ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سرظهر زنگ زد و یک کمی حرف زدیم
خیلی سرحال نبودم
به فاصله دو دقیقه زنگ زد...
گفتم : چی شد، جیزی یادت اومد؟
گفت : اوهوم ... و یک لبخند خیلی گنده زد
گفت: دلم خیلی تنگ شده .... آخر هفته منتظرم باش... میام پیشت...
تا اومدم دهنم را بازکنم... گفت : خبردادم که اطلاع داشته باشی...و باز یک لبخند گنده
دیگه حال خوبم دست خودم نبود... داشتم میخندیدم و ته دلم قند آب میشد...
این شد ... که انشاله آخر فروردین... میشه قرار عاشقانه
پ ن 1: میدونید که هفته اول اردیبهشت تولد آقای دکتر هست؟
خدا رو شکر که حالت خوبه
فدای مهربونیات
بهار را انشالله که در پایان فروردین ملاقات کنی
و انشالله که بهارت بی خزان باد
چقدر خوبه که در آستانه ولادت دکتر ایشان را در یابی و من فک کنم دوازده اردیبهشت سالروز تولد دکتر بود . تولدش مبارک ....
بهار منه... امیدوارم که همه بهاری باشیم
انشاله
یه هدایایی براش خریدم... بالاخره تولد بدون کادو مزه نداره...
فراز و نشیبهای عاشقانه...
زندگی کلا همینه
بالا و پایین...
غم و شادی توامان...
هورااااا.... همیشه شاد باشی تیلویی
فدات
داستان جدید ننوشتی؟
منتظرما
هر روز میام سر میزنم
عاشق این دیدارهای عاشقانه ات هستم... مرور اون دیدارتون تو حرم حضرت معصومه هنوز کامم رو شیرین می کنه ...
عاشقانه هایت مستداممممممممم
تولد دکی جوون هم مبارککککک...
اون دیدار برای من تبدیل شده به یه رویای شیرین
اصلا باورم نمیشه که اون اتفاقها افتاد... باورم نمیشه همه چیز دست به دست هم داد تا من در اون لحظه کنارش اونجا باشم... خداوند را سپاس
متشکرم
متشکرم
متشکرم