ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
سلام به همه تون که بی نهایت دلتنگتونم
دلم میخواست میشد تک تک تون را بغل کنم و فشارتون بدم و بهتون بگم که چقدر به تک تک تون فکر کردم
لابلای روزمرگی هام بودین و به یادتون بودم
روزهای بینهایت شلوغی را گذروندم
روزهایی که حتی زمان برای خواب هم کم داشتم
و اونقدر خستگی به تک تک سلولهام رسوخ کرده که باید چندین روز تعطیل کنم و از محیط کار دور باشم ..
سپاسگزار پروردگارم هستم به خاطر اینکه شغلی دارم و هنوز پربرکت و شلوغم
پدرجان تمام این مسیر طولانی و شلوغ را پا به پای من اومدن و کمک کردن... گاهی خستگی از حد میگذشت و ایشون یک روز یا نصف روز تعطیل میکردن
اما من پر انرژی و جسورانه ادامه دادم ....
خدا را سپاس
گاهی لابلای خواب و بیداری های آخر شب با گوشی بعضی از دوستان را میخوندم
اما نه توان گذاشتن کامنت را داشتم و نه با گوشی برام راحت بود
الان که صفحه م را باز کردم و با این حجم عظیم از مهربونی روبرو شدم اشک تو چشمم حلقه زد
ازتون بی نهایت ممنونم که اینهمه مهربان و همراه هستید
تایید کامنت ها باشه برای زمانی که با آرامش و وقت زیاد بشینیم و دونه دونه بخونم و کیف کنم...
من عاشق فصل هام و لذت تغییر فصل را به معنای واقعی از دست دادم
اونقدر مشغول بودم که اصلا روز و تاریخ و هوا و ساعت برام بی معنا بود
انتهای شهریور زیبا و مهر دوست داشتنی را به کل فقط و فقط کار کردم
کلی اتفاقای ریز و درشت برام افتاده تو این روزها که هیچکدوم را جدی نگرفتم ... چون خیلی خیلی کار داشتم
زندگی تعطیل بود و فقط کار ...
میام و کم کم براتون از همه ی روزهای نبودنم میگم
پ ن 1: خواهرِ باردارم دیگه بیماری نیست که تو بارداری نگرفته باشه و این روزها با کهیر بارداری که به گفته پزشکش یکی از سخت ترین و آزاردهنده ترین بیماریهای دوران بارداری هست دست و پنجه نرم میکنه
پ ن 2: مغزبادوم کلاس اولی هست و یهو در عرض چند روز شد یه دختر بچه ی واقعی ... و دیگه اون عروسک تیلویی تبدیل شده به یه دختر دانش آموز
و مامانش تمام وقت در اختیار یه دختر کلاس اولیه پر انرژی هست
پ ن 3: مامان جان بعد از فوت مادربزرگ تقریبا خونه نشین شده و با یه لذت پاییزی خانه داری میکنه
پ ن 4: با آقای دکتر هیچ قرار عاشقانه ای نداشتم و این بیشترین زمانی هست که در طی این ده سال از هم دور بودیم
قلبم فشرده میشه از این همه دوری ولی با صبوری تحمل میکنم
پ ن 5: خیلی دلتنگ شماها بودم
پاییز همیشه هم فصل رفتن نیست
فصل برگشتن هم هست
خوش برگشتی
جی جی جیییییینگ. بازگشت تیییییییله


خوش اومدی عزیزم. هر روز سر زدم این مدت هر روز . هی میگفتم یعنی اینقدر کار داری که هیچی نمینویسی
انشاءالله همیشه کارت پر رونق باشه و تنت سلامت.
خواهرت چون استرس داره بدنش ضعیف شده بیچاره مریض میشه . روحیه هم نداره خودش رو بازسازی کنه . هنوز از همسرش خبری نیست؟ ؟؟
بهترین ها شامل خودت و عشق و خانواده ت باشه عزیزم
سلام عزیزدلم
ممنونم از این حجم بی نهایت محبت و مهربونیت
همش به یادت بودم
لابلای تمام روزمرگیهام
ممنونم
انشاله که زندگی هممون پر برکت و شاد باشه
خواهرم بارداری خیلی سختی را گذروند انشاله که به لطف پروردگار روزای خوبی در انتظارش باشه
خدا را شکر روزگارش با همسرش رو به بهبود هست... هرچند با ما هنوز رابطه ای نداره
سلام گندم قشنگ و با احساسم
منم هرروز بهت سرزدم و دلتنگت شده بودیم دخمل اول ابان خواستم غیبتت رو بزنم ولی گفتم ی کمم بهت فرصت بدم
سلام لیلی قصه های عاشقانه
ممنونم از اینهمه انرژی و لطف
چقدرمهربونی دختر جان....
خسته نباشی تیلو جان

چه خوبه برگشتی
کم کم داشتم میومدم دعوات کنما بگم دل بردی و رفتی؟
بمیرم براش. این جوجه تو دلیش چقدر داره اذیتش میکنه نیومده. انشالله سالم و صالح به دنیا بیاد و زحمات مامانیشو قدر بدونه.
خواهریت
قربون مغز بادوم خوشگل
میدونی تیلو جونم شاید دوری سخت باشه ولی این نشونه کیفیت بالای عشقتونه که انقدر همو درک میکنید. خدا رو شکر که دلت با وجود این عشق آرومه.
میدونی که چقدر دوست دارم؟ خیلی زیاد
سلام یار بینظیر






خوبی عزیزدلم
والا اینقدر این بچه اذیت کرده خواهر منو که نسبت بهش یه حس .... دارم
همچین کیفیت بالا هم نیستیم ... اینقدر دعوا میکنیم با هم دیگه که گاهی خودمون هم خودمون را درک نمیکنیم
میدونی که دل به دل راه داره؟
میدونی که خیلی خیلی عزیزی؟
چقدر خوووب که رابطه شون رو به بهبوده. الهی بهتر هم بشه .
نه از اون رو به بهبودای امیدوار کننده... رو به بهبود نسبت به خودشون
الهی که بهتر بشه
الهی که به دعای شماها معجزه را به چشم ببینم
سلااااام...بازگشت قهرمانانه شما رو تبریک میگویم ..وبلاگ نویسی به شدت داره میاد پایین ...روشن چراغو ..
من این چراغو تا آخرین نفس روشن نگه میدارم
خیلی بد کاری کردم که رفتم
دوباره میام و اونقدر مینویسم تا خسته بشین از دستم
سلام یادم رفت
سلام به روی ماهت
خوش اومدی دختر جانم

ممنونم دوست جان
دیگه خیلی نگرانت بودم...خداروشکر نوشتی...




















فقط چندبار هی خوندمت و خوندمت...دلم برات خیلی تنگ شده بود..
هیچی نمیتونم بگم از ذوق برگشتت جز اینکه(با فشار و قدرت زیاد بخون):خیلی خیلی خیلی خوش اومدی و برای اومدنت خوشحالم و نبودت جس میشد...
اینها هم بچسبون گوشه لپت
عزیزدلمی
ممنونم از اینهمه محبت
با این قدرت و انرژی که نوشتی کلی حس خوب منتقل کردی
سلام تیلوجان
خوشحالم که برگشتی
سلام به روی ماهت
متشکرم
خوش برگشتی گندم جان. جای خالیت حسابی حس میشد.
ممنونم دوست خوبم
لطف دارین به من
خوشحالم برگشتی..جات خالی بود
. بمیرم برای خواهرت...خدا بهش صبر و سلامتی بده و کمکش کنه.
متشکرم ماهی جان
انشاله بلا ازت دور باشه ... همیشه زنده و سلامت باشی
الهی که خداوند بهش کمک کنه
چقدر حس خوبی بود که برام پیغام اومد که تیلو پست جدید داره....
چقدر حس خوبیه که اینجا را باز میکنم و میبینم یه دوست قدیمی برام کامنت میزاره

سلاااااااااااام
تیله خوشگل ما برگشت:)))))
چقدر دلتنگ شدیم تیلو .....
خداروشکر که همه چی امن و امانه:)))
مراقب خودت هستی دیگ ن؟؟
سلام عزیزدلم


ممنونم
منم دلتنگتون بودم
بللللللللللللللللللللللله