید هنرمندی چون شما تلمذ میکنم بانو

فرشته چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 ساعت 11:42 http://femo.blogfa.com/

خدارو شکر که تورو دارم که زیبایی ها رو میبینی ومارو دعوت به دیدنشون میکنی اسپند دود کن برای خودت

اسفند دود میکنم و و ان یکاد میخونم بخاطر داشتن دوستایی مثل شما
همیشه به دیدن زیبایی ها دعوتید در مهمانی روزها

رسیدن چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 ساعت 12:11

ای جوووونم تیله جونم

عزیزمی دوست خوب و مهربون

بهامین چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 ساعت 12:24

بهار خاص ترین فصل های سالِ.
هوا یه خورده سرد شده ،انگار زمستون برگشته.

هوای داخل گل فروشی عین بهشته

بهامین جانم من همه فصلها را به طور خاص دوست دارم
من دوباره بخاری دفتر را راه انداختم
سردم بود

سعید چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 ساعت 18:23 http://www.zowragh.blogfa.com

سلام دختر عموی خوبم
منم میوه فروشی و عطاری و اینا رو دوس دارم
از اینا بیشتر شیرینی فروشی رو دوس دارم
در همسایگی مغازه مون دوتا شیرینی فروشیه
صبحانه معمولا شیرینی میخورم
خودمم میرم هر چی میخوام برمیدارم
همممممممه ی شیرینی فروشیای شهرمونم بلدم
اما از نانوایی خوشم نمیاد
حوصله ی تو صف وایستادن رو ندارم
کلا خاطره ی خوبی هم از نانوایی ندارم
من چایی رو با پولکی اصفهان دوس دارم مخصوصا اون زنجبیلی ها
کنجدی هم که عشقه اصلا
نبات یزدی تا حالا خوردی؟
راستی یه سال تو میدون نقش جهان یه مغازه کوچیک بود انگبین داشت من اشتباه کردم نخریدم
سال بعد که رفتم مغازه جمع شده بود هیچ جای دیگم انگبین پیدا نکردم

سلام بر پسرعموجان
راست میگی شیرینی فروشی را هم خیلی خیلی دوست دارم
نانوایی را فقط تفریحی دوست دارم تو صف ایستادن را در هیچ حالی دوست ندارم ... کما اینکه این نانوایی که تازه پیدا کردم گفتم یک مجتمع نان هست که اصلا صف نداره ، هر نانی که بخوای میری برمیداری نهایت یک نفر جلوت باشه
تازه پولکی خریدم ... البته لیمویی خریدم
نبات یزدی چه فرقی داره؟ نمیدونم خوردم یا نه
یه چیزی بگم تا حالا انگبین نخوردم

سعید چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 ساعت 19:45 http://www.zowragh.blogfa.com

عرضم به حضور دختر عمو جانم نبات یزدی نرم تره شبیه یه چیزیه که ما اینجا بهش میگیم قنفور
تو کلاس آبنبات و شکر پنیره
انگبین هم یه چیزیه خیلی شبیه عسل گمونم محصول زنبورا هم هست
گز انگبین نخوردی؟
گز عصاره یا عصاری جعبه فلزی داره برای شیرینیش جای شکر از انگبین استفاده شده
تو نقش جهان فراوونه

اون نبات مخصوص یزدی را نخوردم
گز انگبین و البته عسل انگبین را خوردم
ولی خود انگبین را نه

طیبه چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 ساعت 21:09 http://almasezendegi.mihanblog

سلام تیلوجان
همین که زمستون تموم شد من خوشحالم.
بهار و تابستون رو دوست دارم
قبلا پاییز رو کمی دوس داشتم ولی سالهاست پاییز رو هم دوس ندارم
آلرژی ندارم ولی تجربه اش رو دارم تو شهریور .خیلی چیز بدیه
ظروف مسی رو منهم دوس دارم ولی تاحالا نخریدم .فکر کنم گرونند .من احتمالا گزینشی بخرم .آخه عروس نیستم کع سرویس بخرم.ا‌ونایی رو که لازم دارم بخرم کفایت می کنه دیگه
ایشالا که تغییرات کاری آقای دکتر برای شما هم باعث خیر باشه.خدا رو چه دیدی شاید باعث شد برای شما بیشتر وقت بذاره
واقعا رنگ های بهاری مخصوصا سبزش خیلی قشنگ ترند.

سلام به روی ماهت
من همه فصلها را در جایگاه خودشون دوست دارم و هیچ تفاوتی براشون قائل نیستم
اخ که هوس ظروف مسی کردم شدید
انشاله
به دعای شما دوستای خوبم

soly پنج‌شنبه 5 اردیبهشت 1398 ساعت 08:42

خوشحالم که همیشه حس های تازه تو وجودت جوانه میزنه
این یعنی سرزندگی و یعنی خود زندگی.

