ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
روزتان از عسل شیرین تر
خوب هستین
خب نمیگم چهارشنبه شده و حساسیت و موج اعتراض شماها را راه نمیندازم
ولی میگم که : لحظه ی دیدار نزدیک است... باز میلرزد دلم دستم....
پ ن 1 : صبح زود بانک بودم و فهمیدم این دستگاه هایی که نوبت میده ، مخصوص آقایونه... چون کار خانوما را از روی قیافه راه میندازن .
پ ن 2 : تازگی فهمیدم قوانین راهنمایی رانندگی هم خیلی خیلی متاثر از نوع و قیمت ماشین و تیپ راننده هست
پ ن 3 : دلم برای یه نفر تنگ شده که نباید حتی یادش بیفتم
ای جانم دیدار



امیدوارم یک پنجشنبه عالی عالی داشته باشی
ممنونم عزیزدلم
دل تنگی چیز خوبیه طپش قلب لذت داره ،غم بزرگشملذت داره
لذت ببر فرشته مجازی من
مامانها فرشته های مهربونی زمینی هستن و شما که مامان یک فرشته از تبارسادات هستین دیگه حرف ندارین
التماس دعا داریم ازتون بانو
سلام تیلو خانوم

شما که باکلاسی لازم نیست کلاس بزاری
این بستن کامنت بلاخره به یه دردی خورد خدا رو شکر
چهارشنبه عشق است والسلام
ای نخورده مست !
لحظه دیدار نزدیک است . مبارکه تا باشه از این لرزه ها باشه
من هر وقت بانک میرم یه چندتا برگه نوبت میگیرم فقط واسه شاد کردن ملت خدا شاهده البته خانوما مقدم ترن
چه خوشبخته اون یه نفر
سلام به روی ماهت



عالیه بسته بودن نظرات وبلاگتون
چهارشنبه را عشقه... بزن قدش...
وای این کار را یادم رفته بود بنویسم که از در میریم تو ، یک آقای باکلاس خوشتیپ سلام میکنه و یه برگه نوبت خیلی خوب بهت میده... چه کیفی داره.. من که نمیتونم لبخندم را جمع کنم در این مواقع
بعله میهن طبق معمول قات زده از صبح یه خورده کامنت دادن مشکل داره
همه لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق پناهی گردد
پروازی نه، گریز گاهی گردد
آی عشق آی عشق
چهره آبیات پیدا نیست.
و خنکای مرهمی بر شعله زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره ی سرخت پیدا نیست.
غبار تیره تسکینی بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهایی بر گریز ِ حضور،
سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه ی برگچه بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت پیدا نیست.
+++++++++++++++++++++++
لحظه دیادر نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم را باد
آبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است....
مانده ام چگونه تو را فراموش کنم
اگر تو را فراموش کنم
باید سالهایی را نیز
که با تو بوده ام فراموش کنم
دریا را فراموش کنم
و کافه های غروب را
باران را
اسب ها و جاده ها را
باید دنیا را
زندگی را
و خودم را نیز فراموش کنم
"تو" با همه چیز من آمیخته ای .
رکعت به رکعت
باید ادا شود
وقتی بیایی ...
من بی تو سال ها
..... قضا دارم ....
گم شدم پرت شدم تار تنیدم به سکوت
تشنه کف کرده و تف دیده در عمق برهوت
ناگهان زد به سرم دست رسانم به قنوت
ساکنان حرم سترو عفاف ملکوت
با من راه نشین باده ی مستانه زدند
من بد آورده دنیای پر از بیمو امید
نامه دادم نخوری سیب،
ولی دیر رسید...
متشکرم از اینهمه شعرهای زیبا
وای تیلو...منم دست و دلم لرزید!!
الهی بگردم اون دل و دست شما را
ندیده بهت دلبستم.....
صادقت به عمق وجودم میشینه.
این خصلت دریافت پیامدروغ و راست ،از بچگی باهام بوده میفهمم راست و دروغ کلامو
توعزیز ترین مجازی هستی تیلو
وای متشکرم
چقدر این مهربونیاتون به من انرژی میده
چقدر خوبین به خدا
عاشقانه ای دلپذیر برات آرزو می کنم
متشکرم
فقط برات خوشحالمممممممممممممممم همین...
لحظه دیدار نزدیک است...
باز می لرزد دلم دستم...
منم هفته دیگه دلم میلرزه ...