ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
میدونم خیلی زیاد و بی دلیل نبودم
اما خب آدمیزاد است دیگر ، گاهی دلش میخواهد نباشد
اول بگم که بابا و مامان با خواهر کوچیکه و شوهرش و اون مغزبادوم خوشمزه رفتن مشهد....
الهی هرکی دلش میخواد زوده زود نصیبش بشه
خب از سه شنبه صبح که مامان اینا از خونه رفتن بیرون ، من و اونیکی خواهر و للی (دوست جونم) رفتیم دنبال خرید
یه عالمه خرید کردیم
برای خودم پالتو (سرمه ای) - شلوار (سرمه ای) - شال (زرد) - چکمه (مشکی) - کیف (زرد) خریدم
برای مامانم هم یک روسری خوشگل خریدم
برای مغز بادوم هم یک انگشتر
بعد ناهار اومدیم دفتر و تا شب سه تایی حسابی خوش گذروندیم....
روز بعدش چهارشنبه
قرار شد نانا بیاد پیشم
یه عالمه آشپزی کردم و چیز میزای خوشمزه درست کردم
روز بی نظیری بود... عسل بود.... روز من بود
شبش هم با خواهر جون رفتیم ، هایپر نگین و یه عالمه خرید ، برای مغز بادوم هم یک سری عروسک اسمورفی خریدم
روز پنجشنبه
صبح اومدم دفتر و یه سرو سامانی به کارهام دادم
بعد ازظهر با خواهر جون و شوهرش قرار گذاشتیم و رفتیم میدان امام
آش رشته پخته بود و چای و ....
روز جمعه
خواهر جون من و داداش را برای ناهار دعوت کرد پیتزا
از صبح که بیدار شدم افتادم به جون خونه
بشور و بساب تا نزدیک ظهر
برای ظهر هم آماده شدیم و رفتیم خوشگذرونی
بعدش هم اومدیم خونه و حسابی خوابیدیم و تا آخر شب با هم بودیم
روز شنبه
همش را دفتر بودم و حسابی کار کردم
للی هم از وقت ناهار اومد پبشم و حسابی حرف زدیم
روز یکشنبه
خواهر ناهار درست کرد و اومد پیشم
للی هم اومد
با هم ناهار خوردیم و حسابی دخترونه حرف زدیم
و آخر شب که مسافرامون برگشتن....
و من الان اینجام ، با یه عالمه خوشگذرونی...
پ ن 1 : همه روزهام عالی بود ، ولی روزهای بودن نانا برای من غیرقابل توصیف هستند....
پ ن 2 : چند روزه فقط دارم آهنگ یار - فرامز اصلانی را گوش میدم ...
پ ن 3 : سوغاتیهای خوشگل خوشگل برام آوردن...
پ ن 4 : وقتی کسی برای گفتن یه شب بخیر بخاطر تو ، ساعتهای زیادی منتظر میمونه... یعنی خیییییییییلی دوستت داره......
خواهش می کنم.
همیییییییییییییشه همینجوووری شااااد باششی...
به به چقدر چیزای خوشگل موشگل خریییدییی...
مبااارک همتونن بااااشه