ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
چقدر ما گاهی ناخواسته بد میشویم...
در عوض چقدر ساده میتوان لبخند به لب یک نفر آورد و خوب بود...
به نظر من خوب بودن خیلی ساده تر از بد بودن است و نمیدانم چرا گاهی انتخاب میکنیم که بد باشیم
چند روز پیش یک زن افغان... در حالی که خیلی خوب هم نمیتوانست فارسی حرف بزند به دفتر من آمد
میخواست عکس یک زن جوان را که فوت کرده بود با یک آیه الکرسی کنار هم قرار دهد و یک عکس برای بالای سرقبر آن زن جوان درست کند
عکسی که همراه آورده بود خوب نبود و کیفیت قابل قبولی برای کار من نداشت
و دیگر اینکه من سعی میکنم کارهایی که در حیطه کاریم نیست را قبول نکنم... میکس و مونتاژ عکس مربوط به عکاسی هاست و من اصولا چنین کاری را قبول نمیکنم.
ولی دیدم این زن افغان در حالی که خیلی هم خوب زبان فارسی را بلد نیست ایستاده و مستاصل مرا نگاه میکند.. دلم نیامد نه بگویم
همان موقع به اون گفتم که نه کیفیت عکس خوب است و نه این کار حرفه ای من است... ولی برایت انجام میدهم
وقتی انجام میدادم ، پدر در دفتر بودند و به من گوشزد کردند که یادت باشد برای این کار پولی از آن زن نگیری...
امروز وقتی زن وارد شد با آن حجاب کامل و البته لباس پوشیدنی کامل شبیه ما... بوی عطرش زودتر به مشامم رسید تا آوای کلامش
دلم برای غربتشان همیشه میسوزد...
لبخند بزرگی زد و با آوای مخصوص خودش سلام کرد
سلام و تعارف را کمی بیشتر از حد عادی و معمول مشتری انجام دادم تا احساس غربت نکند
و وقتی که گفتم پولی برای این کار نمیگیرم لبخند بزرگی زد و گفت : کاش هرچی خواسته ای خدایت هدیه دهد...
لبخند زد و من هم لبخند زدم...
نه که آن زن پول این کار را نداشت.. اتفاقا قیافه و لباسهایش نشان میداد که به اندازه کافی پول دارد... ولی من به عنوان یک زن ... احساس غربت را در چشمای آن زن دیدم و دلم خواست ، احساس کند در زیر آسمان این شهر هنوز هستند زنانی که لبخند میزنند و محبت میکنند
پ ن 1 : محبت کنید... چون اول خودتان لبریز شادی میشوید
خیلی حس خوبی از کارت گرفتم ولی در کنارش غم غربت اونا رو هم حس کردم.. خیلی مظلومن واقعا:(
واقعا گاهی یه نگاه میتونه آدم را در غربت آتیش بزنه... و من خیلی زیاد این نگاه بد را در رفتار با اونها دیدم
انشالا دعاش در حقت مستجاب بشه دختر
عزیزمی
انشاله
تیلو لذت میبرم تو رو میخونم
نمیای به من ذوق بدی که
این کارت یه جور نامردیه ها گفته باشم
شما خودت شوق زندگی هستی
عزیزمی
:)
عزیزمی
چه خوبه که آدم میبینه هنوز هستن کسایی که حس انسانیت در اونها هنوز زنده ست و سرلوحه ی کارهاشونه
اونهم در دنیایی که هر لحظه انسانیت داره کم رنگ و کم رنگتر میشه
آفرین به تیلو خانوم خودمون
ممنونم
نه هنوز مهربانی وجود داره
شما خودت یکی از اون آدمهایی... من همیشه لابلای نوشته هات مهربونی را دیدم
معنی ژوژمان نامفهومه؟
ژوژمان به جایی گفته میشه که فارغ التحصیلهای رشته های معماری یا هنر پایان نامه هاشون رو و کارهایی که انجام دادن ازش عکس میگیرن و قاب میکنن و اونجا نمایش میدن
نه
ژوژمان را میشناسم ... داداشم معماری خونده... با ژوژمان آشنایی دارم
اصلا نفهمیدم چی به چی بود
به به از تو توقع دیگه ای غیر از این نبود. مهربونی میکنی و ایشالا جوابش رو میگیری
متشکرم
کنار مهربونایی مثل شما مهربونی یاد میگیرم
هرگاه زندگی با شور و عشق را برمی گزینید
زندگی نیز شور و عشق خود را برای شما بر خواهد گزید
بیاییم هر روز وظیفمون بدونیم که حداقل دل یک نفرو شاد کنیم :)
و چه زیبا تر اینکه این یک نفر ، زنی از دیار افغان باشد که مهمان ماست ...
و چه زیباتر اینکه دعای خیر پشت سرت باشد....
تا حالا شده از خودمون بپرسیم که
قیمت یک روز زندگی چنده؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟
چرا آبونماه اکسژن هوا رو پرداخت نمیکنیم؟
قیمت یک ساعت روشنایی خورشید چنده؟
تا حالا قیمت یم روز با امنیت را میدونیم ؟
شده بپرسیم زندگی در غربت چقدر دلتنگی داره؟
قیمت یک دست سالم چنده؟
یک چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
قیمت یک سلامتی فابریک چنده؟
...
اینا همه لطفه...همه نعمته که ما به حساب حق و حقوق خودمون میذاریم تا اونجا که اگه صاحبش بخواد میتونه همه رو آنی ازمون پس بگیره
قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر...
به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیای دنیا مال تو :)
زندگی قیمت نداره... کاش بی قیمت زندگی کنیم
واقعا باید قدردان باشیم
خدای من نه دور کعبه است؛؛
نه در کلیسا؛؛
نه در معبد؛؛
خدای من همینجاست...
خدای من در لبخند زن افغان است ....
خدای من در دست کودک آدامس فروش است ....
خدای من در زنبیل زنی است که جز فقر در آن چیزی نیست ....
خدای من همین جاست .....
کنار تمام دلواپسی هایم... بغض هایم... خنده هایم ...
خدای من, نمی ترساند مرا از آتـش
امــــــا
می ترساند مـرا از شکستن دلــــی... اشک آوردن به چشمی ... نــا حـق کردن حقی ...
خدای من می بیند مرا,, هر جا که باشم می فهمد مرا با هر زبانی که سخن می گویم
خدای من حواسش در همه احوال به من هست,,
خدای من مــرا از هیچ نمی ترساند,
جز "بی فـــکر سخن گفتن" و "رنجاندن دلـــــی"
خـــدای من
"خدای تمـــام مهربــــانی هاست"
من کاملا موافق این جملم که از هر دست بدی از اون دست میگیری...شدیدا اعتقاد دارم....
چه دعای قشنگی برات کرد...
امیدوارم همینطوری باشه