ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
شنبه تون شاد... هفته تون بینظیر
عاشقانه ی بینظیری را تجربه کردیم
بینظیر از اون جهت که تا جایی که ممکن بود حرف زدیم و اندازه یک ماه دلتنگی را از خودمون دور کردیم
من و آقای دکتر هر دو سوپ و سالاد را بیشتر از غذای اصلی دوست داریم و در این مورد با هم کاملا در تفاهمیم
دلم قدم زدن میخواست که نشد...
کمی هم نزدیک رفتن غرغر کردم و یک خرده هم اشک ریختم و آقای دکتر هم همه را به شوخی گذروندن....
برای جمعه سی نفر مهمان داشتیم
خیلی زیاد بود... من ترجیح میدم روز بعد از قرار عاشقانه در یک خلسه آرام فرو برم و برای خودم لذت عاشقانه را مزمزه کنم
اما اینبار برعکس همیشه ، جمعه از صبح زود باید کمک به مامان را شروع میکردم
پختن غذاها به عهده مامان بود... پدر هم کمک مامان میکردن
تمیزکاری و سالاد و چیدن میوه و شیرینی هم به عهده من بود
بعدشم که مهمان ها آمدند پذیرایی به عهده من و خواهر(مامان مغزبادوم) ...
بعد از ناهار هم من و خواهر ظرف شستیم و آشپزخونه را جمع و جور کردیم
مهمانها نزدیک ساعت 4 رفتن
بعدش با مغز بادوم رقصیدیم و بازی کردیم تا حدود ساعت 9
خلاصه که زور شلوغی را گذروندم
پ ن 1: برای همه تون عاشق شدن را آرزو میکنم... عشق واقعی
پ ن 2: من و مغزبادوم اونقدر برای این آخر هفته برنامه چیدیم که از همین الان خسته م
پ ن 3: اون یکی خواهر یک ماهی هست که برگشته سرخونه زندگیش... اما هنوز خونه ی ما نیومدن... نگرانشم
امید که هر روز پنجشنبه عاشقانه باشد
سلام
وای حالم بهم میخوره از این اختلافا
الان منم همینم و حتی دلیلشم نمیدونم
عزییییزممممم
دوس ندارم کلیشه ای به نظر بیاد ولی از ته قلبم امیدوارم حل بشه و روال بشه همه چی
ای وای چرا نیومدن
مغز بادوم
مهمان هم داشتید نیومدن ؟!
سلام
اصلا خودت را با دیگران مقایسه نکن
هرکسی در جایگاه خودش بینظیره
نه نیومدن... نمیدونم چی تو سر این پسر میگذره...
خدا عاقبت همه را خیر کنه
وافریادا ز عشق وا فریاد
کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
امان از اون خلسه بعد و مرور و مزه مزه کردن لحظه به لحظه
من هنوز اولین لحظه یکی شدنم و پروازم را مرور می کنم مزه مزه می کنم و مست میشم
فقط باید عاشق باشی تا بفهمی چی میگه یه عاشق
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است بند بر پای چه سود
بند بر پایش ننهید ...
عاشقانه هات ابدی گندم جان
شاید خواهرت و همسرش توافق کردن یه مدت از دو طرف فاصله بگیرند خودشون قضایا را حل و عصل کنند
برای تو عزیزترینم هم عاشقانه های بی نهایت آرزومندم
من با خواهرم تقریبا هر روز حرف میزنم
توافق یعنی اینکه دو طرف راضی و خشنود باشن و قابل تحمل باشه
ولی اینکه یک نفر تصیمیم بگیره و طرف مقابل مجبور به اطاعت باشه اسمش توافق نیست.. و اینکه شما به اجبار کسی را از خانواده ش محروم کنی در هیچ قانونی جور در نمیاد
کاش هیچوقتم به اون مرحله نرسی
ولش کن
خودت را با رفتارهای خوبت عشقه
تیلو ایشالا که خواهر مشکلی نداره ولی همین دوری از خانواده خودش ادمو بهم میریزه
این خودش یه مشکله بزرگه عزیزم
ما توکل کردیم بلکه درست بشه
mamad 2017:
.
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻓﺮﺩﺍ ﻧﯿﺴﺖ!
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﺼﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ
ﺻﺤﻨﻪ ﻏﻤﻬﺎ ﻧﯿﺴﺖ؛
ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸﯽ؟
ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺑﯿﺠﺎﺳﺖ..
ﻋﺸﻖ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ
ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ...
ﭘﺎﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﮔﺬﺍﺭ..
ﺭﺍﻫﻬﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﻧﺪ...
اوممم به به !! قرار عاشقانه.
مستدام باشه الهی
بازم به به !! مهمونی اونم سی نفر. خیلی عالیه اینم خیلی دوست میدارم.
عزیزمی شما
جاتون خالی