ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
روزبخیر
عذرخواهیم را بپذیرید و فعلا ازم چیزی نپرسید
خودم آروم آروم برمیگردم به حال قبلم
تصمیمم برای هر روز نوشتن جدی هست... عین قبل
صبح که بیدار شدم ، زیر دوش آب ، فکر کردم چرا هیچی مثل قبل نیست
چرا من حالم مثل قبل نیست
چرا اینهمه حرف تو دلم تلنبار شده
و تنها نتیجه ای که حاصل شد این بود که من باید بنویسم ... باید هم با دفترم و هم با وبلاگم آشتی کنم
قهر نبودم - اما باید برگردم
و این شد که الان اینجام
البته یکی از دوستان یه چیزی نوشته بود که احساس کردم حق داره و من باید بیام
الان اینجام
میان رنگ و کاغذ رنگی و مقواها
میان یه عالمه کلمه و جمله انرژی بخش
میان پوسترهایی به سبک تیلو پر از گل و رنگ
وسط دفترهای پر طرفدار تیلویی
روی میزم از شدت ریخت و پاش جای سوزن انداختن نیست
پنجشنبه هفته گذشته بعد از گذشت نزدیک به چهل و پنج روز یک قرار عاشقانه داشتم
در مدت زمان عاشقیمون این دومین بار بود که اینهمه از هم دور موندیم و اینهمه وقت قرار عاشقانه نداشتیم
قرار عاشقانمون آروم بود و بی دغدغه.... چای دارچین خوردیم و کنار اشکهای گوله گوله م - حرف زدیم
بعد خندیدیم - بلند بلند
بعد باز گریه کردم و غر زدم و غر زدم
و بعدش با دلتنگی همیشگی خداحافظی کردم... اما برعکس همه ی دفعات قبل، صبح فردا با حال خوب بدون دلتنگی بیدار شدم
و تصمیم گرفتم فرصتهای زندگی را هرچند سخت... جشن بگیرم
و از اول هفته حالم رو به بهبوده...
هنوز همون تیلوی قبلی نیستم... اما خوشحالم که دارم بزرگتر میشم
خوشحالم که آدم قبلی نیستم... و آدم بهتریم... نه بدتر...نه سردتر... نه غمگین تر
پ ن 1 : اجازه بدین نظرات را آروم آروم و سر حوصله تایید کنم
پ ن 2: هیچی درست نشده... این منم که بدون اینجا نمیتونستم خودم باشم
کلا هیچ جا هیچی خوب نیست، این خاصیت این دنیای بی خاصیته
اما خوبه که برگشتی
هرچند با تمام سختی ها اینهمه نگاه بدبینانه به دنیا ندارم
اما از اینکه هوامو داری ممنونم
مرسی که اینهمه مهربونی
فقط خداروشکر که برگشتی. روزی چندبار اینجا سرمیزدم به امید اومدنت و با یادت نوشته هاتو زیرورو میکردم.
ایشالا به حق این ماه عزیز و با دستگیری اجدادطاهرینت، اوضاعت روز به روز بهتر و بق.ل خودت روزگارت از عسل شیرین تر بشه عزیزم. خیییییلی خوشحالم که اومدی اونقدر که انگار دیدمت
وای تو یکی از بهترینهایی ناهید
کلماتت معجزه میکنه
ممنونم که اینهمه خوبی
ولکام یک گندم جان
ممنونم دوست خارجی
سلام دختر عمو جان
خوبی؟
برگشتنت خیلی خوشحالم کرد
بیخود نیست که میگن عشق باید پادرمیونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
سلام پسرعموجان
اره واقعا هم باید پادرمیونی کنه
تنها اتفاق خوبی که امروز میتونست بیفته آپ شدن وب تو بود
کیلوکیلو قند تو دلم آب شد با این حرفت
خوش اومدی به خونه ت عزیزم.
فدااااات
خدا رو شکر که برگشتی
نمیدونم چرا پیامهای منو تایید نکردی...ولی اشکال نداره تو دوست خوب منی
خوشحالم اومدی دوباره
سلام عزیزدلم
متشکرم
هنوز نزدیک به 200 پیام تایید نشده دارم
دونه دونه میخونم و سرصبر تایید میکنم