ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
میریم خرید میوه و خرده ریز
وسط رنگها و بوها مست میشم
وسط اونهمه میوه ی خوشگل
عین یه تابلوی بینظیر جلوی چشمم هستند... رنگهای شاد و گرم و دوست داشتنی
عطرها و بوها
سیرهای تازه
سبزی های بینظیر
خدا را سپاس که یک بهار دیگر فرصت دیدن و استشمام بوها را داشتم....
پ ن 1 : امروز برای آقای دکتر روز مهم و سرنوشت سازی هست
خیلی خیلی از همه التماس دعا دارم
پ ن 2 : من در مبارزه با این بیماری یک بار دیگر شکست خوردم
ولی دوباره به خودم قول میدم
پ ن 3 : از بس « سریال فرار از زندان » دیدم چشمام اصلا باز نمیشه
پ ن 4 : لابلای شلوغی های اتوبوس ... صبح که به سرکار می آمدم .. .دختری را دیدم که یک کاور لباس دستش بود... ناخود آگاه یاد صحرا افتادم ... اضطراب چشماش یه طور گیرایی منو مجبور میکرد بهش نگاه کنم... زیبایی ... همراه با یک دلهره ی زیبا
پ ن 5 : یعنی چی میشه که یکی با سرچ واژه «کتاب سلام آقای کرم» به من میرسه؟؟؟؟؟
فکر میکنم این سرچ گوگل یکم متوهمه
منم چیزایی میبینم که باورم نمیشه
صحرا این روزا انقدر استرس های جورواجور داره لباس خریدن توش گم شده،
تو دختر قوی و با روحیه ای هستی گندم، اینبار نشد یه بار دیگه، باز یه بار دیگه، یه بار دیگه تا بالاخره پیروز بشی
سعیم را میکنم
ولی این بار صدهزارم بود... دیگه داره از خودم بدم میاد
هووووووووووووووم من عاشق اینجور خریدا هستم
انشاالله کار برادر آقای دکتر به خوبی پیش بره که تیلوی عزیز ما خیالش راحت بشه.
من چی بگم به تو گوله ی انرژی؟
مواظب خودت باش دوستم. زیاد سریال نبین
کور شدم بس که سریال دیدم
چه صحنه ی قشنگی بود اون بو ها
من مطمنم موفق میشی
خخخخ به من هم با عبارات عجیب غریب رسیدن!
مرسی
خانم دکتر چه خبر از امتحانات
چقد خوبه که ناامید نمیشی و دوباره به خودت قول میدی
چقدر بد که بدقولی میکنم و نمیتونم به مبارزه ادامه بدم