ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
کی گفته دوستای وبلاگی آدم ... دوستای مجازی هستند؟
وقتی من لیوانم را که پر از چای زعفران است بر میدارم و مزمزه میکنم و گلشن یادم میاد...
وقتی بابام بهم زنگ میزنه و یاد ( ر مثل رسیدن ) میفتم
وقتی کتاب های روی میزم بهم چشمک میزنن یاد مگهان میفتم
وقتی پسرهمسایه سرکوچه داره به دوچرخه اش ور میره و من یاد حسین آقا میفتم
وقتی با دیدن عموجانم یاد امیر آقا میفتم
وقتی هر آخوندی از کوچه میگذره حاج آقای توی وبلاگ روزهای عاشقی یک طلبه میفتم
وقتی با دیدن آکواریوم روی اپن آشپزخونه یاد ماهی میفتم
وقتی با دیدن لیوان شربت بهار نارنج یاد دختر شیرازی میفتم
وقتی مامانم دعا میکنه و من یاد بهار بانو میفتم
وقتی دارم تلویزیون میبینم و یاد مردیت میفتم
وقتی هر دختر کنکوری میاد سروقتم یاد بریدا میفتم
وقتی از جلوی کافی نت میگذرم و یاد خانومی میفتم
وقتی سر جا نماز برای صحرا حتما حتما دعا میکنم
وقتی بی اختیار وقتی خواهرم از کوچکی خونشون به من شکایت میکنه ، یاده دندون میفتم
وقتی هر پروانه ای بال میزنه یاد پروانه میفتم
وقتی هرخانوم حامله ای میبینم یاد خانوم توت فرنگی و خانوم آتش میفتم
وقتی آنا هرشب قبل از خواب به مغز من سرک میکشه
وقتی خاله ریزه کنار تختم منو یاد خاله ریزه وبلاگ میندازه
وقتی با دیدن همسایه هامون که افغانی هستند یاد خانوم متاهل و سختی هاش میفتم
وقتی هرجا روزنامه ببینم یاد آزاده میکنم
وقتی هرجا چشمم به گوشی پزشکی بخوره یاد دلژین میفتم
وقتی با دیدن دوربین یاد ساناز میفتم
وقتی هر انگشتر عقیقی در دست هر خانومی منو یاد خانوم شکیبا میندازه
وقتی دوستم آذر بهم زنگ میزنه و یادمه یک دوست وبلاگی هم به این نام دارم
وقتی هر مهربونی ای منو یاد دل آرام میندازه از بس این دختر مهربونه
وقتی هر بار میخوام برم حمام یاد دلاک میکنم
وقتی سوالای یه استاد دانشگاه را تایپ میزنم تو ذهنم خانوم گیس طلا چشمک میزنه
وقتی درخت کاج بلند میبینم یاد سحر میفتم که پشت یک درخت کاج هلو خان پیداش کرده بود
وقتی دوستم نیلوفر تند تند حرف میزنه و من یاد پرژین میفتم
وقتی هر آقای مو فرفری منو یاد تبسم میندازه
وقتی هر جا رنگ نارنجی ببینم - پرتقال ببینم یاد مگهان میکنم
و باز وقتی زند وکیلی میخواد شروع کنه به خوندن یاد بابای مگهان که عین تمام باباهای مهربون و بینظیره میفتم
یعنی اینا میتونن غیر واقعی باشن
وقتی هر دفعه میخوام کارت پستال بچسبونم میگم کاش خانومی و گلشن نزدیکم بودن کمکم میکردن و لبخند میزنم
میشه اینا واقعی نباشه؟
یعنی میشه نم نم بارون بیاد من یاد مگهان و ثنا بیفتم و این دنیا مجازی باشه؟
میشه لابلای فروشگاههای هایپر هی فکر کنم این فروشگاه ماله آقا مهرداده و اینا مجازی باشه؟
میشه وقتی هی یاده جلبک میفتم فکر کنم که اون مجازیه؟
میشه وقتی که دلم تنگه سریع به گلشن پیام بدم و باز فکر کنم گلشن آدم مجازیه؟
میشه ؟
اصلا ممکنه هرجا شربت هست یاد یه سری دوست وبلاگی بیفتم و باز فکر کنم شماها مجازی هستین؟
میشه همبرگر خوردن و کیک خوردن لبخند گنده بیاره رو لبم و یاد امیر آقا بیفتم و باز فکر کنم که شما ها مجازی هستین؟
اصلا میشه این همه رد پا از شماها تو زندگی من باشه و شماها واقعی نباشین؟
مگه میشه من وبلاگ یک زن متاهل را بخونم و اشک بریزم و بعد حس کنم مجازیه؟
مگه میشه آنا با قصه هاش اینهمه در ذهن من رخنه کنه و من فکر کنم آنا یه آدم مجازیه؟
مگه ممکنه؟
من خیلیای دیگه را یادم میاد که باعث میشه فاصله فراموشم بشه
شماها واقعی هستین
شماها دوستای من هستین
شماها را دوست دارم
پ ن : خواهشم اینه که ترتیب نوشتن را به حساب میزان دوست داشتن نزارین
من همتون را خیلی خیلی دوست دارم
این ترتیب براساس یاری رسانی ذهنم هست...
چقدر خوبه که شما این همه دوست خووب پیدا کردین. البته باید بگم برای من هم یکی از قشنگ ترین قسمت های وبلاگ نویسی دوستای خووب و مهربوونیه که پیدا کردم و دوست دارم بیشتر و بیشتر بشن.
نمیدونم یه جورایی انگار به نظرم دنیای وبلاگ هنوز خوب تر و بی ریاتر و دورتر از حاشیه باقی مونده.
وا تیلو... تیلو

چقد ماهی دختر
این نشون میده چقدر خوبی
چقدر مهربونی
چقدر با محبتی
چقدر خوشحالم دوستی مثل تیلو دارم
عزیز دلی شما خانووووم
Mehrabon k khodeti dokhtar
اعتراف میکنم که فکر کردم یاد من نمیفتی هیچوقت.....
و خب منه حساس و زودرنجو نازک نارنجی و دل نازک!!!بغضم گرفته بود و بعد از سه بار خوندن و دنبال اسم خودم گشتن پیداش کردم....
ممنون تیلو :))))
ممنون کلا.....
مگه میشه تو رو ادم یادش بره؟
وااااااااای سرشار شدم از انرژی مثبت

چقدر ماهی خانم شما
انشاالله خودت خانوادت و همه ی دوستات سالم و سلامت و خندون باشید منم به خوشی دوسیم خوش
ای جان به تو که اصلا دیدن اسمت گلی عطر و بوی خوب یاد آدم میاره
واااااای چه خوشحال شدمممم
مهربون من
باورت میشه چقد به کمک کردن تو کاردستیا فکر کردم?!
وااااااااای ... منو بگووووو ... من عمو هستم .... چقده خوشم الان من ...


اصلن میخوام برم یه شکم سیر همبرگرد !!! اونم از نوع نیلو تیلویی !!! بخورم .... به مناسبت این همه خوشحالی .... تیلوووو .. خیلی خواستنی هسی ها ....
:))))
مرسی که به یادمی عزیزم. هرچی آرزوی خوبه مال تو
و من وقتی یه چیز رنگی رنگی میبینم یاد تیلو تیلوی عزیزم میفتم. وقتی کارت پستالهای دست ساز میبینم یاد تیلو تیلو میفتم.

انصافا دوستای به ظاهر مجازی، گاهی خیلی خیلی نزدیکن به ادم. حتا از رگ گردن!
پست خیلی خوبی بود.پر از انرژی
سلام عزیزم، وای ممنون گلم. به نظر من هم شما دوستان واقعی هستید. وقتی هر روز به وبت سر میزنم تا ببینم اوضاع و احوالت چه جوره؟ یعنی واسم مهم هستی . یعنی یک گوشه از ذهنم مشغول تو شده. وقتی میرم واسه فیلمبرداری و عروس و دامادها رو میبینم ، دلم میاد پیش شماها که مجرد هستید و واستون آرزوی وصال و خوشبختی میکنم.
ببین میگم من چه دوستای نازنینی دارم
ازت ممنونم عزیزدلم
مثل زامبی ان هرچی می کشمشون ده تا دیگه جای اونا به دنیا میان
تازه خیلیهاشون بعد از یک یا دوسال حتی دوباره زنده میشن
چی میگی
اووووووه من عاااااااشقتم .... با دیدن کاموا و زمستون هم یاد منه سرمایی بیوفت :)))
فک نمیکردم چیزی منو یاد تو بنداره! چرا حالا فیلم؟ کتاب بیشتر به من شبیه! منم هر وقت هر گوله کاموا که میبینم یادم به تو میوفته
هورایی تو
سلااااااام
چقد با دقت وتند تند خوندم که ببنم یاد من هم میوفتی یانه
خوب وقتی یجایی محبت پخش میکنن مگه میشه نخواهی تو هم سهمی داشته باشی
تیلو ی مهربون .دلت همیشه شاد و زندگیت رو ب راه باد
ممنون عزیزم
وااااای چه پست دلچسبی خدای من...تیلوی عزیزم
یاد پدرم *_*؟ وای خدایا... می دونی ما فردا کنسرتیم؟! کنسرت علی زند وکیلی؟ حالا اینجوری که گفتی من هم یاد تو میفتم...
تیلو، وقتی چیزی هوس می کنی هم یاد من میفتی نه *_* ؟
+ خیلی عزیزی
من دمنوش های گیاهی می بینم یاد تو می افتم.
کامواها , کاغذ رنگی ها همه و همه منو یاد تو می ندازه. :))
البته دختر های قد بلندی که در حال پیاده روی صبحگاهی هستن و از کوچه باغ ها می گذرند چقدر شبیه تو هستند. :))
چقدر تو خوبی
تصوراتت هم عین خودته
البته من اصلا قد بلند نیستم
بیا بغلم
ینى مررررررررررده شوره ترتیب ذهنیت رو ببرن به حق على،که ایییینهمه مداد و خودکار و خودنویس و الخ و دولخ میبینى و یاد من نمیفتى
الهی بگردمت
ببخشین
من با خوندن این نظر شوکه شدما
البته دیالوگ من کااااملا فان بودااااا
تو عزیزدلمی
هرچی بگی درست گفتی
چقده اینجا خوبه . خاب از سرم پرید :))
منم بذار تو لیست دوستات
خوش اومدی دوستم
قدمت روی چشمای من