X
تبلیغات
رایتل

سلام

لحظاتتون شیرین

داشتم با خودم فکر میکردم... گفتم بیام اینجا با هم فکر کنیم


صبح یکی از مشتریها زنگ زد و سر یک موضوع خیلی ساده که با چند کلمه حرف ساده حل میشد بی خود و بیجهت اعصاب منو خراب کرد

خب من داشتم به شدت عصبانی میشدم

یه لحظه به خودم مسلط شدم ...

بهش گفتم میشه چند دقیقه دیگه باهاتون تماس بگیرم

بعدم رفتم یه لیوان آب خوردم

یه شکلات برای خودم باز کردم

فایلهایی که اون خانم داشت میگفت را باز کردم و دیدم با چند تا پرینت ساده همه کار حل میشه

درسته من اشتباه کرده بودم... اما مقصر اصلی اون خانم بود

حالا چه اهمیتی داشت کی اشتباه کرده ... کی مقصره؟ مهم این بود که کار درست بشه

بدون تلفن به اون خانم کار را درست کردم و پرینتها را گرفتم و یک پیک خبر کردم

بعد از چهل دقیقه که مطمئن بودم کار به دست اون خانم رسیده زنگ زدم...

خیلی آروم بهش گفتم که الان مشکلش حل شده ؟؟

و کل ماجرا تمام شد....



پس از این بعد تمرین کنیم وقتی خیلی عصبانی و بداخلاقیم با هیچکس حرف نزنیم

به خودمون مسلط بشیم و بعد کل ماجرا را مدیریت کنیم




پ ن 1 : چند روز پیش هم یک جایی توی صف ایستاده بودم یک نفر با گستاخی تمام اومد و با چند تا حرف مسخره خودش را جلوی من قرار داد... منم به جای عصبانی شدن و حرص خوردن و حرف زدن.... چشمام را بستم و چند تا نفس عمیق کشیدم و هندزفری را تو گوشم جابجا کردم... نهایتا این 5 دقیقه هیچ تغییری در روند روز من نداشت...پس آروم موندم


پ ن 2 : سعی  میکنم تیلوتیلو باشم... اما بی خوابی های پی در پی و روزهای خیلی شلوغ داره منو از پا در میاره


پ ن 3 : خواهر همچنان خانه ماست


پ ن 4 : مستر هورس با اومدنش هزار بار منو به فکر فرو میبره....


پ ن 5: چشم هام را بستم...


پ ن 6 : تک تک کامنتای محبت آمیزتون را خوندم... اما هنوز انرژی کافی ندارم...

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد