ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
صبحتون رنگین کمانی
اصلا یادم نمیاد دفعه آخری که رنگین کمان دیدم کی بود
دفعه آخری که زیر بارون قدم زدم ؟
دفعه آخری که برای تماشای طلوع خورشید بیدار شدم ؟
دفعه آخری که غروب را نگاه کردم؟
دفعه آخری که آتیش روشن کردم
چرا گاهی از زندگی کردن غافل میشیم؟ چرا فقط روزها را میگذرونیم...
البته که زندگی همین برش های کوچولو و خوشمزه ی روزمره ست که ازش لذت میبریم
همین که مهربونی میکنیم به پیرمرد همسایه
همین که کمک میکنیم به یه فسقلی تو خیابان
همین که با حیوانات کوچه مهربانیم
همین که حرفای قشنگ میزنیم و دل دوستمون را گرم میکنیم
ولی همونطوری که قبلا هم گفتم دوست دارم روی مهارت قشنگ زندگی کردن بیشتر و بیشتر کار کنم...
باید یاد بگیرم لحظه ها را از دست ندم...
از لحظه های هر روز لذت کافی را ببرم
لذت به موقع نوشیدن یک فنجان چای... لذت حرف زدن با یک دوست ... لذت بازی با یه بچه کوچولو... لذت خندیدن.... لذت آشپزی کردن... لذت پوشیدن بهترین لباسهام... لذت قدم زدن ... لذت نوشتن کلمات زیبا و عاشقانه ...
امروز صبح اونقدر بیحال از خواب بیدار شدم که چند دقیقه لب تخت نشستم و به خودم گفتم امروز را تعطیل کن... فقط بخواب...
همونطوری نشسته چشمام را بستم ... یهو به خودم گفتم حیف نیست چهارشنبه به این قشنگی را زندگی نکنی؟
دوش گرفتم
صبحانه خوردم
از راه رسیده نرسیده یه دمنوش خوشمزه آماده کردم
میزم را مرتب کردم
چند تا جمله خوشگل تو دفترم یادداشت کردم
و آماده شدم برای یک روز تازه...
لیست کارهای امروز را نوشتم... آخرش نوشتم به للی زنگ بزن... و یک علامت لبخند کشیدم ته لیست
پ ن 1: من خیلی زیاد دل میدم به دل پیرمرد و پیرزنهای همسایه...
سلام احوال گرم میکنم باهاشون... ازشون تعریف میکنم... و از لبخندشون لذت میبرم
پ ن 2: اول صبح کاپشنم را نشون یک دوست میدم و چند دقیقه ای گپ میزنیم
همین که انرژی و شور و حالش را میبینم کلی حالم خوب میشه
پ ن 3: چقدر زندگی را زندگی میکنید؟
عزیزم اگه تو زندگی نمیکنی پس ما چه میکنیم
لحظه به لحظه کارهات تحسین برانگیزه
با ذهن آگاهی فوق العاده ای داری لحظه هات رو سپری میکنی هر لحظه بهترین عملکرد
اینطوری نیست لیلی جانکم
منم دارم سعیم را میکنم ولی منم مثل شماهام ....
من بلد نبودم زندگی کنم یعنی تک بعدی بودم و مدتیه دارم سعی میکنم نباشم، راستی پایان نامه می تجربه دوران سالمندی هست و این باعث شده بفهمم باید زندگی را زندگی کرد
همین که بدونیم باید یاد بگیریم خودش کلی پیشرفت هست... شروع میکنیم و یاد میگیریم
سالمند که نیستی ... حسم میگه نهایت سی سالت هم نیست... ولی تجربه همیشه خوبه... خدا را شکر که زندگی را زندگی میکنی
اون دوست وقتی داشت دنبال یه پیام صبح بخیر خوشگل میگشت یهو عکس کاپشنتو دید و چشاش قلب قلبی شد. عشق کرد از خوش قولی و توجهت ، از خوش سلیقگیت ، از این که انقدر مهربونی و به فکر همه ای.
اون دوست فقط مهربونیه
یه مهربونی که دست و پا در آورده شده دوست
منم عشق میکنم با مه این روزا که فاصله دید رو چقدر کم کرده و من هرچی بگم عاااااشق این هوام کمه کم . خدایا شکرت .
آخ آخ
مه که عالیه.. اصلا الان یادم نیست آخرین بار کی تو مه بودم
قبلی ناقص ارسال شد
ای جون



کاملتون را قربون
زندگیت همیشه رنگین کمونی باشه عزیزم.
عزیزمی
زندگی شما هم شاد و رنگی رنگی
زندگی یعنی همین لبخند زدن ها و مهر ورزیدن ها
زندگی هر لحظه اش یعنی حس خوب
تیلو بگم تمام جمله ها را با لبخنددخوندم باور میکنی:)
عاشقتم من
چقدر خوشحالم که اینطوریه
چقدر خوشحالم که لبخند به لبتون میارم
سلام من یک سالی میشه شمارو میخونم نوشته هاتون حس زندگی وحرکت درمن بیشترمیکنه ممنونم موفق باشید
سلام به روی ماهت
چقدر خوب دوست خوبم
برات بهترین ها را آرزو میکنم
خیلی بین دوستات تبعیض می ذاریا
نفرمایید
چه تبعیضی؟
شما که تاج سری
با این مشخصات شما یک فرشته اید
تیلو تیلوی عزیز
رنگین کمون را فکر کنم اخرین بار ...هر چی فکر میکنم یادم نمیاد خیلی وقته ندیدم ..
زندگی رو خیلی وقته به سختی زندگی میکنم اما تلاشم را میکنم که فقط نگذره خوش هم بگذره
عزیزدلمی
منم گاهی تلاش میکنم برای اینکه زندگی را فقط نگذرونم... بلکه کمی هم خوش بگذرونم
زندگیت هر روز صبح رنگین کمانی باشه عزیزم ان شا الله
به همچنین عزیزدلم