ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
این پست را صرفا برای مخمور جان نوشتم....
ازش آدرس ندارم
ازت هیچ آدرسی ندارم
و دلم هم نیومد سکوت کنم
حرفات را چندین بار خوندم و کپی کردم جایی که بازم بخونم
دقیقا دیروز به همین فکر میکردم که دارم مراحل سلوک را طی میکنم...
به اینکه انگار حتی به هوا هم نیاز ندارم...
به اینکه میتونم بی نفس زنده بمونم...
یک هفته که نمیتونستم خلوت کنم با جانِ جانان...
نه من میتونم یک هفته کارم را در این شرایط تعطیل کنم نه آقای دکتر... (نه از لحاظ مالی... از لحاظ مسئولیتی)
اما فکر میکنم این بیست و هفت ساعت اصلا روی زمین نبودم... جایی میان آسمان ... با موسیقی آرامش بخش صدای قلبش و اون بوی مست کننده ی عطرش ... در حال سلوک بودم....
مخمور جان
وقتی که عزم رفتن کرد ، بغض سنگینی گلوم را گرفت
انگار همه دنیا شد یک تابوت تنگ و منو در خودش فشرد
قلبم اینقدر سنگین میزد که چند بار حس کردم جان از تنم میره...
وقتی که رفت اشک امانم را برید...
اما آقای دکتر جادو بلده... جادویی که فقط توی صدای خودش هست... توی حرفاش... توی کلماتی که کلمات معمولی هستن اما باهاشون منو جادو میکنه...
حرف زد و حرف زد و حرف زد تا آروم شدم
آروم که نمیشم
هنوزم انگار داغم... انگار تب کردم... انگار درونم چیزی شکسته و تکه تکه شده
حس کردم شاید این حرفها را بزنم خیلی مسخره به نظر بیاد
اما وقتی حرفای تو رو خوندم ، احساس کردم تو خوب فهمیدی من چی میگم... از چی میگم...
ممنونم ...
سلام تیلو خانوم عزیز عیدتون مبارک
عیدی ما یادتون نره
عشقتون مثال زدنی و حسودی کردنیه ها واسه خودتون و آقای دکتر اسفند دود کنید
سلام بر شما دوست عزیزم
عیدی چه قابلی شما تشریف بیارید تا جان در طبق اخلاص بگذاریم...
سلام دختر عمو جانم







خوبی؟
عیدت مبارک
خونه ی ما هم بیاین قدمتون رو چشم
سلام
عید شما هم مبارک
خدا چشماتون را نگه داره
با سلام
هم خویش را بیگانه کن ، هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شور
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو ، مستانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدر شوی
چون قدر مر اروح را کاشنه شو کاشنه شو
دوست خوبم برای اینکه عاشق شوی باید از جان بگذری
انالحق گو باشی
مراحل هفت گانه سلوک را باید بگذرانی تا در خدا ذوب شوی (و نفحت فیه من روحی)
از مرحله "طلب" شروع کنی ، به عشق برسی ، در این راه "معرفت" کسب کنی تا به "استغنا" برسی تا "توحید" را بیابی و در وادی "حیرت" به "فنا" برسی
سلام وبتون عالی بود
میایید تبادل لینک
من کلا غایب شده ام