روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

روزانه های یک تریکو تیلو مانیا

میخواهم باز از خودم بنویسیم

بد نباشه اگه نگم امروز روزه ام ...

سلام

روزتون بخیر

دیروز یه ذره کار کردم و سریع جیم زدم

با خواهر رفتیم خرید

یه مانتوی سبز رنگ خریدم که خواهر حساب کرد و گفت مهمون من باش

خودش هم یه مانتوی سفید و یه مانتوی سبز رنگ خرید ... یک شلوار لی هم خرید

بعدشم دوتایی رفتیم پیتزا خوردیم (به یاد امیر اقا... )

تا برسم دفتر ساعت سه هم گذشته بود

نماز خوندم و مشغول به کار شدم

وای اصلا نفهمیدم کی زمان گذشت...

من هنوز روی دور تند هستم



پ ن 1 : المیرا جان ... من همچنان دوست دارم باهات دوست بشم... برات آرزوی سلامتی میکنم و میخوام بدونی تنها کسی که باعث خوشبختی آدم میشه.. خود آدم هست... دوست دارم بیشتر باهات حرف بزنم... به درخواست خودت کامنتت خصوصی میمونه... اگه دوست داشتی از طریق کامنت بازم باهام حرف بزن


پ ن 2 : باید برنامه قرآن خوندنمون را مرتب کنیم

پ ن 3 : وقتی در یک ماهی حتی نفس کشیدنش میشه ثواب ... من حریص تر میشم برای زندگی

پ ن 4 : برای آقای دکتر دعا کنید... برای کارها و برنامه هایی که در پیش داره

پ ن 5 : برای مامانم هم مانتو خریدم ... مانتوی نخی سرمه ای رنگ با حاشیه ی کرمی

پ ن 6 : آقای مزاحم دیروز عصر دفتر من بود

پ ن 7 : نمیدونم چرا برای ماه رمضان استرس گرفتم

نظرات 17 + ارسال نظر
دل آرام دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 09:06

منم استرس دارم برا ماه رمضون.
هر سال که تو تابستون بوده به سختی روزه گرفتم

همه سختشونه
مگه میشه روزهای گرم و کشدار

رسیدن دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 09:31

سلام خوبی عزیزم . مبارک باشه مانتو و خرید که خیلی لذتبخشه . چه خواهر خوبی که مانتوت خودش حساب کرده خدا برا هم نگه تون داره .

ممنون
خوبی عزیزم

مینا دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 11:27

عزییییزم مانتو نو مباااااارکهییییی خدا من خواهر ندارمخدا اجى هاتو برات نگه داره.
من امسال کامل نمیتونم روزه بگیرم تا یک تیر امتحان دارم
عزیزم خیلى خیلى محتاج دعام ازنظرمالى دچارمشکل شدیم واین یعنى فاجعه چون نامزدم کسیه که روپاخودش بزرگ شده ویه بابایه فوق العاده پولدار داره که حاضرنیس یک ریال کمکمون کنهبعد ماه رمضان عروسیمونه مامان باباش ازبس ریلکسن که من به شوهرم میگم سرراهى ,اصلا ازبس اعصابم ازدسته خانوادش خونه که باعث میشه هرروز باشوهرم دعواکنم خیلى دوران بدیه بنابراین چشم امیدم اول به خدا بعدم به دعاهاى شماست

ممنونم عزیزم
واقعا داشتن خواهر یکی از نعمت های خداونده
نعمت بزرگی که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست
هرچقدر تونستی روزه بگیر و ما را هم دعا کن
نگران هیچی هم نباش
همه چی درست میشه
سه سال پیش بعد از ماه رمضون عروسی خواهرم بود... هر روز با زبون روزه بیرون بودیم و خرید و با اینکه واقعا سخت و طاقت فرسا بود... از بهترین خاطرات زندگیه منه
برات دعا میکنم
با شوهرت دعوا نکن باور کن این مشکلات نزدیک عروسی برای همه هست
بزار از این روزها خاطره خوب بمونه
چشمات را به روی ناملایمات و نامهربونی ها ببند و فقط خوبی ها را ببین

مینا دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 12:11

چقدرخوب حرف میزنى گلم, 22 سالمه امروز متوجه شدم یه تاراز موهامو سفیدکردم, عزیزم میگى این مشکلات برا همه هست فکرنکنم همه این دوران دارن بهترین لذت رو میبرن تنها دغدغشون اینه سایزشون تغیرنکنه ویا نکنه صورتشون یه جوش بزنه نه اینکه من حتى خونمونم نچیدیم

مینا جان اگه من برات تعریف کنم ما چقدر دم عروسی خواهرم حرص خوردیم
خودش سر هیچ و پوچ چقدر دعوا داشت با همسرش
اینقدر چیزا باعث رنجش و ناراحتیش میشد
اما من به عنوان کسی که از بیرون به این قضیه نگاه میکنه بهت میگم
این مشکلات برای همه هست
باورت نمیشه ما چهارروز به عروسی رفتیم خونه را چیدیم
تازه از بس استرس و اضطراب و کار زیاد بود و گرمای هوا و ماه رمضون هر دو با هم سخت مریض شدیم... بهت میگم اینا برای همه هست... بهتره به خوبی ها فکر کنی تا چیزای بد
دعا میکنم دلت شاد باشه
تنت سالم باشه
کنار همسرت خوشبخت باشی
تارهای مو سفید میشن
کمی زودتر... کمی دیرتر... مادربزرگ من هنوز همه ی موهاش به طور طبیعی مشکی هست... و من همه ی موهام سفید...

گلشن دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 12:38

میخونمت تیلو جان دعات میکنم دعام کن

تو عزیزمی
احساس کردم دوست داری سکوت کنم
احساس کردم نباید حرف بزنم
برای همین نیومدم
هیچی نگفتم
حس کردم دارم دخالت میکنم
تو بخوای دوباره هر روز اونجام
دوباره ساعتها حرف میزنیم
فقط تو بخواه

شاذه دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 14:00 http://moon30.blogsky.com

قبول باشه تیلوجان
مبارکت باشه
خوشحالم که روزهات پر از شکر و دعا می گذره

مینا دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 14:32

چقدرخوبى چقدر باید خوشبحال خواهرات دوستات باشه که کسى روچون تو دارن خیلى دوست دارم گلم

خودت خوبی عروس خانوم
منتظر خبرهای خوبت هستیم

طلوع ماه(مینای سابق) دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 16:39

سلام خانومی
قبول باشه
من به علت تشابه اسمی که پیش اومده اسممو عوض کردم
از این به بعد با این اسم در خدمتتون خواهم بود
من بعد از چند سال که نتونستم ,امسال میخوام روزه بگیرم.
عاشق این حال و هوای ماه رمضونم
برای منم دعا کن.
ماهتون عسل

اسمت قشنگ بود... قشنگترم شد... خوب کاری کردی اینطوری اسمها قاطی نمیشن... هرچند از احساسات متفاوت متوجه نوشته های متفاوت میشم... همه ی ماههات عسل ... شما هم برای ما روزه بگیر... توفیق پیدا کردی که روزه دار باشی و این یعنی خداوند بهت توجه خاص داره

ساناز دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 17:09 http://sanaz1359.persianblog.ir

سلام. همیشه به خوشی.

Meredith دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 17:36 http://san-antonio.blogsky.com

خرید هات مباااآااارک
چرا استرس؟ البته منم نگرانم نمیدونم با امتحانا روزه بگیرم یا نه

عزیزمی
اره واردش که بشیم اوضاع بهتر میشه

اذر دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 20:38 http://azar1394.blogfa.com

سلام تیلو جان
چالش وب نازلی رو ببین .تو لینکامه
شاید خوشت امد

چشم میبینم

لیلی سه‌شنبه 18 خرداد 1395 ساعت 07:42 http://www.leili1988.blogfa.com

فدای اون نوشته هات که ادم انرژی میگیره . تیلو برای دکتر همین الان ارزوی خوبی کردم تو هم یادت نره برای ما دعا کنی
ببین چه ادمی هستم هنوز خوبی نکردم خواستم تو جبران کنی

دعا کردنه همینه دیگه
باید در حق همدیگه دعا کنیم

امیر سه‌شنبه 18 خرداد 1395 ساعت 09:09

عجب دردی است درد عاشقی ای ساقی عالم
که هم معشوق می نالد و هم عاشق گریان است

چو خلقی از غم شیرین به آخر می رسد روزش
گروهی از صدای تیشه فرهاد حیران است

بیا در راه عشق حق ، فراموش ات شود غم ها
که شادی جای غم ها و غم از آنجا گریزان است

گهی با یک ندای حق، فراموش ات شود غم ها
مناجاتی اگر داری ، دوای درد و حرمان است


ممنون

امیر سه‌شنبه 18 خرداد 1395 ساعت 09:30

به کمان ابروانت به فسون دیدگانت
به قشنگی لبانت به دو چشم سبز رنگت
به ندای تار و چنگت به جهان آب و رنگت
که تو را ز جان پرستم
به قطار کاروان ها به امیر ساربان ها
به عروس آسمان ها به صدای بیستون ها
به نشاط باغبان ها به صفای گلستان ها
که تو را ز جان پرستم
به خدای کس ندیده به قشنگی دو دیده
به غمی کز تو رسیده به دو آهوی رمیده
به لبان نو رسیده به عقاب خوش پریده
که تو را ز جان پرستم
به بهار فصل هستی به جهان روح و هستی
به بلندی و پستی به خدائی که پرستی
به امیدی که تو هستی به زمینی که نشستی
که تو را ز جان پرستم
به کمان روح انسان به حیات جسم و حیوان
به تمام اصل کیهان به صدای رعد و طوفان
به نسیم عطر و پیمان
که تو را ز جان پرستم

امیر سه‌شنبه 18 خرداد 1395 ساعت 09:31

سلام
اگه میدونی کامنت های من قابل تایید نمی باشد لطفا بهم بگو تا پیام نزارم
ممنونم

چرا همچین فکری کردی؟
کدوم پیامت را تایید نکردم؟
به نظرم شعرهات عالی هستند.. لطف میکنی سر میزنی و برامون شعر میزاری

طلوع ماه سه‌شنبه 18 خرداد 1395 ساعت 14:41

چراکامنت من فقط بی جوابه
دوس نداری دیگه بیام؟

عزیزدلمی مگه میشه
یه عالمه جواب نوشتم
ولی دقت نکردم گویا ثبت نشده
الان جواب میدم عزیزدلم
شماها دوستای من هستید مگه میشه که دوستتون نداشته باشم

خاله ریزه چهارشنبه 19 خرداد 1395 ساعت 12:07 http://yaddashte-yek-zan.blogfa.com/

مبارکه. غبطه خوردم بهت. خییلی خوبه که قدر این ماه رو میدونی. التماس دعا

منم التماس دعا
من عاشق این ماه هستم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد