ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
آخر هفته و تعطیلاتتون پر از اتفاق خوب
دیروز روز پرکار و روی دور تندی بود
تندتند سعی کردم کاری که دستم هست را پیش ببرم
یه کار وقت گیر و نفس گیر که حالا حالاها ادامه داره و انگار توی این چند هفته با هم دیگه اخت شدیم
یه جزوه خیلی سخت و نفس گیر با طراحی متفاوت انجام میدم
و نمیدونم چرا اینهمه برام دوست داشتنی شده ...
خلاصه که کار را با سرعت شروع کردم و همون قدم های کوچولو کوچولو که معجزه میکنند را آغاز کردم
ظهر بعد از ناهار اندازه یکساعت یکی از قفسه های دفتر را مرتب کردم و برگشتم سرکار
یکساعت دوباره کار کردم و دیدم خیلی خسته و هلاکم
این شد که یکساعت خواب ظهرگاهی زیرباد کولری که خیلی هم خنک نمیکنه
وقتی بیدار شدم زنگ زدم به جناب سرویس کار کولرکه جواب ندادند
بعدازظهرم هم با همون جزوه سپری شد
پسربچه ی همسایه برام یه کاسه آش نذری آورد، منم جای آش براش شکلات گذاشتم
یه مبادله ی مهربانی
آش را هم دست نزدم چون میدونستم خواهرجان خونمون هست
توی راه برگشت به خونه یه سر رفتم مغازه آقای سرویس کار کولر
قرار شد امروز برای تنظیم آب کولر تشریف بیارن
بعد هم که رفتم خونه و تا نیمه شب با فندوق بازی کردیم
اینکه فندوق و مغزبادوم خیلی تفاوت سنی دارن یه خوبی هایی برای من داره ، اینکه خوش گذرونی با هرکدومشون یه مزه خاصی داره
مغزبادوم منو به چالش های تازه میکشه
مجبورم یه عالمه بازی های فکری تازه یاد بگیرم
شطرنج بازی کنم
نقاشی سرچ کنم و نقاشی کشیدن های تازه را تجربه کنم
الگوی عروسک پرینت کنم و ...
قندوق هم که فعلا فقط شیطنت بچه گانه داره و فقط برام میخنده ...
تازه آخر شب که خواهرجان و فندوق رفتند، من یه سری به گلهای سرسرا زدم ...
هفته ی گذشته با پدرجان یکی از پنجره های سرسرا را توری چسباندیم و پنجره را باز گذاشتیم
کلا هوای سرسرا عوض شده
کاش خیلی گرد و غبار نیاد داخل و منو از کرده خودم پشیمان نکنه
بعدش هم میخواستم آب ماهی ها را عوض کنم که دیدم فندوق جان آبی که برای ماهی ها میزارم کنار تا کلرش از بین بره را توی بازیش ریخته رفته
پ ن 1: آخر هفته را کلا تعطیلم
اگه پست ننوشتم پیشاپیش عذرم را پذیرا باشید
پ ن 2: یه لیست خرید کوچولو برای خونه دارم که انگار از اول صبح ذهنم را مشغول کرده
این روزها همچنان از خرید میترسم
پ ن 3: یکی از اقوام نسبتا نزدیک آقای دکتر فوت کردند
پ ن 4: یکی از دوستام چندتایی فایل کتاب برام فرستاده
صبح اول وقت چشمام قلب قلبی شد
تیلو جونم من دیروز یه کامنت برای پست قبلی شما نوشتم و امروز متوجه شدم فقط نوشتم و نه ارسال کردم و نه حتی صفحه وبلاگت را بستم

الزایمر گرفتم انگار
....
به به اش رشته ..
روزگارت خوش سرت سلامت
میبینی ساراجان گاهی چقدر بی حواس میشیم؟
برای منم از این اتفاقا میفته گاهی
چه تیلوی پرتلاشی ...به سلامتی و خوشی
میگم اگر این آجیل ها نبودن ، نصف پستات خالی میموند !
نخیر یه فکری به حالش میکردم
بالاخره یه چیزی پیدا میکردم
وای تیلو:)
ولی همت درست کردنشو در خودم نمیبینم هنوز:دی و اینکه اخه برای یه نفر ادم چقدر از هرچیزی بریزی که خروجیش بشه یه ذره اخه:دی انگار برام تعریف شده آش باید زیاد باشه ولی اگرم زیاد باشه کی میخواد بخوره اونهمه رو خداوکیلی :)
اول راجع به پست قبلیت بگم که چققققدر این حرف اونی که از روش کپی کرده بودی راجع به خودت درسته:) واقعا همینقدر که میگه دلنشین و دلچسب و دوست داشتنیه واقعا:)
ثانیا که:) آش رشته
ای جونم



اولا بگم که کامنتت و اینکه اینجا را میخونی حالمو خوب کرد
دوم بگم به نظر منم واتوواتو خیلی خوب نوشته ... ولی خودش گفت انتقادی و نقد داره ... به نظر من که خیلی خوب بود
من که کلا بلد نیستم پختن آش رشته را ... ولی به قول خودت چقدر از همه چی یه ذره بریزی؟؟؟؟؟ تا زن داداشم که اونجا درست کرده بود میگفت مزه ی آش رشته اینجا را نمیده ... حبوباتش فرق داره و کشک هم به سادگی گیر نمیاد و ....
باید بسپاریم یکی که میخواد بیاد اون سمت برات بیاره... اینطوری کلی بهت حال خوب میده ... از ایران بیاد با مزه ی اینجایی..
کشک اوردم با خودم خشکشو:)


حتی تلاش کردم اینجا کشک بادمجون درست کنم یه بار... البته صد در صد عالی در نیومد ولی اوکی بود بلخره مزاه کشک بادمجون میداد:)
ولی خب واقعا بقیه اش که چقدر از هرچیزی بریزی هنوز مسئله اس:دی
معلومه که میخونمت دختر:) کیه که این لذت پستای خوشمزه رو از دست بده اخه
ای جانم
ما هم برای داداش و خانمش همه چیزای خشک را آماده میکنیم تا اونجا دلشون برای خوردنیای اینجا تنگ نشه
مامان کلی مربا و اینا هم براشون میپزه
ولی جالبه الان که چهارسال گذشته آروم آروم داره سلیقه هاشونم عوض میشه
دیگه مثل اولا دلتنگ خیلی از خوردنیا نمیشن
بهم لطف داری دختر جان
سلام مهربون
چه جالب من هم با نیکان نقاشی می کشم از روی اینترنت گاهی کپی گاهی با نگاه به اشیا و کلی مجبورم و خوشحالم که مجبورم همسن اون باشم
سلام به روی ماهت
ای جان
مامان ها که از مهربونی تا ندارن
تیلو
جان هر روز میخونمت و بشدت دوستت دارم و اگه کامنت نمیزارم چون حرفم تکراری هس و اینه ک خیلی خوبی
این نوشته ها رو میخونم یاد واتوواتو میفتم خندم میگیره
جان دلمممممممممممممممم
حرفای تکراریت را به جان خریدارم
متشکرم
همینم که نوشتی برام عالی بود
تیلو منم وقتی کارم زیاده به خودم میگم باید پله پله جلو برم بهم سخت نگذره واصلا زود تموم میشه بعدش یهویی
لازم شد بیای خونمون برات اش رشته بپزم
اش رشته پزم خفنننن
اولا که میگفتی سر سرا فک میکردم منظورت خرپشتست یه بار سرچ کردم فهمیدم کجا رو میگی
ای جانم



این قدم قدم جلو رفتنه خیلی کارها را پیش میبره
عزیزدلمی ممنونم
مطمئنم که دست پخت بینظیری داری
با سلام
آش تزیین شده خیلی زیباست . من از اش نعنا داغ و پیاز داغش را کشک اش را دوست دارم . اینجا اش های زیادی درست می کنند و آش کارده که از سبزی ان از سبزی های وحشی کوه است بسیار خوشمزه و کمی ترش است که برای ترشی ان از دوغ ترش استفاده می شود و شامل برنج یا جو و دوغ یا ماست ترش و سبزی کارده است . که درست کردن ان کلی زحمت داره و وقت گیر است . باید از ظهر سبزی و خرده برنج پاک شذه و شستشه را با هاون کوبید و با دوغ ترش مخلوط کرد و با دیگ پر از اب مخلوط و جای گرمی قرار داد تا فردا صبح بعد ان را روی اجاق گذاشت و تا بپزد و اب ان کم شود و قوام بیاید . درضمن سبزی کارده را اگر خام جویده بشه باعث زخم شدن و سوزش زیاد میشه که دهان تا یک هفته زخم است . لذا باید خوب پخته بشه
سلام
خود آش را دوست ندارین؟ مخلفاتش را دوست دارین؟
چه آش سختی ... من تا حالا نخوردم
آخر هفته خوبی داشته باشی کنار خانواده تیلو جانم

متشکرم عزیزدلم
یعنی من فردا آش رشته درس نکنم میترا نیستم :مسخره






به به نوش جونتون
اینا همش هوسای نصفه شبه... صبح که بشه میبینی چه کاریه آخه
مستمع ازاد امد مدرسه ولی در کلاس بسته بود برگشت
زندگی رو دور تند هم خودش مزه های خاص خودشو داره
دقیقا
و گاهی خیلی خیلی بهتر و هیجان انگیزتره
آخر هفته خوبی باشه
متشکرم
به همچنین
ای جونم
پستت رو خوندم دلم خواست بیشتر را میشی جانم ((برادرزاده))وقت بگذرونم
مقل قدیما با حوصله اما در عین حال به روز تر
عزیزمی ملاکیتی نازنین
امیدوارم کنار عزیزانت همیشه خوش باشی
سلام لینک من کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


























واسم یه سوالی پیش اومده لطفم کمک کن به جواب و مقصودم برسم:
میگن قدیما ، فامیلی افراد طبق کارهاشون بود . مثلا" کارگر-نجار - کشاورز و...
من هنوز نفهمیدم پدر سوشا مکانی چیکاره بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر چی فکر می کنم نمی تونم فکر مثبتی راجع بهش بکنم. تو چی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام به روی ماهت



منم موندم که لینک شما کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا باز میزارمش
مگه من فامیلیم را گفتم ؟؟؟
تازه مگه من و پدرم اونقدر قدیمی هستیم که جز این دسته باشیم؟؟؟؟؟
چه آش خوش رنگ و رویی. منم چند روز پیش آش درست کردم جات خالی خیلی خوب شده بود. آخر هفته ات خوش
عزیزدلمی صحرای نازنینم
نوش جانت
عجب آشیییییییییی
خوبه به خاطر مغزبادوم این همه سرگرم میشی
جای شما خالی
بله عالیه
من الان به کی بگمالان نصف شبی من اینکاسه آش خوشمزه را دیدم و دلم آش خواست




نوش جان چه اش خوشمزه ای
ای جانم عزیزدلم
کاش میتونستم اندازه یه کاسه آش هم که شده مهمانت کنم