ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
سلام
روزتون پر از نور نگاه خداوند
دیشب رفته بودیم کوثر خرید روزانه
یه پسر بچه ی کوچولو (3 ساله) دست در دست پدرش ایستاده بود
یک دختر نوجوان (دوازده ساله) نشسته بود روی نیمکت و داشت برای خودش چیپس میخورد
یهو پسر بچه دست باباش را رها کرد و به سرعت نور خودش را رسوند به چیبس دختر خانوم
چیپس را قاپید و شروع کرد به خوردن
یعنی میزان خجالت پدر اون پسربچه اصلا گفتنی نبود
وقتی وارد قسمت سوپرمارکت فروشگاه کوثر میشیم
باید کیف هامون را داخل کمدهایی که برای همین کار در نظر گذاشتن بزارم و کلیدش را برداریم
و بعد از خرید دوباره کیفمون را برداریم و بریم صندوق
خیلی شیکان و پیکان ، کیفم را با گوشی و تبلتم گذاشتم تو کمد و رفتم
وقتی برگشتم دیدم وااااااای من که کلید ندارم
اصلا هم یادم نیست کیفم را کجا گذاشتم
خانوم مسئول با کلی اخم کیف منو پیدا کرد و کلی تذکر داد که اگه پیدا نمیشد مقصر خودتون بودین
پ ن 1: دیشب تصمیم گرفتم به جای شام مقداری فالوده ملون و گرمک بخورم.... تا صبح چهاردفعه رفتم دستشویی
پ ن 2 : فردا قراره برم خونه ی خواهرم مهمونی ... از صبح اصلا دنبالم نگردین
پ ن 3 : شبها با آقای دکتر اول دعوا میکنیم... بعد قهر میکنیم... بعد آشتی میکنیم... بعد میخوابیم... این پروسه زمان زیادی از خواب من را میگیره... چطوره شبها دعوا کنیم... صبح ها قهر باشیم... دم ظهر آشتی کنیم تا فرداشبتش بتونیم زود بخوابیم
پ ن 3:







تیلووووو...
امیدوارم مهمونی بهت خوش بگذره ...
با آقای دکتر هم کل کل نکن !!!
خیلی بهت خوش بگذره ...
چرا باهاش کل کل نکنم


منو اذیت میکنه
به من گفت نیم ساعت منتظر باش تا بیام حرف بزنیم
رفت دقیقا یک ساعت و ربع بعد اومد
خب من اگه تو اون ساعت نخوابم بعدش بیخواب میشم
بعد من باهاش دعوا نکردم هی سکوت کردم
میدونم از هی سکوت کردن بدش میاد
بعد.................. شد آنچه که نباید
حالا در کمد قفل بود یا به امون خدا?
چقد این سیستم کیف تحویل دادن آبرو ریزیه
۲ خوش بگذره
۳ زشته این ادا اصولا مال ۱۴ ساله هاس سندوسالی ازتون گذشته ها
در کمد باز بود
اره البته خب حتما یه اتفاقایی افتاده که به این سیستم ها رو آوردن دیگه
ممنون
واقعا؟؟؟؟؟؟ خجالتم دادین گلشن خانوم
اون عنوان پستت منو کشته

کلا این پستت خنده رو لبام نشوند
چه خوب
بخند که دنیا به روت بخنده
مهمونی خوش بگذره :)
اهم اهم من که گلشن نیستم
دوست جدید
هورا
هورا
تیلو دخترم دعوا نکن بابا جان
چشم باباجان
سلام
ای جانم چه پسر بچه شکمو ای...
خوو بچه هوس کرده بود دیگه...
آقای دکترم بدقولی کردن اذیتش کن حقشه
هورا
پس بیشتر اذیتش میکنم
خوش بگذره حسابی خونه خواهر جاااان



ای جان بچه چیپس میخواسته خوب
قهر نکن با آقای دکتر آخه اینطوری شب میتونی بخوابی
اصلا نخوابیدم
سلام فکر کنم دعوامی کنید تا دچار رومزرگی نشوید.
یاد این بیت شعر افتادم
من رشته محبــــت تو پــــاره میکنم ** شاید گره خورد به تو نزدیک تر شود
موفق باشید
دیگه این رشته محبت ما زیاد گره گره شده ها
الاناس که همش بشه گره به جای رشته
خوب نمیشه قرارتون رو بذارین سرشب تر که اگه دیر کرد



بد خواب نشی؟
در مورد فروشگاه منم از این حواس پرتی ها زیاد داشتم
طوری نیست
در مورد اون بچه هم خجالت نداشت بچه اس دیگه
خوش بگذره بهت دوست خوبم
اخه تا هر کدوم از سر کار بریم خونه
بعدش اصولا یه مهمونی چیزی میرسه
یه میوه ای ... شامی ... چیزی ... دیگه شده ساعت یازده شب
چ بچه باحالی
واقعا؟
آره باهات موافقم بزرگ کردن بچه هایی که عاشقت باشن سخته
من بعید بدونم بتونم بجه هامو یه طوری بزرگ کنم که در عین احترام گذاشتن دوستم داشته باشن
ولی من فکر میکنم میتونم همچین بچه هایی داشته باشم