ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
سکانس اول:
پنجشنبه نزدیک ظهر ... دفتر تیلوتیلو
مغز بادوم زنگ زد به شدت دلتنگ و بی حوصله از خونه موندن
گفت بیا منو ببر بیرون با دوچرخه بازی کنم... گفتم عصر میام ... اما نیم ساعت بعد زنگ زد بیقراری کرد
منم در یک حرکت سریع ناهار و نماز را اجرا کردم و ساعت یک و نیم رفتم دنبالش
از همینجا دور تند زندگی شروع شد
مغز بادوم و خواهر را برداشتم و رفتیم خونه مادربزرگ
مامانم هم اونجا بودن
زنگ زدیم خاله و دختر خاله هم اومدن
اون یکی خواهر هم اومد
خلاصه دور همی آغاز شد
من تا ساعت 5 بیشتر وقت نداشتم باید میرفتم داروهای بابا را میگرفتم که پروسه وقت گیری بود
داروها گرفته شد... خریدای روز تعطیل را هم همراه پدر انجام دادیم
تا برسیم خونه ساعت نه شب بود
سکانس بعدی... نیمه شب... خونه
داداش منو گرفتار سریال فرار از زندان کرد... تا صبح داشتم سریال میدیدم
صبح بیدار شدیم
همگی رفتیم باغچه
ناهار و آتش بازی و تفریح و مهمون بازی
عمه ها و دخترعمه ها و ....
عصرونه و سالاد ماکارونی
تا آخر شب ...
یک کمی هم چهل تکه بافتم
یکانس بعدی نیمه شب... خونه
وای بازم تا صبح سریال فرار از زندان
صبح بیدار شدم
کیک پختم
دوباره مهمون بازی
بساط ناهار و آتیش و خوشگذرونی و ...
عصرونه فلافل و ...
اصلا نفهمیدم دو روز تعطیل کی تمام شد...
اصلا نفهمیدم چرا اینهمه زود گذشت....
امروزم با خواهرم قرار خرید داریم
میخواد قبل از شروع ماه رمضون یه کمی چیزای بهارانه بخره...
خلاصه که روی دور تند هستم
پ ن 1 : این روزها کنار آقای دکتر آرومم... ولی دلم تنگ شده...
پ ن 2 : سهم قرآن روزانه ام را میخونم و خیلی خیلی آرومم
پ ن 3 : دلم میخواد نمازهای اول وقتم را زیاد و زیادتر کنم
پ ن 4 : میخواستم امروز روزه بگیرم اما خواهر نزاشت...
پ ن 5 : خانومی که به اسم المیرا برام پیغام گذاشتین اگه یه راه ارتباطی بزارین ... شاید بتونیم دوستای خوبی بشیم برای هم
اینطوری بهترتره آدم فکر و خیال نمی کنه
سلام عزیزم
منم یک مانیایی هستم ..خوشحال میشم با هم ارتباط داشته باشیم ..و اینکه من 34 ساله ام که 24 سال از عمرمم رو درگیر این بیماری بودم ...خیلی خوشحال میشم بدونم شما یه روشهایی برای درمان استفاده میکنین ...چون من چندباری رو ترک کردم ولی بازبا کوچکترین استرس یا غم شروع کردم به کندن مژه ها و ابروهام ..الان چهارروزه که دوباره شروع کردم و البته این بار میخوام با آدمای شبیه خودم بیشتر در ارتباط باشم و همینطور با نوشتن مشکلاتم ...احساس میکنم بهتر باشه ..حداقلش اینه که فعلا تو این چهارروز خرابکاری نکردم ...خوشحال میشم با هم دوست باشیم و اجازه بدین شمارور تو پیوندهام داشته باشم
وای
کاش بتونیم
شاید با هم بتونیم
منم دارم باهاش مبارزه میکنم
ولی نمیدونم چقدر موفق بشم
الهی شکر
خیلی تند تند گذشت
من دارو درمانی رو امتحان کردم جز چاق شدن و یه ترک کوتاه مدت فایده نداشت ...البته شاید چون من رو وزنم خیلی حساس بودم وخودم دارو ها رو ترک کردم فایده نداشت ...من عادت ناخن جوییدنم رو با کاشت شش ماهه ناخن ترک کردم یعنی با بلندشدن ناخنهاو برداشتن ناخنهای کاشته شده دیگه خود به خود ترک شد ..ولی این کندن ابروها رو سالهاست دارم ..حالا به روزانه نویسی رو آوردم و همچنین همراه شدن با گروه تلگرامی که اونها هم بیماری خودم رو دارن...احساس میکنم حس بهتری بهم بده ...سعی میکنم موقعیتهای استرس زا و غصه هام رو سریع یادداشت کنم ...روش من فعلا اینه شما هم اگه روشی دارین خوشحال میشم منو راهنمایی کنین
میگ میگ ..........................
سلام
اون مینا که گفت تازه میخونمت و عقدیم من نیستم ها اشتباه نشه.
من یه چند وقتی نیستم ولی هروقت بتونم خاموش,میخونمت.
شادیهات مستدام دوست خوبم.
احساس کردما
مرسی که گفتی
سلام
من هم این دو روز فقط مهمون بازی کردم حالا دارم استرحت میکنم
هورا به هممون
سلام
وای که این دورهمی ها چقدر دلنشینه
چه خوب که بهت خوش گذشته
عالیه
مغز بادوم رو خیلی قشنگ اومدی
از اول اسمش همین بود اینجا
اوووه،چقدر کار کردی اخر هفته ای. اتفاقا چندروز پیش یاد چل تیکه ات افتادم. به کجا رسیده؟
عزیزدلمی که یادم میفتی
از 72 تکه نزدیک 44 تاش بافته شده
ولی نه که هوا گرمه و منم شلوغم ... خیلی کند پیش میره
چه روزای خوبی داشتی....حسودیم شد تیلو جان
من داشتم درس میخوندم البته ۳ قسمت سریال هم دیدم
درست را بخون که اون به درد ادم میخوره
مهمون و دور همی همیشه هست
در "نقاشی هایم "
تنهاییم را پنهان می کنم
در "نوشته هایم" درد دلم را
در "دلم" دلتنگی ام را
در " سکوتم"
حرفهای نگفته ام را
در "لبخندم" غصه هایم را
"دل" من
چه خرد سال است
ساده می نگرد
ساده می خندد
ساده می پوشد
ساده می گرید
دل من از تبار دیوار های کاهگلی است
ساده می افتد...!!
ساده می شکند ...!!
ساده می میرد...!!
خیلی ساده ...
ممنون
متهم کردی مرا عمری به عشق دیگری










کاش میدانستی از هر کسی برایم بهتری
آمدی با اتفاقاتی شبیه معجزه
از همه پیغمبران قطعا تو پیغمبر تری
هر کجا پا میگذاری شهر غوغا می شود
جلوه ای از جلوه های روزهای محشری
چهره ات را ماه می بینی ولی این را بدان
آنچه در آینه می بینی، از آن هم بهتری
چشم هایت ظالم و ابرو کمان خنجری
با همین ظلم و خشونت ها ، دل از من می بری
گاه از روی ترحم بگذر از این کوچه ها
تا ببینی باز مانده تا ابد اینجا دری....