متشکرم دختر گل
بهم لطف داری

مهربانو پنج‌شنبه 5 اردیبهشت 1398 ساعت 10:15 http://baranbahari52.blogsky.com/

سلام به تیلوی سبز و بهاری
تیلو جان تو این چیزها رو دوست داری چون زندگی رو دوست داری .. چون هنرمندی و بزرگترین هنرت ، دونستن ارزش زندگیه .
ظروف مسی خیلی گرونه منم هی میخوام بخرم هی نمیشششه
خدا این فضولا رو یا به راه راست هدایت کنه یا کلا " ... ولش کن بذار حرف بد نزنیم
من احتمالا فردا که جمعه ست میرم نمایشگاه ولی فکر کنم با مهردخت یه دعوای مفصصل در پیش دارم چون دیشب داشت می گفت آخ جون بریم من سری کامل فسقلی ها و رفتارهای تو و .. (اینا همه انتشارات قدیانی و سری کتاب های کودکه)بچه بوده براش می خریدم یه بار تو 12 سالگیش نمایشگاه دوباره همه شونو خرید چون جا هم نداره من می برم انباری دوباره چند سال بعد میره نو می خره

سلام به روی ماهت
امیدوارم نمایشگاه خیلی خیلی بهتون خوش گذشته باشه ... داشتن یه مامان مهربانوجانی یعنی زندگی ....
فکر کنم زیادی گرونن چون طیبه جون هم به گرونیش اشاره کرد و من اصلا قیمت نکردم ... پس احتمالا باید ازش صرف نظر کنیم

امیر پنج‌شنبه 5 اردیبهشت 1398 ساعت 15:38

با سلام
گل فروشی که قطعه ای از بهشت است در روی زمین و اصلا قابل توصیف نیست بقول معروف حلوای تن تنانی است که تا نخوری ندانی
اما از میان مغازه ها من عطاری را دوست دارم بوی هل و دارچین و زنجبیل و ....
مثل اینکه سال دنده عقب گرفته و رو به عقب میره که داره سرد و سردتر میشه
در مورد ظروف مسی چند وقت پیش دو تا قابلمه خریدیم و چند بار استفاده کردیم وه داخل آن تیره شد و با شستن هم سفید نمیشد و از طرفی تو اینترنت نوشته بود که غذا پختن در ظرف مسی باعث آزاد شدن یون و نمیدونم چی چی میشه که خطر ابتلا به سرطان میاره ما هم اونو نصف قیمت دادیم به نون خشکی و ...
حال که بهار است و فصل عاشقی شما عاشقانه ها را تعطیل و به دقایقی تلفنی بسنده کرده اید. بقول شاعر با کمی دستکاری شده که میگه :دو صد گفته چون نیم دیدار نیست ....
بجنبید که هیچی نشده بهار به نیمه داره نزدیک میشه
عجله کن که تاخیر و غفلت موجب پشیمانی است

سلام و عرض ادب
گل فروشی و اون حس خوبش عالیه ولی اونقدر گل گرون شده که خریدنش دود از سر آدم بلند میکنه
عطاری را خیلی دوست و البته شما که بوی هل و دارچین و زنجفیل دوست دارید باید بیاین تا ببرمتون بازار میدان امام...
تا من شنیدم پخت و پز تو قابلمه مسی کلی هم مفید هست ...
من قصدم خرید قابلمه و دیگ نبود... منظورم خرید ظروف سرو غذا بود و حتی ظروف پذیرایی از مهمان
ای وای که دیدار فعلا میسر نیست... و البته بقیه مخلفاتش

رهآ جمعه 6 اردیبهشت 1398 ساعت 17:53 http://Rahayei.blogsky.com

منم گل فروشی خیلیییی دوست دارم. وااای که وقتی میرم توی گل فروشی از اون همه رنگ و عطر گل مست میشم :)

تو خیلی مثبت میبینی همه چی :) و همین باعث میشه منم به خودم بیام و لذت ببرم. خوبه که روزانه نویسی میکنی.

خب پس انگار بیشتر مون گل فروشی را خیلی دوست داریم
البته به تازگی دارم به این فکر میکنم که روزانه نویسی نکنم
احساس میکنم این کار دیگه مخاطب نداره

حمیده دوشنبه 9 اردیبهشت 1398 ساعت 00:48 http://www.tast.good.blogfa.com

سلام ابجی منم رنگی رنگیه. اشپزخونه اش پر از زرد و رنگ های دیگه است. لباس های سبز و نارنجی و... می پوشه.اما من چه کنم خودم و همسری فقط سفید و کمی سیاه. تمام لباس هام سفیده. گاهی هم سرمه ای!!!منم مثل شما عاشق نونوایی ام. هر چند که به ندرت میرم. این کار وظیفه مرداست
روحیه خوبی دارید. خدا قوت

سلام
خداوند آبجی رنگی رنگیتون را براتون نگه داره
سفید هم خیلی رنگ خوبیه... پر از تمیزی و آرامش
به نظر من نون خریدن مردونه و زنونه نداره... اصلا خیلی از کارها در خانواده به نظر من مردونه و زنونه نداره

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد