ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
روزتون زیبا
آخرین روز مهر...
یک مهرماه متفاوت
یک مهرماه شبیه هیچ...
سه روز را تعطیل کردم و متفاوت گذراندم
تولد مامان جی بود
میخواستم شکل هیچ سالی نباشه
یادآور هیچی نباشه
میخواستم ذهنش رها بشه
خودم رها بشم
صبح اومدیم دفتر... کارام را سامان دادم
ساعت ده و نیم دوتایی راهی شدیم
پارکینگ جا نداشت
حوصله گشتن نداشتم
حوصله دور زدن نداشتم
حوصله جک و چونه نداشتم
ماشین را گذاشتم توی ورودی پارکینگ و پیاده شدم و کارت ماشین را دادم دستش و تمام
به هیچ اتیکتی نگاه نکردم
هرچی به چشمم خوشگل اومد براش خریدم
مانتو ... شومیز... بلوز... تاپ... شلوار...
ساعت را نگاه کردیم شده بود 2
گرسنه و خسته بودیم
رفتیم توی جلفا
یه رستوران دنج که توی هوای آزاد جا برای نشستن داشت
با گلهای شمعدانی
مامان جی ماهی سفارش داد
منم کباب
توی فضای باز نشستیم و حرف زدیم و چندتایی عکس ساده گرفتیم
ناهار خوردیم و بعدش هم بستنی
ماشین را برداشتیم و اومدیم یکی دوتا خیابون پایین تر پارک کردیم
پیاده شدیم و رفتیم سمت پاساژ طلا فروشی
بسته بود
قدم زنان راه افتادیم ... یک جفت کفش چشممون را گرفت
خریدیم
بعد هم یک کیف ست همون کفش...
بعد برگشتیم سمت پاساژ
باز شده بود
من یه طلای ظریف برداشتم
مامان جی هم به سلیقه خودش...
و اینطوری بود که وقتی از پاساژ اومدیم بیرون هوا تاریک بود...
ماشین را برداشتم و اومدیم خونه
پنجشنبه هم خاله ها برای مامان تولد سوپرایزی گرفته بودند
دور هم بودیم
گفتیم و خندیدیم
کادو بازی و عکس بازی کردیم
کیک خوشمزه که دخترخاله درست کرده بود را خوردیم و هی ازش تعریف کردیم
عصر پنجشنبه رفتم سرمزار پدرجان
جمعه صبح هم دوباره رفتم
دلم تنگ میشه این روزها...
هوای پاییز
مهرماه...
نزدیک آبان ..
خاطره ...
خاطره ...
خاطره ...
امروز صبح یک هودی به رنگ کله غازی پوشیدم
خاله جان برام دوخته بودند و آورده بودند
با شلوار لی ست کردم...
توی کوچه که بچه هارا میبینم با هودی و شلوار لی ... دلم تند تر میزنه
توی دلم دعاشون میکنم
کاش کسی اذیتشون نکنه...
مهرماه رفت
کاش آبان حال و هواش بهتر باشه
به قول آزاده میرسیم به چهلم ها... به یادآوریها...
کاش این پاییز...
با سلام
تولد مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر جان مبارک باشد و جشن یک صد و بیست سالگی اش را جشن بگیرین
چقدر خوب کردین که تا فرصت هست به گشت و گذار و خرید و دور همی می پردازید قبل از انکه دیر شود
تیلو جان انتظار می رود زودتر پست بگذارید و باور کن هر روز دو سه بار سر میزنم می بینم خبری از پست جدید نیست و دست خالی و اروم اروم خارج می شوم
اما. ..
پاییز است و فصل اتش زدن به خرمن جانها
اصلا اسم ماه های پاییر نباید مهر و ابان باشه باید اتش و اذرخش و اذر باشد چون تمام فصل پاییز سوزان است ان هم چو سوزنده ای. که تا عمق جان را می سوزاند و خاکستر می کند اما سوختنش هم لذت بخش است . گاهی میروم زیر درختان چنار و سپیدار و یا در شالیزارها که این روزها فصل برداشت و درو است و کلی انرژی می گیرم و خودم را خالی می کنم و غروب خورشید را از بلندی های کنار خانه به تماشا می نشینم و در عالم خودم فرو می روم و گاهی چشمانم نمناک شده و. ...
یا علی تا بعد
سلام
روزگارتان مبارک
همیشه تان شاد
خدا پشت و پناهتان
سلام دخترعموجان
تولد مامان جی مبارکتون
برای سلامتی مامان منم دعا کن
سلام پسرعموجان
متشکرم
دعاگو هستیم اگه قابل باشیم
تولد مادرتون مبارک باشه تیلو جان

