روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

مغز بادوم

سلام

مغز بادوم یه دوچرخه ی صورتی داره که از نظر خودش دیگه کوچیکه براش

به بابا جان (بابای من) میگه که : بابا جان من یه دوچرخه ی بزرگ میخوام

بابا جان هم میفرمایند... دوچرخه ی بچگیای خاله تیلوتیلو توی زیرزمینه ...

مغز بادوم هم به زور پدرجان را میبرن زیرزمین و دوچرخه ی عهد بوق را میکشن بیرون

خب مسلما لاستیک های دوچرخه خراب شده

دوچرخه را میشورن و تمیز میکنن و پدرجان و مادرجان و مغز بادوم با هم راضی تعمیر دوچرخه میشن

توی پرانتز باید بگیم که این دوچرخه ماله خاله ی تیلوتیلو بوده و وقتی تیلوتیلو به سن الان مغزبادوم میرسه

خاله جان این دوچرخه را میده به تیلوتیلو...

این دوچرخه یه دوچرخه ی خوشگل روسی است

خب

نتیجه اینه که این دوچرخه دقیقا ماله عهد بوق هستش

و وقتی پدرجان و مادرجان و مغز بادوم میرن برای تعمیر

آقای تعمیرکار میگه که لاستیک و تیوپ این سایزی دیگه گیر نمیاد

پدرجان وقتی خواسته ای از طرف یکی از بچه هاش باشه... بسیار پیگیر و مصر هستند

دو روز کامل در معیت مادرجان در حال بررسی و گشت گذار بودند

و در نهایت در آخرین تحقیق و بررسی با حضور خانوم مغز بادوم

چشمای مغز بادوم با دیدن یک دوچرخه ی خوشگل قرمز رنگ برق میزنه

پدرجان و مادرجان با دیدن این برق.... سریعا دوچرخه ی قرمز را میخرن

و شما باور نمیکنید که این بچه روی ابرها بود...





پ ن 1 : من خیلی دعاهای خوشگل توی دلم کردم با دیدن صحنه های بالا

پ ن 2 : یادتونه من یه دختر کوچولو داشتم از موسسه دستهای مهربان؟؟؟؟ تصمیم اینه که برای تولدش....

پ ن 3 : کودکی چه عالم قشنگی داره

پ ن 4 : چقدر تاریخ قابل تکراره... جلوی چشمای ما

پ ن 5 : داداشم صبح موقع بیرون اومدن از خونه بهم شکلاتای خوشمزه داده...اول سهم آقای دکتر را گذاشتم کنار

پ ن 6 : برای تعطیلات پیش رو هیچ برنامه ریزی ای نکردم


نظرات 10 + ارسال نظر
دل آرام چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 08:20

مغز بادوم همیشه پیش شماست؟ مامان باباش چی؟

نه بابا
کجا همش پیش ماست
خب عزیزدردونه ی پدربزرگ و مادربزرگشه
دائم میبرنش پیش خودشون...
در ضمن خونشون خیلی از ما دور نیست

امیر چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 08:24

مثل مروارید
که در آغوش صدف
عشق در آغوش دل
و شعر
در آغوش خیال با تو بودن
شکل می گیرد ...!!!
آه بوسه هایت را
چه تفسیر کند لب هایم ...

الان این یعنی چی؟
به جای اینکه متوجه بشین ما دلمون تنگ شده
بیان دو کلمه حرف بزنین ما ببینیم حالتون چطوره
در چه حالی هستین
تازه میاین شعر میزارین؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

April چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 08:35 http://happyapril.blog.ir

منم هنوز خاطره اولین دوچرخم یادمه...انقد خوشحال بودم که حد نداشت:))

دل آرام چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 08:47

خدا از این مغز بادوما قسمت همه بکنه

الهی آمین

دخترشیرازی چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 09:54

واقعا مغز بادوما خیلی عزیزن
........................................................................
من اولین دوچرخمو تو 6 سالگی از بابام گرفتم 1 دوچرخه ی بنفش با زینه مشکی رنگ آخخخخخی یادش بخیر کلی خوردم زمین

عزیزدلمی

بهار شیراز چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 10:10

چه تفاهمی ... ما هم یه دختر داریم از موسسه دست های مهربان

واقعا؟
عاشق این دختر هستم من

گلشن چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 10:14

من از دختر کوچولوی دستهای مهربانت خبر نداشتم!!!!!!!!!
اگر جای داداشت بودم می کشتمت ها !

چرا بکشی منو؟
تو یکی از پست ها به طور سربسته بهش اشاره کردم و گفتم نذرش کنید دخترم را که بسیار دستهای کوچیکش گره های بزرک باز میکنه

گلشن چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 10:15

ایشون همون دکتر امیر خودمون هستن یا اون امیر دیگه که شما میشناسی?

نه ایشون دکتر امیر نیستن... اشتباه گرفته بودیم ما هم

مگهان چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 12:20

ای جان به این بابا بزرگ و مامان بزرگ دوس داشتنی... چقدر خوش به حال مغزبادومه الهی خدا حفظشون کنه
وای چقدر دلم خواست اون دوچرخه ی مذکور رو ببینم تیلو، عکسش رو در اینستاگرام میذاری رویتش کنیم؟ اصلا چند می فروشی اون خاطرات رو؟ پاشم بیام بخرمش؟! بس که عاشق دوچرخه ی قدیمیم

اولا که دوست داشتنی خودت هستی
عکسش را برات میزارم همینجا
آخه میدونی اگه یه کوچولو دقت کنی من کلا یکساله نمیتونم اینستاگرامم را به روز کنم... نمیدونم اشکال از ورژن اندرویدم هست یا... نمیدونم ولی نمیتونم اونجا عکس بزارم

گلشن چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 14:07

غیرتی میشدم دیگه!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد