ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
صبح روز یکشنبه تون اونم در اواسط پاییز پر از رنگ و نورهای شاد
خوبین؟
میشه هرکی رفت روی برگای پاییزی راه بره منو یاد کنه؟
امروزم را صبح خیلی زود شروع کردم و الان دو سه ساعتی هست که مشغول کار هستم
ولی نمیدونم چرا این خمیازه ها دست از سر من برنمیدارن
صبح خیلی زود توی خواب و بیداری... خبری شنیدم که خیلی خیلی عجیب بود... گفت میخوام یه قرارعاشقانه سوپرایزانه ی دوشنبه ای برات جور کنم، موافقی؟
به به...چه قدر قرار عاشقانه
اصلا قرار عاشقانه وسط هفته اونم دوشنبه عالیه
به ندرت ممکنه پیش بیاد همچین چیزی
اووووووووووووووووووو آفرین برادر دکتر





فکر کنم برادر دکتر قصد دارن جبران کنن اوهم از نوع خوبو
بعد اونوقت جواب شمو چی بود؟
گفت میخواد یادآوری بشه بهم... گفت یادم رفته که چقدر دوستم داره... خیلی چیزا گفت... و جواب من یه لبخند گنده بود
پاییز همیشه زیباست این فصل که به عروس فصل ها معروف شده و باید هر کسی به روی برگ های زرین قدم بزند باید همه را یاد کند ولی دوستان همیشه و همه جا به یاد دوستان باشند نه فقط در فصل خزان و روی برگ های خشک و زرد رنگ
من راه رفتن تو برگای زرد را خیلی دوست دارم
اما اصلا قسمت نمیشه
دستش درد نکنه آقای دکتر.
داره پاییز رو عاشقونه تر میکنه.
اما گیلاس میدونی چیه... یه غمی ته ته دلم هی خودنمایی میکنه
وااااااااای به سلامتی دیدی ادم خوب میشه با طرفش یهو چقدر خوش میگذره همش کارای عشقولانه تحویل میدی عشقولانه تر تحویل میگیری

خوب بلده حال دلم را خوب کنه
برای تو که همه قرار هایت عاشقانه است :
کاش همه قرار ها ، قرار عاشقانه باشد ...
وقتی تو نیستی ...
شادی کلام نامفهومی ست !
و " دوستت می دارم " رازی ست ،
که در میان حنجره ام دق می کند !
و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟
اینجا که ساعت و آیینه و هوا ،
به تو معتادند ...
واقعا همینطوریه
برای تو و قرار های عاشقانه ات:
میشود یک شب خوابید
و صبح با خبر شد
غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟
که اگر اشکی هست
یا از عمقِ شادمانیِ دلی بی درد است
یا از پس به هم رسیدن های دور
یا گریه کودکی
که دستِ بی حواسش ، بادبادکی را بر باد می دهد
کاش می شد
یک صبح
کسی زنگِ خانه هامان را بزند
بگوید
با دستِ پر آمده ایم
با لبخند
با قلب هایی آکنده از عشق های واقعی
از آنسوی دوست داشتن ها
آمده ایم بمانیم و هرگز نرویم
هیچکس نمی داند
چقدر جایِ شادمانی های بی سبب در دل نسلِ ما خالیست
(نیکی فیروز کوهی)
چقدر این شعر شکل حرفای خودتون بود
من حس کردم خودتون گفتین
خب حرفای دلتنگی همه از یک نوع است ... فقط ممکن است کلمات جابجا بشوند
دلتنگی حرف ندارد....
بغض دارد ،
غم دارد ؛
دق دارد و ...
اخ اخ
همه را یکجا دارد
وای تیلو کی بیام عروسی ؟
وای من چی بپوشم لباس ندارم که
عزیزمی
بیا مهمونی... عروسی نداریم... ما دوتا عاقل نمیشیم به این سادگیا
سلام
راستی بقیه داستان چی شد؟
واقعا چرا بقیه این داستان را نمینویسم من؟
نوشتین ما دو تا عاقل نمیشیم

اگه عاقل میشدین دیگه عاشق نبودین
دنیای عشاق بهتر از دنیای عقلا هست ...
حکومت دلها بر همه حکومت ها برتری داره
ولی من به تجربه بهتون میگم که عاشق نباشی خیلی زندگی برات ساده تره
طرف ما...تو پاییز درختا برگ نمیریزن....تازه بهارشونه پاییز:)
عخییی...قرار عاشقانه ی دوبل خوش بگذره:دی
نگاه مهربونتون

در این روز زیبای پاییزی
گل را برای زندگی تان
و کوتاهی عمرش را برای غم هایتان
لبتان غنچه امید
و دلتون شاد
و روز و روزگارتان بر وفق مراد باد
چقدر شما خوبین
سلام نوشتی قدم زدن بر روی برگای خشک برام فراهم نمیشه

یه روز عصر تشریف ببرین خیابان چهار باغ تا دلت بخاد برگ چنار زرد و نارنجی زیر پاهات خش خش می کنه یا برو باغ پرندگان هم پرنده ها را ببین و هم پاییز را
سلام عزیزدل
میدونم که کجاها میشه برگ پیدا کرد... وقت ندارم
وگرنه الان بهترین زمان چای خوردن و آتش روشن کردن در باغچه است