روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

یک هفته ته اردیبهشت مانده ...

سلام

روز اردیبهشتی تون پر از انرژی

خوب هستید؟

حواستون به حال اردیبهشتی تون هست

هیچکدوم بهم نگفتید که برای خودتون هدیه اردیبهشتی خریدید یا نه؟





دیروز روزی بود که اتفاقاتی در خودش داشت که من نمیخوام ازشون حرف بزنم

اتفاقاتی که شاید در برداشت عامیانه نشه بهش گفت تجاوز... ولی تجاوز به حریم خصوصی و آرامش من بود و منو پر کرد از حس های بد

اونقدر این فشار روحی برام شدید بود که وقتی رسیدم خونه و خواستم تی شرتم را عوض کنم به محض اینکه دستم را بردم بالا، توی کتفم گرفتگی ایجاد شد و درد بینهایت

دردی که داد منو در آورد

بعدش منیزنیم خوردم.... یه مسکن فوق العاده قوی خوردم

من کلا آدمی هستم که از مسکن ها و داروها به شدت دوری میکنم ... ولی مجبور بودم

بعدش دیدم درد هیچ جوره آروم نمیشه ... کیسه آب جوش را پر کردم

اما تا شب حتی قدرت تکون خوردن نداشتم و فقط یه گوشه دراز کشیدم

درد در حدی بود که برای بلند شدن از روی زمین مشکل داشتم و باید کلی به خودم می پیچیدم تا بتونم در یه زاویه ای درد را تحمل کنم و بلند بشم

خلاصه که گذشت

صبح یه کمی درد بود... ولی قابل تحمل

دوش آب گرم گرفتم

آماده شدم و رفتم باشگاه

مربی چند تایی حرکت بهم داد و وقتی بدنم گرم شد و شروع کردم به ورزش درد کمتر شد

الان هم درد خیلی کمتره ... ولی هنوز حسش میکنم...

بگذریم

باید از تلخی ها گذشت...



پس از اول شروع میکنم

دیروز یه نان از همسایه خریدم و بردم برای عموجان

نان داغ و تازه با عطر گندم

عموجان فعلا خونه ی مادرهمسرشون اسکان دارند

البته مادرهمسرشون رفتن ترکیه پیش دختر و نوه ها و در نبود عموجان اونجا هستند

نان را بردم و عموگفت منو هم برسون جایی

برام یه ست قهوه خوری فسقلی خیلی بانمک سوغاتی آورده بود

عکسش را گذاشتم ایستاگرام

دیدید؟

@tilotilomaniya1402

دیگه عمو را رسوندم و خودم رفتم سمت خونه



امروز صبح بعد از ورزش سرراه که میومدم یه جایی یه آقایی توی وانت داشت کرفس کوهی میفروخت

از اون مدل کرفسها که از شهرکرد میارن و یه عطر و بوی خیلی خاصی داره

از اونها که مامانم میریزه توی ماست و من خیلی دوست دارم

هفته گذشته از یه جایی عبور میکردم یه آقایی داشت توی وانت میفروخت... پیاده شدم و قیمت را گفت کیلویی 850!

خب به نظرم خیلی زیاد بود ... ولی یه مقدار کمی خریدم ... چون مزه ش را خیلی دوست دارم

ولی این آقای امروزی میداد کیلویی 300

خلاصه سرراه خریدم و اومدم

باز به محض اینکه از راه رسیدم خانمِ آقای نانوا یه لیوان چای داد دستم

گفت توی این چای گلرنگ ریختیم ببین مزه ش را دوست داری؟

من مهربونی آدمها را دوست دارم

بازم توی لیوانشون شکلات ریختم

مادرجان چندتا دونه سیر هم براشون داده بود... اونم دادم بهشون

یادم رفت از سیرها عکس بگیرم...

یادم رفته از گل محمدی ها عکس بگیرم

باید یادم بمونه از گوشه های پر از بهار براتون عکس بزارم

خلاصه که الان اومدم سرکار و باید چند تا برگه ریاضی و البته یه برگه ی کوچولوی عربی هم تایپ کنم







پ ن 1: روزگار میگذره

باید سعی کنیم هرچی میتونیم کاری کنیم که حال خوب به اطرافیانمون منتقل کنیم

لااقل حس کنن وسط همه سختی های روزگار ، هنوزم زندگی ارزش زندگی کردن را داره...



پ ن 2: پدر آقای دکتر همچنان بیمارستان بستری هستند

بهش که غرغر میکنم دفعه بعدی میبینم زودتر زنگ میزنه

دلم برای تک تک مهربونی های ریز و نگفتنیش پر میزنه



پ ن 3: فردا میخوام برم خونه للی

گفتم که اسمش را جدیدا سیو کردم lilo

با دانا هماهنگ شدیم ... ولی دانا نمیتونست برای ناهار بیاد

للی بهم اصرار کرد... منم برای ناهار میرم

کیک تولد میخرم براش

تولدش یکماه پیش بود و من یادم رفته بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا یه کیک تولد میخرم

یه بند عینک هم براش درست کردم

یه ظرف هم قرار شد مادرجان امروز بخرن... بالاخره تازه اسباب کشی کرده و رفته خونه تازه

ببینم میتونم یه مقداری پتوس هم براش قلمه بزنم؟


پ ن 4: داداش و همسرش هنوز بلیط نخریدن

پس هنوز مشخص نیست کی میان



نظرات 6 + ارسال نظر
مامان یک فرشته دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 ساعت 11:46

مهربونی هات خیلی قشنگن،این که توی هر پست یاداوری میکنی برای ما لازمه ممنونم ازت
تیلو امان از دست تو ،من بی بهونه خرج میکنم دیگه تو هم اصرار کردی منم یک عینک برای خودم خریدم

هورا
هورا
عینک نو مبارک ... الهی به شادی استفاده کنی... در سفرهای خیلی خیلی دلچسب بزنی و لحظه لحظه کیف کنی...
تو خودت پر از مهربونی و انرژی هستی

ربولی حسن کور دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 ساعت 15:49 http://rezasr2.blogsky.com

سلام
پس این طوری که عموجان و مادر همسرشون اصلا همدیگه را نمیبینن!

