ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام روزتون بخیر
فقط خواستم در پاسخ اینهمه لطف و محبتتون بگم
خوبم
فقط خسته م
و کارهام به جای اینکه به خوبی پیش برن... روز به روز از برنامه عقب موندن
و الان من موندم و یه عالمه کار بی برنامه و بهم ریخته ....
سلام

صبح بخیر تیلوی عزیز
تیلویی جونم دلم برات تنگ شده توی سرم جنگ شده چرا پیش من نمیای
از گندمکی حوالی دریا ب گندمکی در شهر رنگ ها صدا ب گوش است است است؟ دوست دارم گندم جونم
چقدر این اسم را دوست دارم
تیلو کجاییییییی
نگرانم
فقط یک روز دیگه مانده تا بی مهری
اما"مهر"را بر سر "آبان" بگذار "مهربان" می شود
شما را با همه مهر به آبان می سپارم
مهربان باشید که پاییزتان بهار گردد.
سلام
اذان موذن زاده اردبیلی در حال پخش است با صدای آن حال خوشی به ادم دست میده الان به یادتم و براتون دعا کردم
خوووووووووووبی؟؟؟؟
کجاییییییییییییییییییییییی؟؟؟
یه دفعه رفتی!!!
نگرانت شدیم
من شرمنده نگرانیاتونم به خدا
سلام

اینقدر تاخیر داشتی که از نهست گذشته و تبدیل به فرار شده و باید محاکمه بشین در دادگاه نظامی
کاش امروز اون کامنت را ازت دریافت نمیکردم
انگار همه ی انرژیهای زندگیم تخلیه شد
سلام




کجایی دختر
چرا دیگه نمینویسی
حالت خوبه؟؟
نگرانت شدم سابقه نداشته اینقد نباشی
برای خودم هم این حجم کار بی سابقه بود
امشب آخرین شب مهر است
الهی که همیشه سایه مهر و مهربانی روی شانه اقبالت نشسته باشد
من مهر را اصلا نفهمیدم چی شد
سلام



از اوایل مهر غیب شدین الان داریم می رسیم به آبان .... خودت قاضی و خودت متهم و خودت برا خودت حکم تعیین کن و اجرا کن
ریش و قیچی و متر و نیم متر و ... همه دست خودت
جواب این دل های فراق دیده و هجران کشبده را کی خواهد داد.
جوابی جز خجالت زدگی ندارم
سلام
کجایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تو - بیا دیگه عزیزم کم کم دارم نگران میشما
من بازم یک مانیایی هستم... یک مانیایی خطاکرده ی پشیمان
سلام تیلو جان خوبی عزیزم؟
وای از غیبت طولانی...
خیلی دلتنگتم
سلام
گمشده در غبار ها
به یادت و به یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم می نویسم .
امده ام زیارت دوستی که یادش و حرفاش همیشه تازه و دل انگیز و پر از اشتیاق و .... بود . به یاد اون دوران تا ابد کنارت می مانم و ....
فکر نکنم هیچ دوستی اینهمه زمان را طاقت بیاورد
شما هم میروی
ولی من به رفتن هاعادت دارم
میدانید ... کار بیش از حد و اینکه مجبورم از این سبک زندگی...
برای تو تیلوی عزیز و دوست داشتنی:
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور
پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
چشمم به صد مجاهده آیینهساز شد
تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بالای خود در آینهٔ چشم من ببین
تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبلهگاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کارگه عشق کار من
هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو ر
ا
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
با خیل غمزه گر به واثاقم گذر کنی
میر سپاه شاه صفآرا کنم تو را
کجایی تو دختر
نگرانت شدم
دیگه کار از گرفتاری و شلوغی گذشته
یک خبری از خودت بده
روزهایی را گذروندم که تصورش براتون ممکن نیست
روزهایی که برای خوابیدن هم وقت نداشتم .. روزهایی که اینقدر کار تحویل دادم که هیچکس فکر نکرد پشت این همه کار یک نفر آدم قرار داره ... به همه گفتم تیم کمکی دارم ولی در واقعیت تنهای تنها بودم