تیلو جان

تولد مادرجان مبارک
متشکرم نازنینم
سایه مادر مستدام باشه از طرف منم تبریک بگو
کاش این پاییز ، آخرین پاییز دلتنگی باشه ..
متشکرم عزیزدلم
کاش پاییزهای زیبای زیادی پیش رو داشته باشی
پر از خاطره و سفر و خوشگذرانی و حال خوب
سلام تیلو جانم....یه دنیا آرامش و آسایش نصیب لحظه های زندگیت باشه بانو جان...راستی چرا از آقای دکتر هیچ خبری نمینویسی ؟
سلام به روی ماهت
باید بنویسم
ولی دستم نمیره
تولد مادر جان مبارک...سایشون مستدام
ممنون دوست عزیزم
زاد روز حضرت مادر فرخنده باد .عمرشون به بلندای افتاب
واو
چه تبریک خوشگلی
ممنونم
سلام تیلو خانم مهربان تولد مامان گل تان مبارک صد و بیست ساله ان شاالله در کمال سلامتی


سلام به روی ماهت
متشکرم
عزیزانتون همیشه شاد باشن
سلام تیلوجان
مبارک باشه تولدشون عزیزم. امیدوارم همیشه شاد و در آرامش باشین
سلام به روی ماهت
ممنونم
تولد مادرجان مبارک باشه گندم عزیزم، چه خوب که مادر جان رو بردی و گردوندی، خدا حفظشون کنه
سلام تیلو جانکم
تولد مادر جانتون مبارک الهی سایش.ن مستدام باشه و دلت همیشه شاد بشاه
امیدوارم از این به بعد فقط شادی و خنده برات باشه
جاااان به اون تیپ قشنگت خوش تیپ کی بودی تو؟؟؟؟
سلام به روی ماهت



اگه خودم از خودم تعریف کنم
منتظرم بیای از اینورها
مبارک باشه
تولد مادر عزیزتون مبارک باشه
در کنار هم خوش باشین 
فدای محبتت
تولد مادرجان هزاران بار مبارک باشه عزیزم



انشااله سایشون سالیان سال با سلامتی و تندرستی بالای سرتون باشه و غبار این روزهای تلخ هرچه زودتر از دلتون پاک بشه
بعضی نبودن ها با هیچ بودنی پر نمیشه و متاسفانه راهی جز پذیرش و ادامه زندگی نداریم
من مطمئنم روح پدرجانت وقتی تو رو تیلوی شاد قبل ببینه غرق آرامش میشه
میدونی که چقدر براشون عزیز بودی و هیج ارزویی جز شاد دیدنت نداشتن
فدای محبتت نازلی نازنینم
هنوز راه درازی در پیش دارم تا باور کنم پدرجانم دیگه نیست
کاش این پاییز...
کاش...
تولدمادرجان مبارک باشه
ایشالاسالهای سال بمونن وباهم خاطرات خوش بسازین...روح پدردرآسمونهاشاد
فدای محبتت نازنینم
خیلی جای پدرجانم خالیه
خیلی این جای خالی خودنمایی میکنه و وسط هر شادی یهو اشک به چشم همه مون میاره
پدرجانم اونقدر خاطره خوب از خودش برامون گذاشته که تو هر لحظه ای یادش هستیم
توی مناسبت ها... توی لحظه های سخت ... لحظه های شاد... توی جریان ساده ی زندگی یاد و خاطره ش همش کنارمون هست