سلام جناب دکتر
اتفاقا روابط عموجان و مادرهمسرشون خیلی نزدیک و دوستانه است
برای همین هم عموجان خونه مادرخانمشون خیلی راحت هستند و هم مادرخانمشون راحت میرن و خونه عموجان میمانند
الان هم علت اینکه عموجان مادرهمسرشون را بردند اونجا این هست که مدتی که از خونه دور هستند خانم و دختراشون تنها نباشن
پدرِ زن عمو به رحمت خدا رفته و مادرشون هم اینجا تنهان... حالا اینطوری یه مدتی آب و هوا هم عوض میکنن

جازی دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 ساعت 17:01

با سلام
کلمه تجاوز همیشه بار منفی داره و از این کلمه بشدت متنفرم، تجاوز به کشور، تحاوز به حریم شخصی تحاوز به حریم اخلاقی و...
گفتنین که نگفتین برای اردیبهشت چه خریدین من خودم را عرض می کنم چون فرهنگی بودم دوستان لطف کردند و به مناسبت روز و هفته معلم یک گلدان گل و یک دسته گل و یک پیراهن و یک کیف پول با یک کارت هدیه برایم اوردند ولی من انتظار هیج یک از اینها را نداشتم و به نوعی غافلگیر شدم همانطور که در جریان هستید حقوق ماهیانه دریافتی من حدود پانزده تومن است و همین مقدار هم قسط وام دارم به اضافه هزینه هزینه تحصیلی دو تا دانشجو و اول ماه هم ماشبن بنای ناسازگاری را گذاشت و دقیق چهارده میلیون هزینه گذاشت رو دستم که به تعمیرگاه و فروشنده لوازم یدکی بدهکارم چون اشنا بودند قرض دادند و این ماه باید وام ها را بیخیال بشم و جریمه و دیکزد و اصل وام بماند برای ماه بعد و حقوق خانم هم کفاف نصف ماه را نمیدهد و تازه حدود شش هفت تومن هم هزینه ویزیت و عکس رنگی و سونو و ازمایش دادیم با این حساب ایا میشه خرید کرد؟ سیر از گرسنه خبر ندارد
و شصت درصد مردم وضع مالی شون بدتر از من و امثال من است اما با این وجود از زندگی راضی هستم و خدا را شاکرم که دو تا دختر گل و مهربان دارم و همین برایم کافی است

سلام دوست جان
تجاوز یه کلمه منفیه... بار معنایی منفی داره ... و حتی فکر کردن بهش هم حال آدم را خراب میکنه
میدونید این وضعیت سخت برای همه هست
منم برای همین گاهی میگم یه خرید یا هدیه کوچولو ممکنه حال دلمون را عوض کنه
اتفاقا پیشنهادهایی که دادم هم هیچکدوم خرید گرون یا سختی نبود
من میدونم زندگی برای مردها و پدرهای خانواده که باید بار مسئولیت یک خانه را بردوش بکشن سخت تره... شاید اگه به جای شما دخترتون این پیشنهاد را میشنید لبخند میزد و یه فکرایی برای پس انداز کوچولوش میکرد و یه بطری رنگی رنگی برای خودش میخرید... اما پدرها اونقدر بار سنگینی بردوششون هست که به هیچی جز رفع امور خانواده فکر نمیکنند

مانی دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 ساعت 18:56

عزیزم

بلا دور باد

کرفس کوهی عالی است، نوش جان

متشکرم
انشاله بلا از همه دور باشه
مزه و عطرش خیلی خوبه

سین سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1403 ساعت 01:22

عزیزم... خیلی ناراحت شدم از اتفاق ناخوشایندی که پشت سر گذاشتی، امان از این دردهای روان‌تنی که زندگی‌های پر تشویش برامون ایجاد میکنن.
اما حقیقتا دمت گرم که حتی با وجود درد هم رفتی باشگاه! به همت و پشتکارت آفرین گفتم تیلوی عزیز:)

زندگی میگذره
خوب و بد... هممون هم میدونیم بالا و پایین زیاد داره ... ولی گاهی این حس های بد عین سیلی میخورن به آدم ...
متشکرم ... متشکر از تشویقتون

زایر جمعه 28 اردیبهشت 1403 ساعت 20:43

امیدوارم الان بهتر شده باشه حال روحی ات عزیزم.
منم خرید اردیبهشتی داشتم ولی هنوز دستم نرسیده
یکی دو تا عطر خریدم و یک جوراب
امیدوارم خریدهای خوبی از آب دربیان
البته هدیه هم دادم این ماه که خب الحمدلله خوشایند بود
برای نفس روز دختر چند تا عکسشو پرینت گرفتم و یه عکسش رو روی ماگ حرارتی زدم.
برای ابجیا و زن داداش هم قاب فرش امام رضا ع که کلی خوشحال شدن
برای فنچ ها هم حباب ساز.
البته هدیه هم گرفتم شمع دست ساز و گلدون از طرف دانش اموزا
و تسبیح و دستبند فیروزه ای از طرف دایی

ممنون نازنینم
چقدر خوب
چقدر ذوق کردم که برام نوشتی
هدیه هات مبارک
هدیه هایی که دادی هم کلی کیف کردی و کلی حال خوب به بقیه داده
امیدوارم خریدها هم عالی از آب در بیان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد